غزل شماره ۵۵ از غزلیات شهریار؛ روشنانی که به تاریکی شب گردانند …

غزل شماره ۵۵ از غزلیات شهریار را در روزانه بخوانید. شهریار با استفاده از زبانی ساده و نزدیک به زبان مردم عادی، توانسته است اشعاری بسازد که برای همه اقشار جامعه قابل فهم و جذاب باشد. این امر باعث شده که غزلیات او به خوبی در میان مردم رواج یابد. همچنین غزل شماره ۵۶ از غزلیات شهریار؛ سبوکشان که به ظلمات عشق خضر رهند … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۵۵ از غزلیات شهریار؛ روشنانی که به تاریکی شب گردانند ...

غزل شماره ۵۵

روشنانی که به تاریکی شب گردانند

شمع در پرده و پروانه سر‌گردانند

خود بده درس محبت که ادیبان خرد

همه در مکتب توحید تو شاگردانند

تو به دل هستی و این قوم به گل می‌جویند

تو به جانستی و این جمع جهان‌گردانند

رختبندان عدم، بارگشایان وجود

وین همه حیرت و اسرار، ره‌آوردانند

عاشقان راست قضا هر چه جهان راست بلا

نازم این قوم بلاکش که بلاگردانند

اهل دردی که زبان دل من داند نیست

دردمندم من و یاران همه بی‌دردانند

بهر نان بر در ارباب نعیم دنیا

مرو ای مرد که این طایفه نامردانند

آتشی هست که سرگرمی اهل دل از اوست

وین همه بی‌خبرانند که خون‌سردانند

چون مس تافته اکسیر فنا یافته‌اند

عاشقان زر وجودند که روزردانند

شهریارا مفشان گوهر طبع علوی

کاین بهائم نه بهای در و گوهر دانند

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۴ از غزلیات شهریار؛ نوجوانان وطن بستر به خاک و خون گرفتند …

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۳ از غزلیات شهریار؛ بهار آمد که بازم گل به باغ و بوستان خواند …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، شهریار، به بررسی موضوعات عشق، معرفت و تفاوت‌های انسانی می‌پردازد. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح می‌دهم:

▎بیت اول:

**روشنانی که به تاریکی شب گردانند 

شمع در پرده و پروانه سرگردانند**

توضیح: در اینجا شاعر به افرادی اشاره می‌کند که در تاریکی‌های زندگی، مانند شمعی روشن هستند که نور می‌دهند. شمع نماد عشق و محبت است و پروانه‌ای که دور آن می‌چرخد، نمادی از عاشقان است که در جستجوی نور و حقیقت‌اند.

▎بیت دوم:

**خود بده درس محبت که ادیبان خرد 

همه در مکتب توحید تو شاگردانند**

توضیح: شاعر از معلمی سخن می‌گوید که درس محبت را به دیگران می‌آموزد. او اشاره می‌کند که همه‌ی فرزانگان و نویسندگان بزرگ در مکتب عشق و توحید (یک‌تویی خدا) شاگرد او هستند.

▎بیت سوم:

**تو به دل هستی و این قوم به گل می‌جویند 

تو به جانستی و این جمع جهان‌گردانند**

توضیح: در این بیت، شاعر می‌گوید که حقیقت و عشق واقعی در دل انسان‌هاست، اما مردم به دنبال ظواهر (گل) هستند. همچنین، او اشاره می‌کند که عده‌ای در جستجوی دنیا و تجربه‌ها هستند، اما حقیقت را نمی‌شناسند.

▎بیت چهارم:

**رختبندان عدم، بارگشایان وجود 

وین همه حیرت و اسرار، ره‌آوردانند**

توضیح: اینجا شاعر به کسانی اشاره می‌کند که از عدم (عدم وجود) به وجود (حیات) رسیده‌اند. آنها با کشف اسرار هستی، حیرت و شگفتی را به ارمغان می‌آورند.

▎بیت پنجم:

**عاشقان راست قضا هر چه جهان راست بلا 

نازم این قوم بلاکش که بلاگردانند**

توضیح: شاعر به عاشقان واقعی اشاره می‌کند که با وجود مشکلات و بلاها، همچنان وفادار هستند. او به این افراد احترام می‌گذارد و آنها را ستایش می‌کند.

▎بیت ششم:

**اهل دردی که زبان دل من داند نیست 

دردمندم من و یاران همه بی‌دردانند**

توضیح: شاعر احساس تنهایی می‌کند زیرا کسی نیست که دردهای او را بفهمد. او خود را دردمند می‌داند در حالی که اطرافیانش بی‌درد هستند.

▎بیت هفتم:

**بهر نان بر در ارباب نعیم دنیا 

مرو ای مرد که این طایفه نامردانند**

توضیح: شاعر به کسی هشدار می‌دهد که برای کسب روزی (نان) به سراغ افراد دنیاپرست نرود، زیرا آنها نامرد و بی‌وفا هستند.

▎بیت هشتم:

**آتشی هست که سرگرمی اهل دل از اوست 

وین همه بی‌خبرانند که خون‌سردانند**

توضیح: اینجا شاعر به آتش عشق و شور و شوقی اشاره می‌کند که دل‌های عاشق را گرم می‌کند. اما بسیاری از مردم از این حقیقت بی‌خبرند و سرد هستند.

▎بیت نهم:

**چون مس تافته اکسیر فنا یافته‌اند 

عاشقان زر وجودند که روزردانند**

توضیح: شاعر می‌گوید افرادی که از عشق حقیقی بهره‌مند شده‌اند، مانند مسی هستند که با اکسیر (عشق) تبدیل به طلا شده‌اند. آنها ارزش واقعی وجود را یافته‌اند.

▎بیت دهم:

**شهریارا مفشان گوهر طبع علوی 

کاین بهائم نه بهای در و گوهر دانند**

توضیح: در پایان، شاعر از خود (شهریار) درخواست می‌کند که گوهر طبع خود را نثار نکند، زیرا بسیاری از مردم ارزش واقعی آن را نمی‌دانند و مانند حیوانات بی‌خبرند.

در کل، این شعر به زیبایی عشق، معرفت، درد و جستجوی حقیقت را بررسی کرده و نشان‌دهنده‌ی عمق احساسات انسانی است.

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۲ از غزلیات شهریار؛ لبت تا در شکفتن لاله سیراب را ماند …

مطلب مشابه: غزل شماره ۵۱ از غزلیات شهریار؛ مسافری که به رخ اشک حسرتم بدواند …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.