غزل شماره ۵۲ از غزلیات شهریار؛ لبت تا در شکفتن لاله سیراب را ماند …
غزل شماره ۵۲ از غزلیات شهریار را در روزانه قرار دادهایم. غزلیات شهریار فراتر از عشق شخصی هستند و به مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نیز میپردازند. شعر “علی ای همای رحمت” نمونهای از عمق احساسات مذهبی و عرفانی اوست که به خوبی نشاندهنده دغدغههای اجتماعی او نیز هست. همچنین غزل شماره ۵۳ از غزلیات شهریار؛ بهار آمد که بازم گل به باغ و بوستان خواند … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۵۲
لبت تا در شکفتن لاله سیراب را ماند
دلم در بیقراری چشمه مهتاب را ماند
گهی کز روزن چشمم فرو تابد جمال تو
به شبهای دل تاریک من مهتاب را ماند
خزان خواهیم شد ساقی کنون مستی غنیمت دان
که لاله ساغر و شبنم شراب ناب را ماند
گذشته روزگاران بین که دوران شباب ما
در این سیلاب غم دسته گلی شاداب را ماند
بتا گنجینه حسن و جوانی را وفایی نیست
وفای بیمروت گوهر نایاب را ماند
ز دورم دوستدارانند و از نزدیک خونخواران
وفای خلق با من رستم و سهراب را ماند
بدین سیمای آرامم درون دریای طوفانیست
حذر کن از غریق آری که خود غرقاب را ماند
بجز خواب پریشانی نبود این عمر بیحاصل
کی آن آسایش خوابش که گویم خواب را ماند
حیات و روشنی را رمز شیرینی ندانم چیست؟
ولی مرگ سیاهش همسر ناباب را ماند
بنفشه دختر شکّرلب دهقان نماید لیک
مغیلانش به صد نیش زبان ارباب را ماند
سخن هرگز بدین شیرینی و لطف و روانی نیست
خدا را شهریار این طبع جوی آب را ماند
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۱ از غزلیات شهریار؛ مسافری که به رخ اشک حسرتم بدواند …
مطلب مشابه: غزل شماره ۵۰ از غزلیات شهریار؛ شب است و چشم من و شمع اشکبارانند …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر معروف ایرانی، حافظ شیرازی است که در آن احساسات عمیق و مفاهیم فلسفی را به زیبایی بیان میکند. بیایید این شعر را به زبان سادهتر توضیح دهیم:
1. مصرع اول و دوم: شاعر درباره لبان معشوق صحبت میکند که مانند گل لاله زیبا و سیراب است. دل شاعر در بیقراری و تنهایی به یاد چشمهای از نور (مهتاب) مانده است.
2. مصرع سوم و چهارم: شاعر اشاره میکند که گاهی جمال معشوق از چشمانش نمایان میشود و این نور در شبهای تاریک دل او همچون مهتاب است.
3. مصرع پنجم و ششم: شاعر به ساقی (کسی که شراب میریزد) میگوید که باید از این لحظات خوشی بهره ببریم، زیرا ما در حال نزدیک شدن به خزان زندگی هستیم و باید از لذتها استفاده کنیم.
4. مصرع هفتم و هشتم: شاعر به گذشته اشاره میکند و میگوید که دوران جوانی ما در میان غمها و مشکلات مانند دسته گلی شاداب باقی مانده است.
5. مصرع نهم و دهم: شاعر به زیبایی و جوانی اشاره میکند و میگوید که وفای واقعی در دنیا وجود ندارد و وفای بیرحمانه همچون گوهر نایاب است.
6. مصرع یازدهم و دوازدهم: شاعر به دوگانگی روابط انسانی اشاره میکند؛ در دوردستها دوستانی وجود دارند، اما نزدیکان ممکن است دشمن باشند.
7. مصرع سیزدهم و چهاردهم: شاعر میگوید که در ظاهر آرام است، اما درونش طوفانی از احساسات وجود دارد و به دیگران هشدار میدهد که از او دوری کنند.
8. مصرع پانزدهم و شانزدهم: شاعر بیان میکند که عمرش پر از خوابهای پریشان بوده و هیچ آرامشی نداشته است.
9. مصرع هفدهم و هجدهم: شاعر نمیداند راز زندگی و روشنایی چیست، اما مرگ را همسر بدی میداند.
10. مصرع نوزدهم و بیستم: شاعر به بنفشهای اشاره میکند که زیباست، اما زبانهای تند و نیشدار دیگران او را آزار میدهد.
11. مصرع بیست و یکم و بیست و دوم: شاعر در پایان میگوید که سخنانی به این شیرینی و لطافت وجود ندارد و از خداوند میخواهد که این طبع را حفظ کند.
در کل، شعر حافظ در مورد عشق، زیبایی، تنهایی، گذر زمان، وفا و دوگانگی احساسات انسانی است. او با زبانی زیبا و استعارههای قوی، عمق احساسات خود را بیان کرده است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۹ از غزلیات شهریار؛ ماندم به چمن شب شد و مهتاب برآمد …
مطلب مشابه: غزل شماره ۴۸ از غزلیات شهریار؛ خوابم آشفت و سر خفته به دامان آمد …
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










