غزل شماره ۴۹ از غزلیات صائب تبریزی؛ چشمِ حیران ساخت رویش خطِ مُشک‌اندود را …

غزل شماره ۴۹ از غزلیات صائب تبریزی را در روزانه بخوانید. صائب با استفاده از زبان ساده و در عین حال عمیق، توانسته است احساسات و افکار خود را به شیوه‌ای نوین بیان کند. او در ساختار غزل‌ها از قافیه‌ها و وزن‌های مختلف بهره برده و تنوعی خاص به شعر خود بخشیده است. همچنین غزل شماره ۵۰ از غزلیات صائب تبریزی؛ دل چِسان پیچد عنانِ آهِ دردآلود را؟ را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۴۹ از غزلیات صائب تبریزی؛ چشمِ حیران ساخت رویش خطِ مُشک‌اندود را ...

غزل شماره ۴۹

چشمِ حیران ساخت رویش خطِ مُشک‌اندود را

آه ازین آتش که در زنجیر دارد دود را

غمزهٔ او می‌کند بیداد در ایامِ خط

زهر باشد بیشتر زنبورِ خاک‌آلود را

خالِ او در پردهٔ خط همچنان دل می‌برد

از اثر، شب نیست مانع اخترِ مسعود را

با کمندِ زلفِ پرچین، حسنِ مغرورِ ایاز

زود می‌آرد فرود از سرکشی محمود را

سینه را مجمر کنم تا دل تهی گردد ز آه

نیست بس یک روزن این غمخانهٔ پر دود را

نگسلد در زیر خاک از ماه، فیضِ آفتاب

نیست ممکن درنوردیدن بساطِ جوُد را

چرخِ آهن‌دل ز سوزِ دردمندان فارغ است

نیست در مِجمَر سرایت آه و دودِ عود را

می‌توانم عاشقان را کرد خون‌ها در جگر

پاک اگر سازی به خاکم تیغِ خون‌آلود را

می‌کنم صائب به کارِ چرخ، آهی عاقبت

چند دارم در جگر این تیغِ زهرآلود را؟

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۸ از غزلیات صائب تبریزی؛ از شکست ماست گردش، چرخِ بی‌بنیاد را …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۷ از غزلیات صائب تبریزی؛ می‌گدازد خونِ گرمم نشترِ فَصّاد را …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی “صائب تبریزی” است و در آن احساسات عمیق عاشقانه و غم و اندوهی که شاعر از عشق و فراق تجربه می‌کند، به تصویر کشیده شده است. در ادامه، شعر را به زبان ساده توضیح می‌دهم:

▎توضیحات شعر:

1. چشم حیران و زیبایی:

   • شاعر به زیبایی چهره محبوبش اشاره می‌کند که چشمانش حیرت‌انگیز است و باعث می‌شود که دل او بسوزد. این زیبایی مانند عطر مشک است که در خطی از چهره‌اش وجود دارد.

2. غمزه و تأثیر آن:

   • غمزه (نگاه و حرکات چشم) محبوب او تأثیر عمیقی بر زندگی شاعر دارد. او می‌گوید که این غمزه مانند زهر است که بیشتر از نیش زنبور دردناک است.

3. خال و زیبایی:

   • خال محبوب در چهره‌اش مانند ستاره‌ای در آسمان است و هیچ چیزی نمی‌تواند مانع درخشش آن شود. این خال دل شاعر را می‌برد و او را مجذوب می‌کند.

4. زلف‌های پرچین:

   • زلف‌های محبوبش مانند کمند (طناب) او را به سمت خود می‌کشند و او را از غرور و سرکشی به زمین می‌آورند.

5. آتش در سینه:

   • شاعر می‌گوید که سینه‌اش را مانند مشعلی روشن می‌کند تا دلش از درد و آه خالی شود. او احساس می‌کند که این غمخانه پر از دود است و تنها یک روزنه برای تنفس دارد.

6. نور آفتاب:

   • شاعر به فیض آفتاب اشاره می‌کند و می‌گوید که این نور هرگز زیر خاک محو نمی‌شود و همیشه وجود دارد.

7. چرخ آهن‌دل:

   • شاعر به دنیای بی‌احساس اشاره می‌کند که از درد عاشقان بی‌خبر است و هیچ احساسی نسبت به آتش عشق ندارد.

8. خون در جگر:

   • او می‌گوید اگر عشق پاک شود، می‌تواند عاشقان را به شدت برساند و درد آنها را افزایش دهد.

9. آه و اندوه:

   • در پایان، شاعر به کار چرخ زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که با این همه درد و تیغ زهرآلود در دلش، باید با آهی عاقبت کنار بیاید.

▎نتیجه‌گیری:

این شعر به عمق احساسات عاشقانه، درد و غم ناشی از عشق و فراق، زیبایی‌های محبوب و تأثیر آن بر زندگی شاعر پرداخته است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و استعاره‌های هنرمندانه، احساسات پیچیده خود را بیان کرده و خواننده را به تفکر درباره عشق و دردهای آن دعوت می‌کند.

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۶ از غزلیات صائب تبریزی؛ ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۵ از غزلیات صائب تبریزی؛ ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را …

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.