غزل شماره ۴۴ از غزلیات شهریار؛ رقیبت گر هنر هم دزدد از من من نخواهد شد …

غزل شماره ۴۴ از غزلیات شهریار را در روزانه بخوانید. عشق و عرفان از مضامین اصلی شعرهای شهریار هستند. او با استفاده از نمادها و تمثیل‌های مختلف، به بررسی ابعاد مختلف عشق الهی و انسانی پرداخته است. همچنین غزل شماره ۴۵ از غزلیات شهریار؛ کاش پیوسته گل و سبزه و صحرا باشد … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۴۴ از غزلیات شهریار؛ رقیبت گر هنر هم دزدد از من من نخواهد شد ...

غزل شماره ۴۴

رقیبت گر هنر هم دزدد از من من نخواهد شد

به گلخن گرچه گل هم بشکفد گلشن نخواهد شد

مگر با داس سیمین کشت زرین بدروی ورنه

به مشتی خوشه در‌هم‌کوفتن خرمن نخواهد شد

حجابی نیست در طور تجلی لیکن اینش هست

که محرم جز شبان وادی ایمن نخواهد شد

برو از هفت‌خط‌نوشان پای خم می می‌پرس

که هر دردی شراب ناب مرد‌افکن نخواهد شد

به سر، تاج سهیلش باید و تاراج توفان‌ها

به این سهلی که کوه آبستن معدن نخواهد شد

دمیدن در گلوی شیشه، نای شیشه‌گر داند

به باد و دم کسی دانای فوت و فن نخواهد شد

به آتشگاه حافظ رونق سوز و گداز ازماست

چراغ جاودانست این و بی روغن نخواهد شد

دریغ از مومیا کرد این طبیب سنگدل با ما

مگر دست شکسته بار بر گردن نخواهد شد

شبستانی که طوفانش دمید از رخنه و روزن

دو صد شمعش برافروزی یکی روشن نخواهد شد

تو کز گنجینه بیرون تاختی ترسم خزف باشی

که گوهر شاهد بازار یا برزن نخواهد شد

کسی کو در حریم حرمت الهام افرشته است

خرب خفت احلام اهریمن نخواهد شد

فکل گو نطفهٔ مردی ز زهدان زمین برگیر

که این زال سترون دیگر آبستن نخواهد شد

امید زندگی در سینه‌ها کشتن فغان دارد

امین باشی که هرگز مرگ بی‌شیون نخواهد شد

تو پنداری که گل بردی و نای بلبلان بستی

ندانستی که بی‌تیغ زبان سوسن نخواهد شد

دمی چون کوره آتش چرا چون شمع نگدازم

عزیز من دل عاشق که از آهن نخواهد شد

به تیر طعنه یعقوب حزین چاک گریبان دوخت

ولی گر بادش آرد بوی پیراهن نخواهد شد

گل از دامن فرو ریز و چو باد از این چمن بگذر

که جز خون دل آخر نقش این دامن نخواهد شد

دلی کو شهریارا دشمن جان دوست تر دارد

دریغ از دوستی با وی که جز دشمن نخواهد شد

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۳ از غزلیات شهریار؛ چو آفتاب به شمشیر شعله برخیزد …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۲ از غزلیات شهریار؛ آمد آن شاهد دل برده و جان بازآورد …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر زیبا از شاعر بزرگ ایرانی، شهریار، به موضوعات عشق، جدایی، و واقعیت‌های زندگی می‌پردازد. در ادامه، هر بیت را به زبان ساده توضیح می‌دهم:

1. رقیبت گر هنر هم دزدد از من من نخواهد شد / به گلخن گرچه گل هم بشکفد گلشن نخواهد شد 

   • اگر رقیب من هم هنری از من برباید، این باعث نمی‌شود که من کمبودی احساس کنم. حتی اگر در جایی پر از گل (گلخن) هم گل بشکفد، آنجا به زیبایی یک باغ (گلشن) نخواهد رسید.

2. مگر با داس سیمین کشت زرین بدروی ورنه / به مشتی خوشه در‌هم‌کوفتن خرمن نخواهد شد 

   • تنها با ابزار مناسب (داس سیمین) می‌توان به کشت و کار زراعت (زرین) پرداخت؛ وگرنه با کوبیدن چند خوشه، نمی‌توان به محصولی دست یافت.

3. حجابی نیست در طور تجلی لیکن اینش هست / که محرم جز شبان وادی ایمن نخواهد شد 

   • در تجلی خداوند هیچ حجابی وجود ندارد، اما تنها کسانی که در وادی امن (وادی ایمن) هستند، می‌توانند به آن دسترسی پیدا کنند.

4. برو از هفت‌خط‌نوشان پای خم می می‌پرس / که هر دردی شراب ناب مرد‌افکن نخواهد شد 

   • به کسانی که در عالم نوشیدنی‌ها (هفت‌خط‌نوشان) هستند برو و بپرس که هیچ دردی با شراب ناب درمان نمی‌شود.

5. به سر، تاج سهیلش باید و تاراج توفان‌ها / به این سهلی که کوه آبستن معدن نخواهد شد 

   • برای رسیدن به موفقیت (تاج سهیل)، باید با مشکلات (توفان‌ها) مقابله کرد؛ در غیر این صورت، به راحتی نمی‌توان به هدف بزرگ (معدن) دست یافت.

6. دمیدن در گلوی شیشه، نای شیشه‌گر داند / به باد و دم کسی دانای فوت و فن نخواهد شد 

   • تنها شیشه‌گر می‌داند چگونه در شیشه دمیده شود؛ بنابراین، هیچ‌کس بدون مهارت نمی‌تواند این کار را انجام دهد.

7. به آتشگاه حافظ رونق سوز و گداز ازماست / چراغ جاودانست این و بی روغن نخواهد شد 

   • آتشگاه حافظ (شعر حافظ) از ما رونق و زیبایی می‌گیرد؛ این چراغ جاودانه است و بدون روغن (عشق و احساس) نمی‌تواند روشن بماند.

8. دریغ از مومیا کرد این طبیب سنگدل با ما / مگر دست شکسته بار بر گردن نخواهد شد 

   • افسوس بر حال ما که این پزشک سنگدل مومیا (ماده‌ای ارزشمند) را از ما گرفت؛ مگر اینکه بار شکستگی بر دوش ما باقی بماند.

9. شبستانی که طوفانش دمید از رخنه و روزن / دو صد شمعش برافروزی یکی روشن نخواهد شد 

   • در شبستانی که طوفان از روزن‌ها وارد می‌شود، حتی اگر صد شمع هم روشن شود، یکی از آن‌ها نیز نمی‌تواند نور بدهد.

10. تو کز گنجینه بیرون تاختی ترسم خزف باشی / که گوهر شاهد بازار یا برزن نخواهد شد 

    • اگر تو از گنجینه بیرون آمده‌ای، می‌ترسم که فقط یک چیز بی‌ارزش (خزف) باشی؛ زیرا گوهر واقعی در بازار یا محله‌ای پیدا نخواهد شد.

11. کسی کو در حریم حرمت الهام افرشته است / خرب خفت احلام اهریمن نخواهد شد 

    • کسی که در حریم مقدس الهام الهی است، هرگز خواب‌های شیطانی نمی‌بیند.

12. فکل گو نطفهٔ مردی ز زهدان زمین برگیر / که این زال سترون دیگر آبستن نخواهد شد 

    • به فکل بگو که نطفه مردی را از زمین بگیرد؛ زیرا این زال بی‌فرزند دیگر نمی‌تواند زایمان کند.

13. امید زندگی در سینه‌ها کشتن فغان دارد / امین باشی که هرگز مرگ بی‌شیون نخواهد شد 

    • امید زندگی همیشه در دل‌ها فریاد می‌زند؛ بنابراین، باید امین باشی زیرا مرگ همیشه با شیون همراه است.

14. تو پنداری که گل بردی و نای بلبلان بستی / ندانستی که بی‌تیغ زبان سوسن نخواهد شد 

    • تو فکر می‌کنی که گل را برداشتی و صدای بلبلان را خاموش کردی؛ اما نمی‌دانی که بدون تیغ (شجاعت) زبان سوسن (زیبایی) نمی‌تواند وجود داشته باشد.

15. دمی چون کوره آتش چرا چون شمع نگدازم / عزیز من دل عاشق که از آهن نخواهد شد 

    • چرا باید مانند شمع ذوب شوم وقتی که دمی مانند کوره آتش دارم؟ دل عاشق هرگز نمی‌تواند از آهن باشد.

16. به تیر طعنه یعقوب حزین چاک گریبان دوخت / ولی گر بادش آرد بوی پیراهن نخواهد شد 

    • یعقوب حزین با تیر طعنه‌ای چاک بر گریبان دوخت؛ اما اگر باد هم بوی پیراهن را بیاورد، باز هم عطر آن را نمی‌توان حس کرد.

17. گل از دامن فرو ریز و چو باد از این چمن بگذر / که جز خون دل آخر نقش این دامن نخواهد شد 

    • گل‌ها را از دامن خود بریز و مانند باد از این چمن بگذر؛ زیرا نهایتاً تنها خون دل باقی خواهد ماند.

18. دلی کو شهریارا دشمن جان دوست تر دارد / دریغ از دوستی با وی که جز دشمن نخواهد شد 

    • دلی که دشمن جان دوست خود را بیشتر دوست دارد، افسوس بر دوستی با او؛ زیرا او جز دشمنی برای کسی نخواهد بود.

این شعر به زیبایی احساسات عمیق انسانی را بیان می‌کند و نشان‌دهنده تفکرات فلسفی و اجتماعی حافظ است.

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۱ از غزلیات شهریار؛ جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کرد …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۰ از غزلیات شهریار؛ شباب عمر عجب با شتاب می‌گذرد …

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.