غزل شماره ۴۳ از غزلیات شهریار؛ چو آفتاب به شمشیر شعله برخیزد …

غزل شماره ۴۳ از غزلیات شهریار را در روزانه بخوانید. شهریار با استفاده از زبان فارسی کلاسیک و گاهی با نگاهی نو به آن، توانسته است غزلیاتی خلق کند که هم برای نسل‌های گذشته و هم برای مخاطبان معاصر جذاب باشد. سبک او ترکیبی از سنت و نوآوری است. همچنین غزل شماره ۴۴ از غزلیات شهریار؛ رقیبت گر هنر هم دزدد از من من نخواهد شد … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۴۳ از غزلیات شهریار؛ چو آفتاب به شمشیر شعله برخیزد ...

غزل شماره ۴۳

چو آفتاب به شمشیر شعله برخیزد

سپاه شب به هزیمت چو دود بگریزد

عروس خاوری از پرده برنیامده چرخ

همه جواهر انجم به پای او ریزد

بجز زمرد رخشنده ستاره صبح

که طوق سازد و بر طاق نصرت آویزد

شب فراق چه پرویزنی بود گردون

که ماهتاب به جز گرد غم نمی‌بیزد

به جان شکوفه صبح وصال را نازم

که غنچه دل ازو بشکفد به نام ایزد

به عشق‌های جوانانه حسرتم، آری

چگونه یاد جوانی هوس نینگیزد

متاع دلبری و حال دل سپردن نیست

وگرنه پیر از عاشقی نپرهیزد

صفای عشق و محبت گر از جوان یا پیر

به مردمی که به نامردمی نیامیزد

تو شهریار به بخت و نصیب شو تسلیم

که مرد راه به بخت و نصیب نستیزد

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۲ از غزلیات شهریار؛ آمد آن شاهد دل برده و جان بازآورد …

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۱ از غزلیات شهریار؛ جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کرد …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، شهریار، است و در آن به موضوعاتی چون عشق، زیبایی، زمان و سرنوشت پرداخته شده است. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:

1. چو آفتاب به شمشیر شعله برخیزد / سپاه شب به هزیمت چو دود بگریزد 

   • وقتی که خورشید با قدرت و روشنایی‌اش طلوع می‌کند، شب مانند دودی که پراکنده می‌شود، فرار می‌کند. این تصویر نشان‌دهنده قدرت نور و روشنی در برابر تاریکی است.

2. عروس خاوری از پرده برنیامده چرخ / همه جواهر انجم به پای او ریزد 

   • وقتی که صبح (عروس خاوری) از پس افق ظاهر می‌شود، ستاره‌ها (جواهرات آسمان) به پای او می‌ریزند. این بیت به زیبایی صبح و تأثیر آن بر شب اشاره دارد.

3. بجز زمرد رخشنده ستاره صبح / که طوق سازد و بر طاق نصرت آویزد 

   • تنها ستاره‌ای که در صبح می‌درخشد (ستاره صبح) مانند زمردی است که بر گردن پیروزی آویخته شده است. اینجا به زیبایی و ارزش خاص ستاره صبح اشاره شده است.

4. شب فراق چه پرویزنی بود گردون / که ماهتاب به جز گرد غم نمی‌بیزد 

   • شب جدایی (فراق) چه دردناک است که تنها نور ماه هم غم را نشان می‌دهد. این بیت نشان‌دهنده حس تنهایی و غم ناشی از جدایی است.

5. به جان شکوفه صبح وصال را نازم / که غنچه دل ازو بشکفد به نام ایزد 

   • من با تمام وجودم خواهان وصال (دیدار) صبح هستم، زیرا این وصال باعث شکوفایی دل من می‌شود. در اینجا عشق و امید به وصال بیان شده است.

6. به عشق‌های جوانانه حسرتم، آری / چگونه یاد جوانی هوس نینگیزد 

   • من به عشق‌های جوانی‌ام حسرت می‌خورم و نمی‌توانم از یاد جوانی و آرزوهایم دور شوم. این بیت به حسرت‌های ناشی از گذر زمان اشاره دارد.

7. متاع دلبری و حال دل سپردن نیست / وگرنه پیر از عاشقی نپرهیزد 

   • اگرچه ممکن است عشق و دلبری با سن ارتباط داشته باشد، اما اگر دل سپردن واقعی باشد، حتی افراد پیر نیز از عشق نمی‌ترسند.

8. صفای عشق و محبت گر از جوان یا پیر / به مردمی که به نامردمی نیامیزد 

   • عشق و محبت اگر از سوی جوان یا پیر باشد، برای کسانی که با نامردمی درآمیخته نشده‌اند، خالص و زیباست.

9. تو شهریار به بخت و نصیب شو تسلیم / که مرد راه به بخت و نصیب نستیزد 

   • ای شاهزاده، تسلیم سرنوشت و قسمت خود باش، زیرا انسان‌های دانا هرگز با سرنوشت خود نمی‌جنگند.

این شعر در کل به زیبایی عشق، گذر زمان و پذیرش سرنوشت پرداخته و احساسات عمیق انسانی را در قالبی هنرمندانه بیان کرده است.

مطلب مشابه: غزل شماره ۴۰ از غزلیات شهریار؛ شباب عمر عجب با شتاب می‌گذرد …

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۹ از غزلیات شهریار؛ با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.