غزل شماره ۳۹ از غزلیات شهریار؛ با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد …

غزل شماره ۳۹ از غزلیات شهریار را در روزانه بخوانید. غزلیات شهریار به دلیل زیبایی و عمق معنایی‌شان، محبوبیت زیادی در بین مردم دارند و تأثیر زیادی بر شاعران و نویسندگان بعد از خود گذاشته‌اند. همچنین غزل شماره ۴۰ از غزلیات شهریار؛ شباب عمر عجب با شتاب می‌گذرد … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۳۹ از غزلیات شهریار؛ با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد ...

غزل شماره ۳۹

با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد

با لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد

از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی است

من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد

دارد متاع عفت از چار سو خریدار

بازار خودفروشی این چار‌سو ندارد

جز وصف پیش رویت در پشت سر نگویم

رو کن به هر که خواهی گل پشت و رو ندارد

محراب ابروانت خواند نماز دل‌ها

آری بمیرد آن دل کز خون وضو ندارد

گر آرزوی وصلش پیرم کند مکن عیب

عیب است از جوانی کاین آرزو ندارد

خورشید‌روی من چون رخساره برفروزد

رخ برفروختن را خورشید رو ندارد

در تار طُرّهٔ شب تا روی روز بنهفت

دل نیست کو تعلق با تار مو ندارد

سوزن ز تیر مژگان وز تار زلف نخ کن

هر چند رخنهٔ دل تاب رفو ندارد

او صبر خواهد از من بختی که من ندارم

من وصل خواهم از وی قصدی که او ندارد

با شهریار بی‌دل ساقی به سرگرانی است

چشمش مگر حریفان می در سبو ندارد

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۸ از غزلیات شهریار؛ مه من هنوز عشقت دل من فگار دارد …

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۷ از غزلیات شهریار؛ یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر معروف ایرانی، شهریار، است و در آن از عشق، زیبایی و دردهای ناشی از جدایی سخن می‌گوید. حالا به زبان ساده‌تر و با توضیحات مناسب آن را بررسی می‌کنیم:

1. بیت اول: شاعر می‌گوید که گل (نماد زیبایی و عشق) رنگ و بوی خاصی ندارد، زیرا عشق او به آن گل (محبوبش) است که به آن زیبایی و طراوت می‌بخشد.

2. بیت دوم: او بیان می‌کند که در هر گوشه‌ای از شهر صحبت از عشق او به محبوبش است، اما هیچ‌کس نمی‌تواند به طور واقعی عمق این عشق را درک کند.

3. بیت سوم: در اینجا شاعر به بازار عفت و پاکدامنی اشاره می‌کند و می‌گوید که اگرچه در جامعه خریداران زیادی برای عفت وجود دارد، اما خودفروشی (رفتارهای غیر اخلاقی) در این بازار رایج نیست.

4. بیت چهارم: شاعر می‌گوید که تنها موضوعی که برای او اهمیت دارد، عشق و محبت به محبوبش است و نمی‌خواهد درباره دیگران صحبت کند.

5. بیت پنجم: ابروهای محبوبش مانند محراب نماز است که دل‌ها را به سوی خود جلب می‌کند. او می‌گوید که دلی که نتواند از عشق وضو بگیرد، باید بمیرد.

6. بیت ششم: شاعر از آرزوی وصال (دیدار) محبوبش صحبت می‌کند و می‌گوید که اگر این آرزو باعث پیر شدنش شود، نباید عیب باشد؛ زیرا این آرزو بخشی از جوانی است.

7. بیت هفتم: او می‌گوید که چهره‌اش مانند خورشید می‌درخشد و هیچ‌کس نمی‌تواند با زیبایی او رقابت کند.

8. بیت هشتم: در اینجا شاعر به شب و روز اشاره می‌کند و می‌گوید که دل او هیچ تعلقی به تاریکی شب ندارد، بلکه به روشنی روز وابسته است.

9. بیت نهم: شاعر به تیر مژگان محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر دلش آسیب ببیند، هیچ راهی برای ترمیم آن وجود ندارد.

10. بیت دهم: او بیان می‌کند که محبوبش صبر خواهد کرد تا زمانی که بخت او تغییر کند، اما او تنها به وصال محبوبش فکر می‌کند.

11. بیت یازدهم: در پایان، شاعر به حال و روز خود اشاره می‌کند و می‌گوید که با ساقی (نوشیدنی) خود سرگرم است، اما چشمش به دنبال رقبای دیگر است که شاید بتوانند در دل او جایی داشته باشند.

به طور کلی، این شعر درباره عشق عمیق، زیبایی، جدایی و دردهایی است که عاشق تجربه می‌کند. حافظ با استفاده از تشبیهات زیبا و تصاویری دلنشین احساسات خود را بیان کرده است.

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۶ از غزلیات شهریار؛ شنیده‌ام که به شاهان عشق بخشی تاج …

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۵ از غزلیات شهریار؛ نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.