غزل شماره ۳۵ از غزلیات شهریار؛ نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت
غزل شماره ۳۵ از غزلیات شهریار را در روزانه بخوانید. شهریار با اشعار خود توانسته است بر نسلهای مختلف تأثیر فرهنگی بگذارد. او به عنوان یکی از بزرگان ادبیات معاصر ایران شناخته میشود و هر ساله در روز بزرگداشت او (روز شعر و ادب پارسی) به یاد و خاطرهاش بزرگداشتهایی برگزار میشود. همچنین غزل شماره ۳۶ از غزلیات شهریار؛ شنیدهام که به شاهان عشق بخشی تاج … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۳۵
نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت
که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت
تحمل گفتی و من هم که کردم سالها اما
چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت
چو بلبل نغمه خوانم تا تو چون گل پاکدامانی
حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت
تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من
به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت
امید خستهام تا چند گیرد با اجل کشتی
بمیرم یا بمانم پادشاها چیست فرمانت
شبی با دل به هجران تو ای سلطان ملک دل
میان گریه میگفتم که کو ای ملک سلطانت
چه شبهایی که چون سایه خزیدم پای قصر تو
به امیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت
به گردنبند لعلی داشتی چون چشم من خونین
نباشد خون مظلومان؟ که میگیرد گریبانت
دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست
امان ای سنگدل از درد و اندوه فراوانت
به شعرت شهریارا بیدلان تا عشق میورزند
نسیم وصل را ماند نوید طبع دیوانت
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۴ از غزلیات شهریار؛ گاهی گر از ملال محبت بخوانمت
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۳ از غزلیات شهریار؛ دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، شهریار است و در آن احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق را به تصویر میکشد. بیایید این شعر را به زبان سادهتر توضیح دهیم:
1. بند اول: شاعر آرزو میکند که ای کاش هرگز عشق و جدایی را تجربه نکرده بود. او از سوختن جانش در جوانی به خاطر عشقش صحبت میکند و به معشوقش ابراز ارادت میکند.
2. بند دوم: شاعر به یادآوری پیمانی که با معشوق بسته شده اشاره میکند. او سالها تحمل کرده است اما احساس میکند که معشوق فراموش کرده است که چه وعدههایی داده است.
3. بند سوم: او خود را مانند بلبل میداند که برای گل (معشوق) میخواند. او از معشوق میخواهد که از درد و مشکلات دوری کند و دستش را به دامان او بگذارد.
4. بند چهارم: شاعر بیان میکند که دیگر تمایلی به وصال (وصل شدن) ندارد و از معشوق میخواهد که عشقش را از او نگیرد. او به درد جدایی عادت کرده و دیگر در بند درمان نیست.
5. بند پنجم: شاعر از ناامیدی و خستگی خود صحبت میکند و به مرگ اشاره میکند. او از معشوق میپرسد که چه فرمانی دارد، آیا باید بمیرد یا زنده بماند.
6. بند ششم: او شبها را با دل شکسته و در غم معشوق سپری میکند و در دلش میگوید که کاش معشوق را دوباره ببیند.
7. بند هفتم: شاعر به گردنبند معشوق اشاره میکند و از خون مظلومان صحبت میکند، گویی که این خون بر گردن معشوق است.
8. بند هشتم: شاعر از درد و اندوهی که در دل دارد سخن میگوید و از سنگدلی معشوق شکایت میکند.
9. بند نهم: در پایان، شاعر به شعر خود اشاره میکند و میگوید که بیدلان (عاشقان) تا زمانی که عشق میورزند، نوید وصال را از اشعار او دریافت خواهند کرد.
در کل، این شعر بیانگر عواطف عمیق عاشقانه، درد جدایی و آرزوی وصال است. شاعر با استفاده از تمثیلهای زیبا، احساسات خود را به تصویر کشیده و عمق عشق و رنج را به خوبی منتقل کرده است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۲ از غزلیات شهریار؛ رفتم و بیشم نبود روی اقامت وعده دیدار گو بمان به قیامت
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۱ از غزلیات شهریار؛ برداشت پرده شمعم و پروانه پرگرفت










