غزل شماره ۳۴ از غزلیات شهریار؛ گاهی گر از ملال محبت بخوانمت
غزل شماره ۳۴ از غزلیات شهریار در روزانه بخوانید. شهریار با استفاده از زبان فارسی کلاسیک و گاهی با نگاهی نو به آن، توانسته است غزلیاتی خلق کند که هم برای نسلهای گذشته و هم برای مخاطبان معاصر جذاب باشد. سبک او ترکیبی از سنت و نوآوری است. همچنین غزل شماره ۳۵ از غزلیات شهریار؛ نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۳۴
گاهی گر از ملال محبت بخوانمت
دوری چنان مکن که به شیون برانمت
چون آه من به راه کدورت مرو که اشک
پیک شفاعتی است که از پی دوانمت
تو گوهر سرشکی و دردانه صفا
مژگان فشانمت که به دامن نشانمت
سرو بلند من که به دادم نمیرسی
دستم اگر رسد به خدا میرسانمت
پیوند جان جدا شدنی نیست ماه من
تن نیستی که جان دهم و وارهانمت
ماتمسرای عشق به آتش چه میکشی
فردا به خاک سوختگان میکشانمت
دست نوازشی به سر و گوش من بکش
سازی شدی که شور و نوایی بخوانمت
تو ترک آبخورد محبت نمیکنی
اینقدر بیحقوق هم ای دل ندانمت
ای غنچه گلی که لب از خنده بستهای
بازآ که چون صبا به دمی بشکفانمت
یک شب به رغم صبح به زندان من بتاب
تا من به رغم شمع سر و جان فشانمت
چوپان دشت عشقم و نای غزل به لب
دارم غزال چشم سیه میچرانمت
لبخند کن معاوضه با جان شهریار
تا من به شوق این دهم و آن ستانمت
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۳ از غزلیات شهریار؛ دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۲ از غزلیات شهریار؛ رفتم و بیشم نبود روی اقامت وعده دیدار گو بمان به قیامت
تفسیر این شعر

این شعر زیبا از شاعر بزرگ فارسی، شهریار، به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق میپردازد. در ادامه، به زبان سادهتر و با توضیحات مناسب، نکات اصلی شعر را بررسی میکنیم:
1. احساس ملال: شاعر میگوید اگر از غم عشق به سراغش بیاید، نباید آنقدر دوری کند که او را به شیون وادار کند. این نشاندهندهی شدت احساسات او و نیاز به نزدیکی معشوق است.
2. آه و اشک: شاعر به این نکته اشاره میکند که آه او (آه دل) مانند اشکی است که به عنوان شفاعت و درخواست نزد معشوق فرستاده میشود. او میخواهد که معشوقش متوجه درد او شود.
3. گوهر و دردانه: شاعر معشوق را به عنوان یک گوهر گرانبها توصیف میکند و میگوید که با اشکهایش او را نشان میدهد تا محبتش را ابراز کند.
4. دوری و نزدیکی: شاعر به بلندای سرو خود اشاره میکند و میگوید که اگر دستش به معشوق برسد، او را به خدا میسپارد. این نشاندهندهی عشق عمیق اوست.
5. پیوند جان: شاعر تأکید میکند که پیوند روحی بین او و معشوق جداشدنی نیست. او نمیتواند جان خود را به راحتی از معشوق جدا کند.
6. آتش عشق: شاعر از درد عشق و سوختن در آتش آن صحبت میکند و میگوید که روزی او را به خاک سوختگان خواهد کشاند.
7. نوازش و محبت: شاعر از معشوق میخواهد که با نوازشی بر سر و گوش او، آرامش بخشد. او مانند سازی است که نیاز به نواخته شدن دارد.
8. بیحقوقی در عشق: شاعر بیان میکند که معشوق هرگز از محبتش کم نمیکند و او احساس بیحقوقی در این عشق دارد.
9. غنچه گلی: شاعر به معشوق میگوید که مانند غنچهای است که لبخند نمیزند و از او خواسته تا بازگردد و شکوفا شود.
10. زندانی عشق: شاعر از معشوق میخواهد که یک شب به زندان دل او بتابد تا او بتواند جان خود را برای معشوق فدای کند.
11. چوپان عشق: شاعر خود را چوپان دشت عشق معرفی میکند و میگوید که غزال چشم سیاه معشوق را در دشت عشق میچرانده است.
12. لبخند و جان: شاعر از معشوق میخواهد که لبخند بزند و این لبخند را با جان خود معاوضه کند، زیرا این لبخند برای او ارزشمند است.
به طور کلی، این شعر بیانگر عشق عمیق، درد فراق، نیاز به نزدیکی و محبت است. حافظ با استفاده از تصاویری زیبا و احساسی، احساسات خود را نسبت به معشوق ابراز کرده و نشان میدهد که چگونه عشق بر زندگیاش تأثیر گذاشته است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۱ از غزلیات شهریار؛ برداشت پرده شمعم و پروانه پرگرفت
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۰ از غزلیات شهریار؛ سری به سینه خود تا صفا توانی یافت










