غزل شماره ۳۸ از غزلیات شهریار؛ مه من هنوز عشقت دل من فگار دارد …
غزل شماره ۳۸ از غزلیات شهریار را در روزانه قرار دادهایم. غزلیات شهریار نه تنها به خاطر زیبایی و تکنیک شاعری او مهم هستند، بلکه به عنوان یک میراث فرهنگی و ادبی در حفظ و ترویج زبان و فرهنگ فارسی و ترکی آذری نقش بسزایی دارند. این اشعار همچنان الهامبخش نسلهای جدید هستند و به غنای ادبیات ایران ادامه میدهند. همچنین غزل شماره ۳۹ از غزلیات شهریار؛ با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۳۸
مه من هنوز عشقت دل من فگار دارد
تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد
نه بلای جان عاشق شب هجرت است تنها
که وصال هم بلای شب انتظار دارد
تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی
که شراب ناامیدی چه قَدَر خمار دارد
نه به خود گرفته خسرو پی آهوانِ ارمن
که کمند زلف شیرین هوس شکار دارد
مژه سوزن رفو کن نخ او ز تار مو کن
که هنوز وصلهٔ دل دو سه بخیه کار دارد
دل چون شکستهسازم ز گذشتههای شیرین
چه ترانههای محزون که به یادگار دارد
غم روزگار گو رو پی کار خود که ما را
غم یار بیخیالِ غم روزگار دارد
گل آرزوی من بین که خزان جاودانیست
چه غم از خزان آن گل که ز پی بهار دارد
دل چون تنور خواهد سخنان پخته لیکن
نه همه تنور سوز دل شهریار دارد
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۷ از غزلیات شهریار؛ یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد …
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۶ از غزلیات شهریار؛ شنیدهام که به شاهان عشق بخشی تاج …
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر معروف ایرانی، شهریار است و به موضوع عشق، غم و انتظار میپردازد. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. مه من هنوز عشقت دل من فگار دارد
یعنی: ای ماه من، عشق تو هنوز دل مرا غمگین کرده است.
توضیح: شاعر به معشوقش اشاره میکند و میگوید که عشق او باعث غم و اندوه در دلش شده است.
2. تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد
یعنی: تو میتوانی از این غم بپرسی که چرا به من مربوط است.
توضیح: شاعر از معشوقش میخواهد تا درباره غم خود بپرسد و دلیل آن را بفهمد.
3. نه بلای جان عاشق شب هجرت است تنها
یعنی: تنها بلای جان عاشق، شب هجرت (جدایی) است.
توضیح: شاعر میگوید که جدایی از معشوق بزرگترین درد برای عاشق است.
4. که وصال هم بلای شب انتظار دارد
یعنی: حتی وصال (وصل) هم درد و رنج شب انتظار را به همراه دارد.
توضیح: شاعر اشاره میکند که حتی زمانی که معشوق به او نزدیک میشود، هنوز هم درد انتظار وجود دارد.
5. تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی
یعنی: تو که از شراب جوانی و خوشیها خبر داری، چه میدانی؟
توضیح: شاعر به معشوقش میگوید که او از دردهای عاشقانه و ناامیدیها بیخبر است.
6. که شراب ناامیدی چه قَدَر خمار دارد
یعنی: ناامیدی چه اندازه انسان را تحت تأثیر قرار میدهد.
توضیح: شاعر اشاره میکند که ناامیدی مانند شراب انسان را مست و غمگین میکند.
7. نه به خود گرفته خسرو پی آهوانِ ارمن
یعنی: خسرو (شاه) که به دنبال آهوان ارمنی است، خود را نمیبیند.
توضیح: شاعر به خسرو (شخصیتی افسانهای) اشاره میکند که به دنبال زیباییهاست و خود را فراموش کرده است.
8. که کمند زلف شیرین هوس شکار دارد
یعنی: او در دام زلفهای شیرین معشوق گرفتار شده است.
توضیح: شاعر میگوید که زیبایی معشوق او را به دام انداخته است.
9. مژه سوزن رفو کن نخ او ز تار مو کن
یعنی: مژههای تو مانند سوزن هستند و من میخواهم از تار موی تو نخ درست کنم.
توضیح: شاعر با استفاده از تشبیه، زیبایی معشوق را توصیف میکند.
10. که هنوز وصلهٔ دل دو سه بخیه کار دارد
یعنی: دل من هنوز نیاز به دو یا سه بخیه دارد.
توضیح: شاعر بیان میکند که دلش هنوز جراحتهای ناشی از عشق را ترمیم نکرده است.
11. دل چون شکستهسازم ز گذشتههای شیرین
یعنی: دل من مانند ساز شکستهای است که یاد گذشتههای شیرین را دارد.
توضیح: شاعر احساسات خود را با یادآوری لحظات خوب گذشته بیان میکند.
12. چه ترانههای محزون که به یادگار دارد
یعنی: چه آهنگهای غمگینی در یادگار دارد.
توضیح: شاعر میگوید که این یادها باعث ایجاد آهنگهای غمگین در دلش شدهاند.
13. غم روزگار گو رو پی کار خود که ما را
یعنی: غم روزگار برو پی کار خود که ما را رها کن.
توضیح: شاعر از غم روزگار میخواهد که او را تنها بگذارد.
14. غم یار بیخیالِ غم روزگار دارد
یعنی: غم یار (معشوق) برای ما کافی است و نیازی به غم روزگار نیست.
توضیح: شاعر میگوید که غم عشق او را کافی است و نیازی به نگرانی درباره مشکلات دیگر ندارد.
15. گل آرزوی من بین که خزان جاودانیست
یعنی: گل آرزوی من را ببین که همیشه در خزان است.
توضیح: شاعر به آرزوهایش اشاره میکند که همیشه در حال پژمردن هستند.
16. چه غم از خزان آن گل که ز پی بهار دارد
یعنی: چه غمی از خزان آن گلی که به دنبال بهار است؟
توضیح: شاعر بیان میکند که گل (آرزوها) همیشه در حال انتظار برای شکوفایی هستند.
17. دل چون تنور خواهد سخنان پخته لیکن
یعنی: دل مانند تنوری خواهد بود که سخنان پختهای تولید میکند، اما…
توضیح: شاعر اشاره میکند که دل او آماده بیان احساساتش است، اما…
18. نه همه تنور سوز دل شهریار دارد
یعنی: اما نه همه تنور سوز دل شهریار (پادشاه) را دارد.
توضیح: شاعر بیان میکند که دل او ممکن است نتواند تمام احساسات عمیق را بیان کند.
در کل، این شعر پر از احساسات عمیق و درد عاشقانه است و به زیبایی حالاتی چون عشق، انتظار و غم را توصیف میکند.
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۵ از غزلیات شهریار؛ نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۴ از غزلیات شهریار؛ گاهی گر از ملال محبت بخوانمت
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










