غزل شماره ۳۷ از دیوان شمس مولانا؛ یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا …

غزل شماره ۳۷ از دیوان شمس مولانا را در روزانه بخوانید. نفوذ مولوی فراتر از مرزهای ملی و تقسیمات قومی است. ایرانیان، افغان‌ها، تاجیک‌ها، ترکیه‌ای‌ها، یونانیان، دیگر مسلمانان آسیای میانه و مسلمانان جنوب شرق آسیا در مدت هفت قرن گذشته به شدت از میراث معنوی رومی تأثیر گرفته‌اند. همچنین غزل شماره ۳۸ از دیوان شمس مولانا؛ رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۳۷ از دیوان شمس مولانا؛ یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا ...

غزل شماره ۳۷

یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا

یار تویی، غار تویی، خواجه نگهدار مرا

نوح تویی، روح تویی، فاتح و مفتوح تویی

سینهٔ مشروح تویی، بر در اسرار مرا

نور تویی، سور تویی، دولت منصور تویی

مرغ کُه طور تویی، خسته به منقار مرا

قطره تویی، بحر تویی، لطف تویی، قهر تویی

قند تویی، زهر تویی، بیش میآزار مرا

حجرهٔ خورشید تویی، خانهٔ ناهید تویی

روضهٔ امید تویی، راه دِه ای یار مرا

روز تویی، روزه تویی، حاصل دریوزه تویی

آب تویی، کوزه تویی، آب دِه این بار مرا

دانه تویی، دام تویی، باده تویی، جام تویی

پخته تویی، خام تویی، خام بمگذار مرا

این تَن اگر کم تَنَدی، راهِ دلم کم زَنَدی

راه شدی تا نَبُدی، این همه گفتار مرا

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۶ از دیوان شمس مولانا؛ خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگر بار بیا …

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۵ از دیوان شمس مولانا؛ ای یار ما، دل‌دار ما، ای عالم اسرار ما …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا

یار تویی، غار تویی، خواجه نگهدار مرا

دوست من، پناه من، عشق سوزان من، تو یار منی، پناه منی، و نگهبان من.

# نوح تویی، روح تویی، فاتح و مفتوح تویی

سینهٔ مشروح تویی، بر در اسرار مرا

تو همان نوح هستی، روح تویی، پیروز و مغلوب تویی. دل تو پر از معانی است، و در دروازهٔ اسرار من قرار داری.

# نور تویی، سور تویی، دولت منصور تویی

مرغ کُه طور تویی، خسته به منقار مرا

تو نور و روشنی منی، شادی و سروری تویی، قدرت و موفقیت تنها از توست. تو چون پرنده‌ای در کوه طور، من را با چنگال خود خسته و ناتوان کرده‌ای.

# قطره تویی، بحر تویی، لطف تویی، قهر تویی

قند تویی، زهر تویی، بیش میآزار مرا

تو مانند قطره‌ای هستی و در عین حال به بزرگی دریا، نعمت و لطفی و همزمان ممکن است خشمگین باشی. تو حس شیرینی را فراهم می‌کنی و می‌توانی تلخی بیاوری. بیشتر من را آزار نده

# حجرهٔ خورشید تویی، خانهٔ ناهید تویی

روضهٔ امید تویی، راه دِه ای یار مرا

تو مانند حجره‌ای هستی که خورشید در آن می‌تابد، خانه‌ای که ناهید در آن جا دارد. تو باغی از امید هستی و مسیر زندگی محبوبم را مشخص می‌کنی.

# روز تویی، روزه تویی، حاصل دریوزه تویی

آب تویی، کوزه تویی، آب دِه این بار مرا

روز تویی یعنی تو بهترین و روشن‌ترین روزها هستی. تو نتیجه‌ و حاصل دعای من هستی. تو مانند آب هستی که در کوزه قرار دارد و آب این دِه به من هدیه می‌شود. این بار من را هم در نظر بگیر و به من لطف کن.

# دانه تویی، دام تویی، باده تویی، جام تویی

پخته تویی، خام تویی، خام بمگذار مرا

تو دانه‌ هستی، دام هستی، شراب هستی و جام هستی. هم پخته‌ای و هم خام. نگذار که من در این حال خام بمانم.

# این تَن اگر کم تَنَدی، راهِ دلم کم زَنَدی

راه شدی تا نَبُدی، این همه گفتار مرا

تو به اندازه‌ای که تن من را در اختیار می‌گیری، دلم را تخریب می‌کنی. دل من شدی! (بنابراین تنم را کاملا در اختیار گرفتی) پس دیگر نمی‌توانم سخن بگویم.

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۴ از دیوان شمس مولانا؛ ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا

مطلب مشابه: غزل شماره ۳۳ از دیوان شمس مولانا؛ مِی دِه گزافه ساقیا، تا کم شود خوف و رجا …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.