غزل شماره ۳۴ از دیوان شمس مولانا؛ ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
غزل شماره ۳۴ از دیوان شمس مولانا را در روزانه بخوانید. غزلیات مولانا نه تنها از نظر ادبی ارزشمند هستند، بلکه به عنوان یک منبع غنی از اندیشههای عرفانی و انسانی نیز شناخته میشوند. این اشعار همچنان الهامبخش نسلهای مختلف بوده و تأثیر عمیقی بر فرهنگ و ادبیات ایران و جهان دارند. همچنین غزل شماره ۳۵ از دیوان شمس مولانا؛ ای یار ما، دلدار ما، ای عالم اسرار ما … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۳۴
ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
از آسمان آمد ندا کای ماه رویان الصلا
ای سرخوشان ای سرخوشان آمد طرب دامن کشان
بگرفته ما زنجیر او بگرفته او دامان ما
آمد شراب آتشین ای دیو غم کنجی نشین
ای جان مرگ اندیش رو ای ساقی باقی درآ
ای هفت گردون مست تو ما مهرهای در دست تو
ای هست ما از هست تو در صد هزاران مرحبا
ای مطرب شیرین نفس هر لحظه میجنبان جرس
ای عیش زین نه بر فرس بر جان ما زن ای صبا
ای بانگ نای خوش سمر در بانگ تو طعم شکر
آید مرا شام و سحر از بانگ تو بوی وفا
بار دگر آغاز کن آن پردهها را ساز کن
بر جمله خوبان ناز کن ای آفتاب خوش لقا
خاموش کن پرده مدر سغراق خاموشان بخور
ستار شو ستار شو خو گیر از حلم خدا
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۳ از دیوان شمس مولانا؛ مِی دِه گزافه ساقیا، تا کم شود خوف و رجا …
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۲ از دیوان شمس مولانا؛ دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی …
تفسیر این شعر

این شعر، شعری عاشقانه و عرفانی است که به زیبایی احساسات عشق و وصال را بیان میکند. در ادامه، هر بخش از شعر را به زبان ساده توضیح میدهم:
1. ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا:
• اینجا شاعر به عاشقان میگوید که زمان وصال و دیدار فرا رسیده است. “وصل” به معنای ملاقات و “لقا” به معنای دیدار است.
2. از آسمان آمد ندا کای ماه رویان الصلا:
• صدایی از آسمان میآید که به زیبایان (ماهروها) میگوید: “بیدار شوید و آماده باشید!”
3. ای سرخوشان ای سرخوشان آمد طرب دامن کشان:
• شاعر به خوشحالها میگوید که شادی و خوشی در حال آمدن است و آن را با دامن کشیدن توصیف میکند.
4. بگرفته ما زنجیر او بگرفته او دامان ما:
• ما (عاشقان) به زنجیر عشق گرفتار شدهایم و او (محبوب) نیز ما را در آغوش خود گرفته است.
5. آمد شراب آتشین ای دیو غم کنجی نشین:
• شراب عشق و شادی آمده است و شاعر به غم میگوید که دور شود و کنار برود.
6. ای جان مرگ اندیش رو ای ساقی باقی درآ:
• شاعر از جان خود که به مرگ فکر میکند میخواهد که برود و از ساقی (آورنده شراب) میخواهد که بیاید و او را شاد کند.
7. ای هفت گردون مست تو ما مهرهای در دست تو:
• ای هفت آسمان، تو مستی و ما فقط مهرههایی در دست تو هستیم، یعنی تحت تاثیر تو هستیم.
8. ای هست ما از هست تو در صد هزاران مرحبا:
• وجود ما از وجود توست و برای این وجود باید هزاران بار خوشحالی کنیم.
9. ای مطرب شیرین نفس هر لحظه میجنبان جرس:
• ای نوازنده با صدای شیرین، هر لحظه صدای زنگ را به صدا درآور.
10. ای عیش زین نه بر فرس بر جان ما زن ای صبا:
• ای نسیم خوشبو، خوشی را نه تنها بر اسب بلکه بر جان ما ببار.
11. ای بانگ نای خوش سمر در بانگ تو طعم شکر:
• صدای نی تو خوشبو و شیرین است و در صدای تو طعمی از وفا وجود دارد.
12. آید مرا شام و سحر از بانگ تو بوی وفا:
• هر شب و صبح بوی وفا و محبت از صدای تو به من میرسد.
13. بار دگر آغاز کن آن پردهها را ساز کن:
• دوباره آن نواها را شروع کن و سازها را به صدا درآور.
14. بر جمله خوبان ناز کن ای آفتاب خوش لقا:
• ای خورشید زیبا، بر همه خوبان ناز کن.
15. خاموش کن پرده مدر سغراق خاموشان بخور:
• پردههای سکوت را خاموش کن و بخور (نوشیدنی) را بنوش.
16. ستار شو ستار شو خو گیر از حلم خدا:
• به ستاره تبدیل شو و از صبر خدا بهرهمند شو.
این شعر به طور کلی احساسی عمیق از عشق، وصال و شادی را به تصویر میکشد و دعوتی به جشن و سرور است. شاعر با استفاده از تمثیلها و استعارههای زیبا، عشق را به عنوان نیرویی قوی و پرشور توصیف میکند.
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۱ از دیوان شمس مولانا؛ بادا مبارک در جهان سور و عروسیهای ما
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۰ از دیوان شمس مولانا؛ ای فصل باباران ما برریز بر یاران ما










