غزل شماره ۲۵ از غزلیات شهریار؛ کنون که فتنه فرا رفت و فرصت است ای دوست
غزل شماره ۲۵ از غزلیات شهریار را برای شما دوستان قرار دادهایم. اشعار شهریار از تنوع بالایی در موضوعات و سبکها برخوردار است. از غزلهای عاشقانه تا قصاید دینی و اجتماعی، تمامی اینها نشاندهنده توانایی شهریار در به کارگیری انواع قالبهای شعری است. همچنین غزل شماره ۲۶ از غزلیات شهریار را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۲۵
کنون که فتنه فرا رفت و فرصت است ای دوست
بیا که نوبت انس است و الفت است ای دوست
مباز فرصت خو گر فراستی داری
که فتنه منتظر وقت و فرصت است ای دوست
دلم به حال گل و سرو و لاله میسوزد
ز بس که باغ طبیعت پرآفت است ای دوست
مگر تاسفی از رفتگان نخواهی داشت
بیا که صحبت یاران غنیمت است ای دوست
عزیز دار محبت که خارزار جهان
گرش گلی است همانا محبت است ای دوست
به کام دشمن دون دست دوستان بستن
به دوستی که نه شرط مروت است ای دوست
فلک همیشه به کام یکی نمیگردد
که آسیای طبیعت به نوبت است ای دوست
تهی شود ز گل و خار آستین قضا
به دامن من و تو تا چه قسمت است ای دوست
بیا که پرده پاییز خاطراتانگیز
گشودهاند و عجب لوح عبرت است ای دوست
مآل کار جهان و جهانیان خواهی
بیا ببین که خزان طبیعت است ای دوست
چراغ دیدهٔ بیدار، پرتوی ندهد
که چشم دل همه در خواب غفلت است ای دوست
گناه بخت چه باشد که همّتی کوتاست
قبای بخت به بالای همّت است ای دوست
گرت به صحبت من روی رغبتی باشد
بیا که با تو مرا حق صحبت است ای دوست
جوان فطیر تواند شدن که صحبت پیر
خمیرمایهٔ خبّازِ فطرت است ای دوست
به چشم باز توان شب شناخت راه از چاه
که شهریار چراغ هدایت است ای دوست
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۴ از غزلیات شهریار؛ منم که شعر و تغزل پناهگاه من است
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۳ از غزلیات شهریار؛ شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردن است
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، شهریار، دارای مضامین عمیق و زیبایی است که به دوستی، محبت و زندگی اشاره دارد. بیایید این شعر را به زبان سادهتر توضیح دهیم:
1. فتنه و فرصت: شاعر به دوستش میگوید که حالا که مشکلات و فتنهها گذشته، وقت خوبی برای نزدیک شدن و دوستی است. این زمان فرصت مناسبی برای انس و الفت است.
2. فرصت و فتنه: او تأکید میکند که اگر فرصتی برای خوشی و دوستی داری، نباید آن را از دست بدهی، چون فتنهها همیشه در کمین هستند.
3. درد دل: شاعر از حال گلها و درختان میسوزد، زیرا طبیعت پر از آفت و مشکلات است.
4. یاد رفتگان: او از دوستش میخواهد که نگران دوستانی که رفتهاند نباشد و به یادآوری این دوستان بپردازند، زیرا صحبت با دوستان زنده یک نعمت است.
5. محبت: در جهان پر از مشکلات، محبت و دوستی مانند گلی در خارزار است و باید آن را گرامی داشت.
6. دوستی واقعی: شاعر میگوید که نباید به دشمنان اجازه داد که بر دوستیهای واقعی ما تأثیر بگذارند، زیرا این کار مروت نیست.
7. چرخش زمان: او به دوستش یادآوری میکند که زندگی همیشه به نفع یک نفر نمیچرخد و نوبتها تغییر میکنند.
8. قسمت و قضا: قضا و قدر زندگی ما را خالی از گل و خار نمیکند؛ بنابراین باید ببینیم چه قسمتهایی برای ماست.
9. خزان و عبرت: شاعر به یادآوری فصل خزان اشاره میکند که میتواند درسهای عبرتی برای ما باشد.
10. خواب غفلت: او میگوید که چشم دل ما در خواب غفلت است و باید بیدار شویم.
11. همت و بخت: اگر بخواهیم به موفقیت برسیم، باید همت کنیم؛ زیرا بخت نیز به همت ما بستگی دارد.
12. صحبت با دوست: اگر دوست داشته باشی با او صحبت کنی، باید بیایی چون صحبت با او حق توست.
13. نقش تجربه: جوانان میتوانند از صحبت با افراد باتجربه بهرهمند شوند، زیرا تجربه آنها مانند خمیر برای نانوایی است.
14. راهنمایی: در نهایت، او اشاره میکند که با چشم باز میتوان راه درست را شناخت و شهریار (حکمت) چراغ هدایت است.
این شعر دعوتی به دوستی، محبت و استفاده از فرصتهای زندگی است و بر اهمیت تجربه و یادگیری تأکید دارد.
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۲ از غزلیات شهریار؛ پا شو ای مست که دنیا همه دیوانهٔ توست
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۱ از غزلیات شهریار؛ از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست










