غزل شماره ۲۴ از غزلیات شهریار؛ منم که شعر و تغزل پناهگاه من است
غزل شماره ۲۴ از غزلیات شهریار را برای شما دوستان قرار دادهایم. شهریار با اشعار خود توانسته است بر نسلهای مختلف تأثیر فرهنگی بگذارد. او به عنوان یکی از بزرگان ادبیات معاصر ایران شناخته میشود و هر ساله در روز بزرگداشت او (روز شعر و ادب پارسی) به یاد و خاطرهاش بزرگداشتهایی برگزار میشود. پیشنهاد می کنیم که غزل شماره ۲۵ از غزلیات شهریار را در سایت روزانه بخوانیدو.

غزل شماره ۲۴
منم که شعر و تغزل پناهگاه من است
چنانکه قول و غزل نیز در پناه من است
صفای گلشن دلها به ابر و باران نیست
که این وظیفه محول به اشک و آه من است
صلای صبح تو دادم به نالهٔ شبگیر
چه روزها که سپید از شب سیاه من است
به عالمی که در او دشمنی به جان بخرند
عجب مدار اگر عاشقی گناه من است
اگر نمانده کس از دوستان من بر جا
وفای عهد مرا دشمنان گواه من است
هر آن گیاه که بر خاک ما دمیده ببوی
اگر که بوی وفا میدهد گیاه من است
کنون که رو به غروب آفتاب مهر و وفاست
هر آنکه شمع دلی برفروخت ماه من است
تو هر که را که چپ و راست تاخت فرزین گوی
پیاده گر به خط مستقیم شاه من است
نگاه من نتواند جمال جانان جست
جمال اوست که جوینده نگاه من است
من از تو هیچ نخواهم جز آنچه بپسندی
که دلپسند تو ای دوست دل بخواه من است
چه جای ناله گر آغوشم از سهتار تهی است
که نغمه قلمم شور و چارگاه من است
خطوط دفتر من سیم ساز را ماند
قلم معاینه مضراب سر به راه من است
کلاه فقر بسی هست در جهان لیکن
نگین تاج شهان در پر کلاه من است
شکستن صف من کار بیصفایان نیست
که “شهریارم” و صاحبدلان سپاه من است
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۳ از غزلیات شهریار؛ شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردن است
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۲ از غزلیات شهریار؛ پا شو ای مست که دنیا همه دیوانهٔ توست
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر معروف ایرانی، شهریار است و در آن احساسات عمیق عاشقانه و دردهای انسانی به زیبایی بیان شده است. حالا به توضیح هر بیت میپردازیم:
1. “منم که شعر و تغزل پناهگاه من است”: شاعر میگوید که شعر و ادبیات برای او مانند یک پناهگاه است. در زمانهای سخت و دشوار، او به شعر پناه میبرد.
2. “صفای گلشن دلها به ابر و باران نیست”: شاعر بیان میکند که زیبایی و صفای دلها به عوامل طبیعی مانند باران وابسته نیست، بلکه این احساسات از درون انسان سرچشمه میگیرد.
3. “صلای صبح تو دادم به نالهٔ شبگیر”: او در اینجا میگوید که صبح امید را به نالههای شبانهاش داده است؛ یعنی در تاریکی شب، امیدی به صبح دارد.
4. “به عالمی که در او دشمنی به جان بخرند”: شاعر به دنیایی اشاره میکند که در آن دشمنی و کینهورزی وجود دارد و از عاشقان انتظار میرود که با این شرایط کنار بیایند.
5. “اگر نمانده کس از دوستان من بر جا”: او از تنهایی خود سخن میگوید و حتی اگر دوستانش هم دیگر در کنار او نباشند، وفاداریاش را دشمنانش شاهد هستند.
6. “هر آن گیاه که بر خاک ما دمیده ببوی”: شاعر میگوید که هر گیاهی که در خاک او رشد کند، باید بوی وفا بدهد، یعنی وفاداری و عشق باید در آثارش نمایان شود.
7. “کنون که رو به غروب آفتاب مهر و وفاست”: او به دوران پایانی زندگی اشاره میکند و میگوید که هر کسی که شمع دلش را روشن کرده باشد، باید او را دوست بدارد.
8. “تو هر که را که چپ و راست تاخت فرزین گوی”: اینجا شاعر از کسی سخن میگوید که در زندگی خود با مشکلات روبرو شده و در عین حال باید بر سر راه درست حرکت کند.
9. “نگاه من نتواند جمال جانان جست”: او اعتراف میکند که نمیتواند زیبایی معشوقش را ببیند، بلکه این زیبایی است که او را جستجو میکند.
10. “من از تو هیچ نخواهم جز آنچه بپسندی”: شاعر میگوید که از معشوقش چیزی نمیخواهد جز آنچه او دوست دارد.
11. “چه جای ناله گر آغوشم از سهتار تهی است”: او به تنهایی و غم خود اشاره دارد و اینکه اگر آغوشش خالی باشد، نالهای ندارد.
12. “خطوط دفتر من سیم ساز را ماند”: شاعر میگوید که نوشتههایش مانند سیم ساز است؛ یعنی موسیقی و زیبایی در کلامش وجود دارد.
13. “کلاه فقر بسی هست در جهان لیکن”: او به فقر اشاره میکند و میگوید که بسیاری در دنیا فقیرند، اما تاجی که بر سر دارد، ارزشمندتر از آن است.
14. “شکستن صف من کار بیصفایان نیست”: شاعر بیان میکند که شکستن صفوف او کار کسانی است که دل پاک ندارند و او خود را “شهریار” معرفی میکند، یعنی رهبری برای صاحبدلان است.
این شعر با زبان زیبا و احساسی عمیق، عشق، وفا، تنهایی و دردهای انسانی را به تصویر میکشد.
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۱ از غزلیات شهریار؛ از کوری چشم فلک امشب قمر اینجاست
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۰ از غزلیات شهریار / ایرجا سر بِدَرآور که امیر آمده است










