غزل شماره ۲۱ از غزلیات سعدی؛ تفاوتی نکند قدر پادشایی را
غزل شماره ۲۱ از غزلیات سعدی را در روزانه بخوانید. غزلیات سعدی به نوعی فلسفه زندگی را نیز در خود دارند. او با بیان نکات اخلاقی و اجتماعی، به خوانندگان یادآوری میکند که چگونه باید در زندگی عمل کنند و به چه ارزشهایی پایبند باشند. پیشنهاد می کنیم که غزل شماره ۲۲ از غزلیات سعدی را در روزانه بخوانید.

غزل شماره ۲۱
تفاوتی نکند قدر پادشایی را
که التفات کند کمترین گدایی را
به جان دوست که دشمن بدین رضا ندهد
که در به روی ببندند آشنایی را
مگر حلال نباشد که بندگان ملوک
ز خیلخانه برانند بینوایی را
و گر تو جور کنی رای ما دگر نشود
هزار شکر بگوییم هر جفایی را
همه سلامت نفس آرزو کند مردم
خلاف من که به جان میخرم بلایی را
حدیث عشق نداند کسی که در همه عمر
به سر نکوفته باشد در سرایی را
خیال در همه عالم برفت و بازآمد
که از حضور تو خوشتر ندید جایی را
سری به صحبت بیچارگان فرود آور
همین قدر که ببوسند خاک پایی را
قبای خوشتر از این در بدن تواند بود
بدن نیفتد از این خوبتر قبایی را
اگر تو روی نپوشی بدین لطافت و حسن
دگر نبینی در پارس پارسایی را
منه به جان تو بار فراق بر دل ریش
که پشهای نبرد سنگ آسیایی را
دگر به دست نیاید چو من وفاداری
که ترک میندهم عهد بیوفایی را
دعای سعدی اگر بشنوی زیان نکنی
که یحتمل که اجابت بود دعایی را
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۰ از غزلیات سعدی؛ لاابالی چه کند دفتر دانایی را
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۹ از غزلیات سعدی؛ کمان سخت که داد آن لطیف بازو را؟
تفسیر این شعر

این شعر از سعدی شیرازی، شاعر بزرگ ایرانی، است و در آن به موضوعاتی چون عشق، وفاداری و جایگاه انسانها در جامعه پرداخته میشود. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. تفاوتی نکند قدر پادشایی را / که التفات کند کمترین گدایی را:
• این بیت میگوید که ارزش و مقام یک پادشاه هیچ فرقی نمیکند اگر او به کمترین گدا هم توجه کند. یعنی محبت و توجه به همه انسانها مهم است.
2. به جان دوست که دشمن بدین رضا ندهد / که در به روی ببندند آشنایی را:
• شاعر به دوستش میگوید که دشمنان نباید اجازه دهند که درهای دوستی و آشنایی بسته شود. او به اهمیت دوستی و ارتباطات انسانی اشاره میکند.
3. مگر حلال نباشد که بندگان ملوک / ز خیلخانه برانند بینوایی را:
• اینجا شاعر میگوید که آیا ممکن است که بندگان و خدمتکاران پادشاهان از خانه بیرون رانده شوند و بیپناه بمانند؟ او به بیعدالتیها اشاره میکند.
4. و گر تو جور کنی رای ما دگر نشود / هزار شکر بگوییم هر جفایی را:
• شاعر میگوید اگر تو به ما ظلم کنی، ما باز هم شکرگزار خواهیم بود. این نشاندهندهی وفاداری و عشق عمیق اوست.
5. همه سلامت نفس آرزو کند مردم / خلاف من که به جان میخرم بلایی را:
• مردم معمولاً آرزوی سلامتی دارند، اما من (شاعر) حاضر هستم برای عشق و دوستیام رنج بکشم.
6. حدیث عشق نداند کسی که در همه عمر / به سر نکوفته باشد در سرایی را:
• کسی که در تمام عمر خود تجربهای از عشق نداشته باشد، نمیتواند دربارهی عشق سخن بگوید.
7. خیال در همه عالم برفت و بازآمد / که از حضور تو خوشتر ندید جایی را:
• خیال و اندیشه در همه جا سفر کردهاند، اما هیچ جایی خوشتر از حضور تو نیست.
8. سری به صحبت بیچارگان فرود آور / همین قدر که ببوسند خاک پایی را:
• شاعر از معشوق میخواهد که با بیچارگان صحبت کند و تنها به اندازهی بوسهای بر خاک پای آنها توجه کند.
9. قبای خوشتر از این در بدن تواند بود / بدن نیفتد از این خوبتر قبایی را:
• شاعر میگوید که هیچ لباس زیباتری از بدن تو وجود ندارد. تو زیباترین هستی.
10. اگر تو روی نپوشی بدین لطافت و حسن / دگر نبینی در پارس پارسایی را:
• اگر تو زیبایی و لطافت خود را پنهان نکنی، دیگر هیچ زیبایی دیگری در جهان دیده نخواهد شد.
11. منه به جان تو بار فراق بر دل ریش / که پشهای نبرد سنگ آسیایی را:
• شاعر میگوید که دلش را با غم جدایی سنگین نکن، زیرا حتی یک پشه هم نمیتواند سنگی را از آسیابی بردارد.
12. دگر به دست نیاید چو من وفاداری / که ترک میندهم عهد بیوفایی را:
• او میگوید که دیگر کسی مانند من وفادار نخواهد بود، زیرا من عهد بیوفایی را ترک میکنم.
13. دعای سعدی اگر بشنوی زیان نکنی / که یحتمل که اجابت بود دعایی را:
• اگر دعای سعدی را بشنوی، ضرر نخواهی کرد، زیرا ممکن است دعای من برآورده شود.
در کل، این شعر بیانگر عشق عمیق، وفاداری و اهمیت ارتباطات انسانی است و نشاندهندهی زیباییهای عشق و دوستی در زندگی است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۸ از غزلیات سعدی؛ ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۷ از غزلیات سعدی (چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را)










