غزل شماره ۱۹ از غزلیات سعدی؛ کمان سخت که داد آن لطیف بازو را؟
غزل شماره ۱۹ از غزلیات سعدی را در روزانه بخوانید. سعدی در غزلیات خود به بررسی عواطف و احساسات انسانی میپردازد. عشق، دوستی، غم، شادی و دیگر احساسات انسانی در اشعار او به خوبی نمایان است و این باعث ارتباط عمیقتری با خوانندگان میشود.

غزل شماره ۱۹
کمان سخت که داد آن لطیف بازو را؟
که تیر غمزه تمامست صید آهو را
هزار صید دلت پیش تیر باز آید
بدین صفت که تو داری کمان ابرو را
تو خود به جوشن و برگستوان نه محتاجی
که روز معرکه بر خود زره کنی مو را
دیار هند و اقالیم ترک بسپارند
چو چشم ترک تو بینند و زلف هندو را
مغان که خدمت بت میکنند در فرخار
ندیدهاند مگر دلبران بترو را
حصار قلعهٔ باغی به منجنیق مده
به بام قصر برافکن کمند گیسو را
مرا که عزلت عنقا گرفتمی همه عمر
چنان اسیر گرفتی که باز تیهو را
لبت بدیدم و لعلم بیوفتاد از چشم
سخن بگفتی و قیمت برفت لؤلؤ را
بهای روی تو بازار ماه و خور بشکست
چنان که معجز موسی طلسم جادو را
به رنج بردن بیهوده گنج نتوان برد
که بخت راست فضیلت، نه زور بازو را
به عشق روی نکو دل کسی دهد سعدی
که احتمال کند خوی زشت نیکو را
همچنین بخوانید: غزل شماره ۱۸ از غزلیات سعدی؛ ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را
همچنین بخوانید: غزل شماره ۱۷ از غزلیات سعدی (چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را)
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ فارسی، سعدی شیرازی، است و در آن به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره شده است. در ادامه، شعر را به زبان ساده توضیح میدهیم:
بیت اول:
کمان سختْ که داد آن لطیف بازو را؟
که تیر غمزه تمامست صید آهو را
در این بیت، شاعر به کمان (ابرو) محبوبش اشاره میکند که مانند یک کمان سخت است و از آن تیرهای غمزه (نگاههای نافذ) او به سمت دل او پرتاب میشود. این تیرها به قدری قویاند که هر دل را شکار میکنند.
بیت دوم:
هزار صید دلت پیش تیر باز آید
بدین صفت که تو داری کمان ابرو را
شاعر میگوید که هزاران عاشق (صیدها) در برابر تیر نگاه محبوبش تسلیم میشوند، زیرا او به قدری زیباست که هیچکس نمیتواند در برابر جاذبهاش مقاومت کند.
بیت سوم:
تو خود به جوشن و برگستوان نه محتاجی
که روز معرکه بر خود زره کنی مو را
در اینجا، شاعر به محبوبش میگوید که تو نیازی به زره و سپر نداری، زیرا زیبایی و جذابیت تو خود یک نوع حفاظت است. تو میتوانی با موهایت هم از خود دفاع کنی.
بیت چهارم:
دیار هند و اقالیم ترک بسپارند
چو چشم ترک تو بینند و زلف هندو را
شاعر بیان میکند که سرزمینهای دور و زیبا (هند و ترکستان) در برابر زیبایی چشمان و موهای محبوبش بیمعنا هستند. یعنی زیبایی او از هر چیزی در دنیا بیشتر است.
بیت پنجم:
مغان که خدمت بت میکنند در فرخار
ندیدهاند مگر دلبران بترو را
در این بیت، شاعر به مغان (زرتشتیان) اشاره میکند که در خدمت معبدها هستند. او میگوید که آنها هیچگاه محبوبی به زیبایی محبوب من ندیدهاند.
بیت ششم:
حصار قلعهٔ باغی به منجنیق مده
به بام قصر برافکن کمند گیسو را
شاعر از محبوبش میخواهد که حصار باغ را با منجنیق (وسیلهای برای پرتاب سنگ) نشکن، بلکه گیسوانش را مانند کمند (طناب) بر بالای قصر بیندازد تا او بتواند به راحتی به او برسد.
بیت هفتم:
مرا که عزلت عنقا گرفتمی همه عمر
چنان اسیر گرفتی که باز تیهو را
شاعر میگوید که او در تمام عمرش از تنهایی رنج برده و حالا به قدری عاشق شده که مانند یک پرنده (تیهو) اسیر زیبایی محبوبش شده است.
بیت هشتم:
لبت بدیدم و لعلم بیوفتاد از چشم
سخن بگفتی و قیمت برفت لؤلؤ را
در اینجا، شاعر میگوید وقتی لبهای محبوبش را دید، تمام علم و دانشش از یادش رفت. یعنی زیبایی لبهای او چنان تاثیرگذار است که ارزش هر چیز دیگری را تحتالشعاع قرار میدهد.
بیت نهم:
بهای روی تو بازار ماه و خور بشکست
چنان که معجز موسی طلسم جادو را
شاعر بیان میکند که زیبایی صورت محبوبش بازار ماه و خورشید (زیباییهای دیگر) را شکسته است، مانند معجزه موسی که جادوگران را شگفتزده کرد. یعنی هیچ چیز نمیتواند با زیبایی او مقایسه شود.
بیت دهم:
به رنج بردن بیهوده گنج نتوان برد
که بخت راست فضیلت، نه زور بازو را
در این بیت، شاعر میگوید که اگر کسی بدون زحمت تلاش کند، نمیتواند به گنج واقعی برسد. زیرا موفقیت و فضیلت بیشتر به شانس و بخت بستگی دارد تا قدرت جسمانی.
بیت یازدهم:
به عشق روی نکو دل کسی دهد سعدی
که احتمال کند خوی زشت نیکو را
در اینجا، شاعر میگوید که عشق به زیبایی چهره کسی میتواند دل هر کسی را تسخیر کند، حتی اگر او ویژگیهای زشت یا بدی داشته باشد. یعنی عشق میتواند نواقص را بپوشاند.
▎نتیجهگیری
این شعر نشاندهنده زیبایی و جذابیت محبوب است و بیانگر احساسات عمیق عاشقانه شاعر است. سعدی با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای عمیق، قدرت عشق و زیبایی را به تصویر کشیده است.
همچنین بخوانید: غزل شماره ۱۶ از غزلیات سعدی؛ تا بود بار غمت بر دل بیهوش مرا
همچنین بخوانید: غزل شماره ۱۵ از غزلیات سعدی (برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرقفام را)










