غزل شماره ۲۶ از غزلیات شهریار؛ کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست
غزل شماره ۲۶ از غزلیات شهریار را در روزانه بخوانید. غزلیات شهریار فراتر از عشق شخصی هستند و به مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نیز میپردازند. شعر “علی ای همای رحمت” نمونهای از عمق احساسات مذهبی و عرفانی اوست که به خوبی نشاندهنده دغدغههای اجتماعی او نیز هست. همچنین غزل شماره ۲۷ از غزلیات شهریار؛ ندار عشقم و با دل سر قمارم نیست را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۲۶
کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست
با دل این قصه نگویم که به دلخواهش نیست
کاروان آمد و از یوسف من نیست خبر
این چه راهیست که بیرون شدن از چاهش نیست
ماه من نیست در این قافله راهش ندهید
کاروان بار نبندد شب اگر ماهش نیست
نامهای هم ننوشته است، خدایا چه کنم
گاهش این لطف به ما هست ولی گاهش نیست
ماهم از آه دل سوختگان بیخبر است
مگر آئینه شوق و دل آگاهش نیست
یارب آیینهٔ او لطف و صفاییش نماند
یا بساط دل بشکستهٔ من آهش نیست
تا خبر یافته از چاه محاق مه من
ماه حیران فلک جز غم جانکاهش نیست
داشتم شاهی و بر تخت گلم جایش بود
حالیا تخت گلم هست ولی شاهش نیست
تخت سلطان هنر بر افق چشم و دل است
خسرو خاوری این خیمه و خرگاهش نیست
خواهم اندر عقبش رفت و به یاران عزیز
باری این مژده که چاهی به سر راهش نیست
شهریارا عقب قافله کوی امید
گو کسی رو که چو من طالع گمراهش نیست
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۵ از غزلیات شهریار؛ کنون که فتنه فرا رفت و فرصت است ای دوست
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۴ از غزلیات شهریار؛ منم که شعر و تغزل پناهگاه من است
تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ ایرانی، شهریار است و به موضوعاتی مانند عشق، جدایی، و حسرت میپردازد. در ادامه، توضیحات و تفسیر سادهای از ابیات شعر ارائه میدهم:
1. کاروان آمد و دلخواه به همراهش نیست: شاعر میگوید کاروانی (نماد زندگی یا عشق) آمده است، اما آنچه او میخواهد (عشق یا محبوبش) در این کاروان نیست.
2. با دل این قصه نگویم که به دلخواهش نیست: او نمیخواهد با دلش درباره این موضوع صحبت کند چون میداند که آنچه میخواهد به دست نخواهد آمد.
3. کاروان آمد و از یوسف من نیست خبر: یوسف در اینجا نماد محبوب یا عشق است. شاعر میگوید که از محبوبش هیچ خبری نیست.
4. این چه راهیست که بیرون شدن از چاهش نیست: او از وضعیتی صحبت میکند که نمیتواند از غم و اندوه خود خارج شود.
5. ماه من نیست در این قافله راهش ندهید: او از محبوبش به عنوان “ماه” یاد میکند و میگوید که نباید او را در این قافله رها کرد.
6. نامهای هم ننوشته است، خدایا چه کنم: شاعر در انتظار خبری از محبوبش است، اما هیچ نامهای از او دریافت نکرده است.
7. گاهش این لطف به ما هست ولی گاهش نیست: او اشاره میکند که گاهی اوقات محبوبش به او لطف میکند، اما در زمانهای دیگر این لطف وجود ندارد.
8. ماهم از آه دل سوختگان بیخبر است: شاعر میگوید که محبوبش از درد و رنج دیگران بیخبر است.
9. مگر آئینه شوق و دل آگاهش نیست: او امیدوار است که شوق و عشق در دل محبوبش وجود داشته باشد.
10. یارب آیینهٔ او لطف و صفاییش نماند: او دعا میکند که محبت و صفای محبوبش باقی بماند.
11. یا بساط دل بشکستهٔ من آهش نیست: او احساس میکند که دلش شکسته است و نمیداند چه کند.
12. تا خبر یافته از چاه محاق مه من: او منتظر خبری از محبوبش است.
13. ماه حیران فلک جز غم جانکاهش نیست: او میگوید که تنها غم و اندوه در زندگیاش وجود دارد.
14. داشتم شاهی و بر تخت گلم جایش بود: شاعر به یاد روزهای خوب گذشته خود میافتد که در آن زمان خوشحال بوده است.
15. حالیا تخت گلم هست ولی شاهش نیست: اکنون فقط زیبایی وجود دارد، اما عشق و شادی در زندگیاش نیست.
16. تخت سلطان هنر بر افق چشم و دل است: او به زیباییها و هنرها اشاره میکند که در چشمها و دلها وجود دارد.
17. خسرو خاوری این خیمه و خرگاهش نیست: او به یک شخصیت بزرگ اشاره میکند که دیگر در زندگیاش نیست.
18. خواهم اندر عقبش رفت و به یاران عزیز: شاعر میخواهد به دنبال محبوبش برود و با دوستانش باشد.
19. باری این مژده که چاهی به سر راهش نیست: او امیدوار است که موانعی در مسیر محبوبش وجود نداشته باشد.
20. شهریارا عقب قافله کوی امید: او به امید اشاره میکند و میگوید که باید به دنبال امید برود.
21. گو کسی رو که چو من طالع گمراهش نیست: در نهایت، شاعر احساس تنهایی و گمراهی خود را بیان میکند و میگوید کسی مانند او وجود ندارد که چنین طالع بدی داشته باشد.
در کل، این شعر بیانگر حسرت، جدایی، و انتظار شاعر برای محبوبی است که در دسترس او نیست.
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۳ از غزلیات شهریار؛ شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردن است
مطلب مشابه: غزل شماره ۲۲ از غزلیات شهریار؛ پا شو ای مست که دنیا همه دیوانهٔ توست










