شعر شماره ۳۳ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ به روی شط وحشت برگی لرزانم ریشه ات را بیاویز …

شعر شماره ۳۳ از مجموعه اشعار سهراب سپهری را در روزانه بخوانید. سپهری با استفاده از زبانی ساده و روان، مفاهیم عمیق را به راحتی منتقل می‌کند. این ویژگی باعث می‌شود که اشعارش برای طیف وسیعی از خوانندگان قابل فهم باشد. همچنین شعر شماره ۳۴ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ می تراوید آفتاب از بوته ها دیدمش در … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۳۳ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ به روی شط وحشت برگی لرزانم ریشه ات را بیاویز ...

شعر شماره ۳۳

به روی شط وحشت برگی لرزانم

ریشه ات را بیاویز

من از صدا ها گذشتم

روشنی را رها کردم

رویای کلید از دستم افتاد

کنار راه زمان دراز کشیدم

ستاره ها

در سردی رگ هایم لرزیدند

خاک تپید

هوا موجی زد

علف ها ریزش رویا ها رادر چشمانم شنیدند

میان دو دوست تمنایم روییدی

در من تراویدی

آهنگ تاریک اندامت را شنیدم

نه صدایم و نه روشنی

طنین تنهای تو هستم

طنین تاریکی تو

سکوتم را شنیدی

بسان نسیمی از روی خودم برخواهم خاست

درها را خواهم گشود

در شب جاویدان خواهم وزید

چشمانت را گشودی

شب در من فرود آمد

مطلب مشابه: شعر شماره ۳۲ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ کنار مشتی خاک در دوردست خودم تنها نشسته ام …

مطلب مشابه: شعر شماره ۳۱ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ در هوای دوگانگی تازگی چهره ها پژمرد …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر احساسات عمیق و پیچیده‌ای را درباره تنهایی، ناامیدی و جستجوی نور و امید در تاریکی بیان می‌کند. در ادامه، هر بخش شعر را به زبان ساده توضیح می‌دهم:

1. به روی شط وحشت برگی لرزانم:

   – شاعر خود را مانند برگی می‌بیند که در کنار آب‌های وحشتناک و ناآشنا لرزان است. این نشان‌دهنده احساس ناامنی و ترس اوست.

2. ریشه ات را بیاویز:

   – شاعر از کسی می‌خواهد که ریشه‌اش را در زمین محکم کند، شاید به این معنی که باید در زندگی‌اش قوی‌تر شود.

3. من از صداها گذشتم:

   – او به نوعی از صداهای اطرافش عبور کرده و به دنیای درون خود رفته است.

4. روشنی را رها کردم:

   – شاعر از نور و امید دور شده و در تاریکی قرار گرفته است.

5. رویای کلید از دستم افتاد:

   – او حس می‌کند که امیدها و آرزوهایش دیگر در دسترس نیستند.

6. کنار راه زمان دراز کشیدم:

   – شاعر به تنهایی در کنار مسیر زندگی دراز کشیده و احساس خستگی می‌کند.

7. ستاره‌ها در سردی رگ‌های من لرزیدند:

   – احساسات شاعر به قدری عمیق است که حتی ستاره‌ها هم تحت تأثیر قرار می‌گیرند.

8. خاک تپید:

   – شاید این به معنای زندگی و حرکت زمین باشد، نشان‌دهنده تغییرات طبیعی در زندگی.

9. هوا موجی زد:

   – تغییراتی در محیط اطرافش حس می‌کند، مانند وزش نسیم که نشانه‌ای از تغییر است.

10. علف‌ها ریزش رویاها را در چشمانم شنیدند:

    ▪ طبیعت به احساسات شاعر پاسخ می‌دهد و او را درک می‌کند، گویی علف‌ها هم شاهد رویاهای او هستند.

11. میان دو دوست تمنایم روییدی:

    ▪ شاعر در میان دو دوست یا دو حالت مختلف، آرزوها و خواسته‌هایش رشد کرده‌اند.

12. در من تراویدی:

    ▪ احساسات و آرزوهایش در وجودش شکوفا می‌شوند.

13. آهنگ تاریک اندامت را شنیدم:

    ▪ او صدای غمگین و تاریک معشوق یا چیزی که برایش مهم است را حس می‌کند.

14. نه صدایم و نه روشنی:

    ▪ او در این لحظه نه صدایی دارد و نه نوری، به معنای فقدان امید و روشنایی.

15. طنین تنهای تو هستم:

    ▪ او خود را به عنوان انعکاسی از تنهایی معشوقش توصیف می‌کند.

16. طنین تاریکی تو:

    ▪ شاعر به تاریکی و غم معشوق اشاره می‌کند که بر او تأثیر گذاشته است.

17. سکوتم را شنیدی:

    ▪ او احساس می‌کند که معشوق سکوت او را درک کرده است.

18. بسان نسیمی از روی خودم برخواهم خاست:

    ▪ او تصمیم دارد برخیزد و دوباره زندگی کند، مانند نسیمی که آزادانه حرکت می‌کند.

19. درها را خواهم گشود:

    ▪ او آماده است تا به دنیای جدیدی وارد شود و فرصت‌های جدیدی را بپذیرد.

20. در شب جاویدان خواهم وزید:

    ▪ او قصد دارد در شب ابدی (شاید نماد زندگی یا مرگ) حرکت کند و آزاد باشد.

21. چشمانت را گشودی:

    ▪ معشوق چشمانش را باز می‌کند، شاید به معنای بیداری یا آگاهی.

22. شب در من فرود آمد:

    ▪ با باز شدن چشمان معشوق، شاعر احساس می‌کند که شب (تاریکی یا غم) به او نزدیک شده است.

این شعر بیانگر سفر عاطفی شاعر از تنهایی و ناامیدی به سمت تلاش برای یافتن امید و روشنایی است. او با استفاده از تصاویری از طبیعت و احساسات عمیق انسانی، خواننده را به دنیای درونی خود دعوت می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه عشق و ارتباطات انسانی می‌توانند بر روحیه ما تأثیر بگذارند.

مطلب مشابه: شعر شماره ۳۰ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ تردید من برگ نگاه می روی با موج خاموشی کجا ؟

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۹ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ دریا کنار از صدف های تهی پوشیده است …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.