شعر شماره ۳۰ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ تردید من برگ نگاه می روی با موج خاموشی کجا ؟

شعر شماره ۳۰ از مجموعه اشعار سهراب سپهری را در روزانه بخوانید. یکی از بارزترین ویژگی‌های اشعار سپهری، توجه عمیق او به طبیعت و عناصر آن است. او به زیبایی‌های طبیعی مانند درختان، آب، آسمان و گل‌ها اشاره می‌کند و این عناصر را با احساسات انسانی پیوند می‌زند. همچنین شعر شماره ۳۱ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ در هوای دوگانگی تازگی چهره ها پژمرد … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۳۰ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ تردید من برگ نگاه می روی با موج خاموشی کجا ؟

شعر شماره ۳۰

تردید من برگ نگاه

می روی با موج خاموشی کجا ؟

ریشهام از هوشیاری خورده آب

من کجا فراموشی کجا

دور بود از سبزه زار رنگ ها

زورق بستر

فراز موج خواب

پرتویی آیینه را لبریز کرد

طرح من آلوده شد با آفتاب

اندوهی خم شد فراز شط نور

چشم من در آب می بیند مرا

سایه ترسی به رهلغزید و رفت

جویباری خواب می بیند مرا

در نسیم لغزشی رفتم به راه

راه نقش پای من از یاد برد

سرگذشت من به

لبها ره نیافت

ریگ باد آواره ای را باد برد

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۹ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ دریا کنار از صدف های تهی پوشیده است …

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۸ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ میان لحظه و خاک ، ساقه گرانبار هراسی نیست …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر به بیان احساسات و تفکرات شاعر درباره زندگی، تردیدها و جستجوی هویت می‌پردازد. بیایید آن را به زبان ساده توضیح دهیم:

1. تردید و جستجو: شاعر در ابتدا از تردیدهایش صحبت می‌کند. او مانند برگی در حال پرواز است و نمی‌داند که به کجا می‌رود. این نشان‌دهنده عدم اطمینان و سردرگمی در زندگی است.

2. آب و هوشیاری: او می‌گوید که ریشه‌هایش از آب و هوشیاری تغذیه می‌کنند، اما خودش در حال فراموشی است. اینجا شاعر به این اشاره می‌کند که ممکن است از واقعیت‌ها و احساسات خود دور شده باشد.

3. فاصله از زیبایی: شاعر به دور بودن از زیبایی‌های زندگی مانند رنگ‌ها و سبزه‌زارها اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که در دنیای خواب و خیال غرق شده و از واقعیت دور شده است.

4. آیینه و خودآگاهی: پرتوهای نور مانند آیینه‌ای هستند که او را به یاد خودش می‌آورند. اما این یادآوری با اندوه همراه است.

5. ترس و خواب: سایه ترسی بر او سایه افکنده و در جویبار خواب، او خود را می‌بیند. این نشان‌دهنده احساس عدم امنیت و نگرانی در زندگی است.

6. یادآوری و فراموشی: او به یادآوری گذشته‌اش اشاره می‌کند، اما راهی که باید برود، از یادش رفته است. این نشان‌دهنده احساس گم‌شدگی و عدم شناخت از خود است.

7. سرگذشت و آوارگی: در نهایت، او به سرگذشتش اشاره می‌کند که به لب‌ها نمی‌رسد و مانند ریگی که در باد آواره شده، به سمت نامعلومی رفته است.

به طور کلی، این شعر احساسات عمیق شاعر را درباره تردید، جستجوی هویت، زیبایی‌های زندگی و ترس‌های درونی‌اش به تصویر می‌کشد. شاعر در تلاش است تا خود را پیدا کند، اما در این مسیر با چالش‌ها و ناامیدی‌هایی مواجه است.

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۷ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ پنجره را به پهنای جهان می گشایم …

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۶ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ ایوان تهی است ، و باغ از یاد مسافر سرشار …

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.