شعر شماره ۲۷ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ پنجره را به پهنای جهان می گشایم …

شعر شماره ۲۷ از مجموعه اشعار سهراب سپهری را در روزانه بخوانید. سپهری در اشعارش به روابط انسانی، عشق و دوستی اهمیت می‌دهد. او به بررسی احساسات انسانی و چالش‌های زندگی می‌پردازد. همچنین شعر شماره ۲۸ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ میان لحظه و خاک ، ساقه گرانبار هراسی نیست … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۲۷ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ پنجره را به پهنای جهان می گشایم ...

شعر شماره ۲۷

پنجره را به پهنای جهان می گشایم

جاده تهی است درخت گرانبار شب است

نمی لرزد آب از رفتن خسته است تو نیستی نوسان نیست

تو نیستی و تپیدن گردابی است

تو نیستی و غریو رودها گویا نیست و دره ها ناخواناست

می آیی :‌ شب از چهره ها بر می خیزد راز از هستی می پرد

میروی : چمن تاریک می شود جوشش چشمه می کشند

چشمانت را می بندی ابهام به علف می پیچد

سیمای تو می وزد و آب بیدار می شود

می گذری و آیینه نفس می کشد

جاده تخی

است تو بار نخوای گشت و چششم به راه تو نیست

پگاه دروگران از جاده روبرو سر می رسند رسیدگی خوشه هایم را به رویا

دیده اند

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۶ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ ایوان تهی است ، و باغ از یاد مسافر سرشار …

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۵ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ آبی بلند را می اندیشم و هیاهوی سبز پایین را …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر معاصر ایرانی، “سهراب سپهری” است و به موضوع عشق، انتظار و تنهایی می‌پردازد. در ادامه، توضیحی ساده و مفهومی از شعر ارائه می‌دهم:

▎توضیحات شعر

بیت اول:

شاعر می‌گوید که پنجره را به وسعت جهان باز می‌کند. این به معنای گشودن ذهن و دل به روی دنیا و زیبایی‌های آن است.

بیت دوم:

جاده‌ای که در آن قرار دارد خالی و بی‌حیات است. درختان بار سنگینی از شب را بر دوش دارند. این تصویر نشان‌دهنده‌ی احساس تنهایی و سکوت است.

بیت سوم:

آب در حال حرکت نیست و به نظر می‌رسد که خسته شده است. این نشان‌دهنده‌ی نبودن کسی خاص (شخص محبوب) است که همه چیز را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

بیت چهارم:

شاعر بیان می‌کند که نبودن آن شخص باعث شده که زندگی و طبیعت هم بی‌روح و بی‌معنا شود. تپش قلب او مانند گردابی است که در آن غرق شده است.

بیت پنجم:

وقتی آن شخص می‌آید، شب از چهره‌ها کنار می‌رود و رازهای هستی فاش می‌شود. این نشان‌دهنده‌ی تأثیر مثبت حضور محبوب بر زندگی شاعر است.

بیت ششم:

اما وقتی آن شخص می‌رود، همه چیز تاریک و بی‌روح می‌شود. جوشش چشمه‌ها هم متوقف می‌شود و زندگی دوباره به حالت قبل برمی‌گردد.

بیت هفتم:

شاعر اشاره می‌کند که وقتی آن شخص چشمانش را می‌بندد، ابهام و سردرگمی به وجود می‌آید و همه چیز به هم می‌ریزد.

بیت هشتم:

سیمای محبوب مانند نسیمی است که زندگی را بیدار می‌کند. این تصویر نشان‌دهنده‌ی زیبایی و تأثیر عمیق او بر زندگی شاعر است.

بیت نهم:

شاعر در انتها اشاره می‌کند که جاده‌ای که در آن است، خالی از امید است و او همچنان منتظر محبوب خود است. پگاه (صبح) به نوعی نویدبخش امید و زندگی جدیدی است که ممکن است با آمدن محبوب به وجود آید.

این شعر به زیبایی احساسات عمیق شاعر را درباره‌ی عشق، انتظار و تنهایی بیان می‌کند. شاعر با تصاویری زیبا و خیال‌انگیز، تأثیر حضور و عدم حضور محبوب را بر زندگی خود توصیف کرده و نشان می‌دهد که عشق چگونه می‌تواند زندگی را پر از معنا یا بی‌روح کند.

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۴ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ از تارم فرود آمدم کنار برکه رسیدم …

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۳ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ ای کرانه ما خنده گلی در خواب دست …

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.