شعر شماره ۲۶ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ ایوان تهی است ، و باغ از یاد مسافر سرشار …

شعر شماره ۲۶ از مجموعه اشعار سهراب سپهری را در روزانه بخوانید. بسیاری از اشعار سپهری دارای جنبه‌های عرفانی و روحانی هستند. او به جستجوی حقیقت و معنا در زندگی می‌پردازد و این جستجو در اشعارش به وضوح احساس می‌شود. همچنین شعر شماره ۲۷ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ پنجره را به پهنای جهان می گشایم … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۲۶ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ ایوان تهی است ، و باغ از یاد مسافر سرشار ...

شعر شماره ۲۶

ایوان تهی است ، و باغ از یاد مسافر سرشار.

در دره آفتاب ، سر برگرفته ای:

کنار بالش تو ، بید سایه فکن از پا در آمده است.

دوری، تو از آن سوی شقایق دوری.

در خیرگی بوته ها ، کو سایه لبخندی که گذر کند ؟

از شکاف اندیشه ، کو نسیمی که درون آید ؟

سنگریزه رود ، برگونه تو می لغزد.

شبنم جنگل دور، سیمای ترا می رباید.

ترا از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف است.

می گریی، و در بیراهه زمزمه ای سرگردان می شوی.

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۵ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ آبی بلند را می اندیشم و هیاهوی سبز پایین را …

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۴ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ از تارم فرود آمدم کنار برکه رسیدم …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر به زیبایی احساس تنهایی و دوری را توصیف می‌کند. بیایید آن را به زبان ساده‌تر توضیح دهیم:

شاعر از یک مکان خالی و ساکت صحبت می‌کند. “ایوان تهی است” یعنی جایی که شاعر در آن است، خالی و بدون زندگی است. باغی که در آن است، پر از یاد مسافری است که دیگر در آنجا نیست. این به نوعی نشان‌دهنده‌ی غم و فقدان است.

شاعر به یک دره آفتابی اشاره می‌کند که در آن، یک گل یا گیاه (احتمالاً شقایق) سر بر افراشته است. این تصویر نشان‌دهنده‌ی زندگی و زیبایی در کنار تنهایی است.

شاعر به بید (درختی که سایه می‌اندازد) اشاره می‌کند که در کنار بالش او قرار دارد. این بید به نوعی نمادی از آرامش و سایه‌ای است که در این فضای خالی وجود دارد.

سپس شاعر احساس دوری را بیان می‌کند. او می‌گوید که “دوری، تو از آن سوی شقایق دوری”، یعنی کسی که او به یادش هست، بسیار دور است و این دوری باعث ایجاد احساس غم و تنهایی می‌شود.

شاعر در ادامه به دنبال نشانه‌ای از لبخند یا شادی می‌گردد و از خود می‌پرسد که کجاست نسیمی که بتواند او را آرام کند. او به سنگریزه‌های رود اشاره می‌کند که بر روی صورت او می‌لغزند، این تصویر نشان‌دهنده‌ی گذر زمان و تغییرات زندگی است.

شاعر همچنین به شبنم جنگل اشاره می‌کند که چهره‌ی محبوبش را می‌رباید، یعنی او را از یاد می‌برد و باعث می‌شود که شاعر بیشتر احساس تنهایی کند.

در نهایت، شاعر بیان می‌کند که این تنهایی عمیق است و او احساس می‌کند که “ترا از تو ربوده‌اند”، یعنی چیزی یا کسی باعث شده که او نتواند خود واقعی‌اش را پیدا کند. او در این تنهایی گریه می‌کند و به جست‌وجوی چیزی می‌پردازد که او را از این وضعیت نجات دهد.

به طور کلی، این شعر احساس عمیق تنهایی، دوری و جست‌وجوی عشق و آرامش را به تصویر می‌کشد.

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۳ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ ای کرانه ما خنده گلی در خواب دست …

مطلب مشابه: شعر شماره ۲۲ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ در بیداری لحظه ها پیکرم کنار نهر خروشان لغزید …

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.