انشا درباره رویا؛ ۱۰ انشا کوتاه و بلند با موضوع رویا و خواب

انشا درباره رویا؛ ۱۰ انشا کوتاه و بلند با موضوع رویا و خواب

انشا درباره رویا را در روزانه برای شما دانش آموزان عزیز آماده کرده‌ایم. این انشاها در قالب‌های مختلف ادبی نوشته شده‌اند و می‌توانید یکی را انتخاب کرده و به کلاس تحویل دهید. در ادامه با ما همراه شوید.

فهرست موضوعات این مطلب

انشا در مورد رویای من

همه ما آدم ها در خیال خود رویاهایی داریم که آن ها را به واقعیت زندگی خود ترجیح می دهیم؛ زیرا در رویای ما همه چیز زیبا و قشنگ است، بدی و زشتی وجود ندارد.

در عالم رویا همه چیز پاک و زیباست؛ ما در رویاهایمان همیشه شاد و خوشحالیم و هیچ غمی در قلب ما وجود ندارد؛ و همیشه وقتی در رویا خودمان سیر می کنیم لبخند بر لب داریم.

و حال من می خواهم از رویاهای خودم برایتان بگویم؛ در رویای من جهان سراسر زیبایی و خوش بختی است؛ هیچ بیماری وجود ندارد، هیچ آدم بدی وجود ندارد، کسی به کسی ظلم نمی کند و همه آدم ها یک دیگر را دوست دارند.

هیچ پلیدی و زشتی در رویای من جای ندارد؛ هیچ کشوری با کشوری دیگر در جنگ نیست و همه آدم ها در سراسر جهان در صلح در کنار یک دیگر زندگی می کنند.

در رویای من هیچ انسان گرسنه ای وجود ندارد و همه انسان ها در یک طبقه اجتماعی در کنار یک دیگر زندگی می کنند؛ انسان ها به حیوانات آسیب نمی رسانند و حیوان آزاری وجود ندارد.

در رویای من همه جای جهان سبز و زیباست، جنگل ها سبز و درختان استوارند؛ هیچ انسانی به طبیعت و درختان آسیب نمی رساند، در رویای من دیگر جنگلی بخاطر خطای انسانی نمی سوزد و دیگر درختی به دست انسان ها از ریشه جدا نمی شود.

در رویای من هیچ زباله ای دیگر در طبیعت وجود ندارد؛ انسان ها قدر طبیعت را می دانند، قدر شهرشان و کشورشان را می دانند و به آن ها لطمه نمی زنند.

من در رویایم کشورم ایران را پر از آب می بینم، می بینم که دیگر انسان ها در مصرف آب صرفه جویی می کنند و دیگر آب را هدر نمی دهند؛ دیگر در کشورم آلودگی وجود ندارد.

وقتی از پنجره اتاقم به کوه ها می نگرم آن ها را بدون دود صاف و زیبا می بینم؛ آسمان آن همیشه آبی است و زیبا؛ دیگر هیچ زباله ای در سطح شهرم وجود ندارد.

کوچه ها و خیابان ها تمیز است؛ هیچ کودک کاری در خیابان ها وجود ندارد؛ دیگر در سطح شهر و کشورم نیازمند وجود ندارد و همه در رفاه و آسایش زندگی می کنند.

من از خداوند می خواهم که روزی رویای مرا به حقیقت تبدیل کند و دنیا پر از زیبایی و حال خوب باشد؛ دیگر غم، ناراحتی و بدی در هیچ کجای دنیا وجود نداشته باشد و فقط شادی باشد و شادی…

مطلب مشابه: انشا گذر رودخانه با 5 انشا زیبا با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری

مطلب مشابه: انشا در مورد فرار از مدرسه 🏫؛ ۸ انشا کوتاه و بلند عاقبت فرار از مدرسه

انشا درباره رویای من در زندگی

انشا درباره رویای من در زندگی

مقدمه:

تو رویایش را بباف

اتفاقش خود به خود می اُفتد!…

بدنه اصلی انشا:

همه ما رویاهایی در زندگی داریم که با تمام وجود می خواهیم تمام آن ها واقعی شوند. برخی از افراد تمام تلاش خود را برای رسیدن به رویاهای خود کرده اند و به رویاهایشان نیز رسیده اند. در مقابل برخی دیگر نیز هیچ تلاشی نمی کنند و توقع محقق شدن رویاهای خود را دارند. من نیز مانند تمام انسان های کره زمین رویاهایی دارم و می خواهم به آنها برسم. دلم می خواهد روزی بتوانم یک شغل خوب و پر درآمد داشته باشم و به بیشتر کشورهای دنیا نیز سفر کنم. دلم می خواهد آن ماشینی که همیشه آرزویش را دارم به دست بیاورم.

من با تمام وجودم برای رسیدن به رویاهایم تلاش می کنم و هیچ وقت خسته شدن را در این مسیر بهانه نخواهم کرد. رویا داشتن و با رویا زندگی کردن به تنهایی کافی نیست بلکه باید آن رویاها را با تمام وجود بتوانیم لمس کنیم و طمع داشتن آن ها را بچشیم.

نتیجه گیری:

اگر رویایی داریم باید برای رسیدن به آن تلاش کنیم در غیر این صورت بهتر است نه به رویا فکر کنیم و نه از آنها حرفی بزنیم.

انشا احساسی درباره رویای من در زندگی

مقدمه:

رویاها نیز پیر می‌شوند

اما کشان کشان و پیوسته

پیش می‌آیند

پا به پای من

که از دیرباز

دست در دست‌شان داشته‌ام

بدنه اصلی انشا:

من در زندگی رویاهای زیادی دارم شاید بعضی از آنها مسخره بنطر بیایند اما برای من تمام آنها مهم و با ارزش است. من برای رسیدن به رویاهایم با تمام وجود تلاش می کنم حتی اگر به آنها نرسم باز خیالم راحت است که تلاش خود را کردم.

در جهان به این بزرگی حتی اگر یک نفر هم به آن رویاهایی که تو در سر داری رسیده باشد یعنی تو هم می توانی به آنها برسی. یعنی آن رویا شدنی است پس نباید ا امید و خسته شد و بهانه های مختلف آورد. رویاهای هر فرد می تواند واقعی شود.

نتیجه گیری:

برای رسیدن به رویا در زندگی باید انرژی و وقت گذاشت. هیچ رویایی بدون تلاش به دست نیامده استپس با تمام وجود برای عملی شدن آنها تلاش کنید.

مطلب مشابه: انشا با موضوع هوش مصنوعی؛ ۸ انشا استفاده، مزایا و معایب هوش مصنوعی

مطلب مشابه: انشا درباره حافظ؛ ۶ انشا درباره شاعر بزرگ ایرانی حافظ شیرازی

انشا در مورد خواب و رویا

مقدمه: خواب یک نیاز اصلی و اساسی برای مغز و بدن است که ابر چنانچه مغز نتواند به اندازه کافی در طول 24 ساعت  استراحت نماید فرد در طول روز دچار مشکلاتی مانند سر درد و بی حوصلگی و تاری دید می گردد و از طرفی در بعضی از افراد منجر به بروز سکته هم می گردد.

بدنه: تمام سلولهای بدن پس از ۷ دقیقه خواب می توانند به فعالیت مجدد خویش ادامه دهند و در واقع می توان گفت با عمل خوابیدن تمام سلولهای بدن تمام فعالیت روزمره خویش را فراموش کرده و دوباره با توان و انرژی می توانند فعالیت خود را شروع کنند.

خواب در شب بسیار مناسب بوده و بسیار اثربخش می باشد و هر فرد در سنین مختلف نیاز به خواب متفاوتی دارد. بزرگسالان در حدود ۸ ساعت خواب مفید و در ساعات شب دارند. خواب می تواند موجب افزایش سطح یادگیری و قدرت تجزیه و تحلیل کافی گردد.

رویا یا خیال پردازی که اغلب در انسانها دیده می شود، بسیار جذاب و شیرین و دلچسب می باشذ. رویا به انسان انگیزه می دهد و موجب افزایش سطح کارایی می گردد. انسان به کمک رویا دست به کارهای خارق العاده می زند و شاید اگر به اندازه رویای خود تلاش و تکاپو داشته باشد، می تواند موفق عمل نماید و در دنیای بیرون به موفقیت های چشم گیری دست یابد.

رویای شیرین گاهی انسان را تا آسمانها هم می برد و انسان در عالم خواب و رویای خویش به مکان هایی پا می گذارد که برایش بسیار جالب و خاطره انگیز بوده و موجب شادی و سرخوشی انسان می گردد. انسان در خواب و رویا به تمام مکان های دست نیافتنی که در عالم حقیقت نمی تواند سفر کند، می رود و بسیار هم لذت می برد.

نتیجه گیری: داشتن خواب کافی موجب پیشرفت و کارکرد مفید مغز می گردد، کم کردن استرس، داشتن تغذیه کافی و مناسب و دوری از فست فودها و غذاهایی که کیفیت خوبی ندارند، موجب بهبود کیفیت خواب می گردد. بهتر است برنامه خواب خود را منظم و دقیق نماییم تا روزهای عمرمان مفید باشند.

انشا در مورد رویا دیدن

انشا در مورد رویا دیدن

مقدمه: خواب گاهی از خوردن و آشامیدن هم مهم تر است. انسان از روزی که دررحم مادر است و روح دارد، یعنی از حدود ۱۶ هفتگی در شکم مادر جنین هم به خواب می رود واین نشان دهنده این امر مهم است که خواب موجب شکل گیری استخوان مغز می گردد.

بدنه: خواب ضروری ترین نیاز هر انسان است که اگر فردی به هر دلیل از آن محروم شود، هیچ سودی  از زندگی نخواهد برد و تمام عمرش با درد و شاید زجر سپری شود. سلول های مغز با خواب کافی تکامل یافته و قشرهای مختلف مغز می تواند کار خود به خوبی انجام دهد.

خواب و رویا شیرین ترین بخش زندگی است که میزان آن  در هر  سنین متفاوت است. مقدار خواب مورد نیاز برای یک نوزاد دو روزه با یک کودک 4 یا 5 سال متفاوت است. بزرگسالان به ویژه زنان به خواب بیشتری نیاز دارند.

خواب و رویا چنان لذت بخش است که گاهی ما را تا آسمان و بهشت و جهنم می برد و زمانی هم سوار یک هواپیما و یا در یک جزیره دورافتاده پیاده می کند. گاهی مانند یک پرنده تا دریاهای دور می رویم و زمانی بر فراز یک قله پیاده می کند و مجبور می شویم که ساعت ها بدویم و فقط منتظر کسی می مانیم تا ما را از خواب بیدار کند.

گاهی در خواب برای مغز اتفاقاتی رخ می دهد که انسان را در شرایط بدی قرار می دهد، در این حالت که بختک خواب نام دارد، نیمی از مغز بیدار است و نیم دیگر در حالت بخواب بوده و فرد دچار حالات بسیار بدی می گردد، در این حالت فقط یک محرک خارجی می تواند فرد را از این حالت سخت نجات دهد، یک ضربه به پا و یا دست که منجر به بیداری گردد، مغز را به طور کامل از خواب بیدار می کند.

بهتر است انسان در طول روز حدود ۳۰ دقیقه خواب با کیفیت داشته باشد، تا بتواند قوای خود را تجدید نموده و به امور روزانه خود ادامه دهد.

نتیجه گیری: خواب را جدی بگیریم و برای خود برنامه ای کافی داشته باشیم و در طول روز به استراحت بپردازیم، اتاق خوابمان مناسب هوای هر فصل باشد و هنگام خواب در ان احساس راحتی داشته باشیم. از خوابیدن های طولانی مدت و با دارو خود داری کنیم و در صورت داشتن اختلال خواب با متخصص درمان این مشکل در میان بگذاریم.

مطلب مشابه: انشا با موضوع آزاد + چند انشاء زیبا توصیفی با موضوع پیشنهادی و مختلف

مطلب مشابه: انشا در مورد هدف زندگی ✅؛ انشا با مقدمه، بدنه و نتیجه گیری

انشا درباره رویا و هدف

هر کس در ذهنش رویایی دارد و رویای هر کسی با رویای دیگری متفاوت است؛ رویایی که ما در ذهنمان داریم ایده آل هایی هست که برای زندگی واقعی مان خواستار آن ها هستیم.

برای مثال من رویای این را دارم که در آینده به یک معلم خوب تبدیل شوم اما رویای دوستم این است که روزی پزشک حاذقی شود؛ رویاها با هم فرق دارند و حتی ممکن است طی هر چندسال رویاهای ما تغییر کند.

پدرم می گوید در کودکی اش رویای این را داشته است که روزی پلیس شود اما وقتی بزرگ شده است دیگر حتی به پلیس شدن فکر هم نمی کرده است و رویا اش کاملا تغییر کرده است.

اما فقط رویای چیزی را داشتن کافی نیست و برای رسیدن به آن رویا باید تلاش کرد و زمانی تلاش ما نتیجه بخش خواهد بود که هدف داشته باشیم برای رسیدن به آن رویا.

هدف داشتن یعنی این که برای رسیدن به رویاهایمان برنامه ریزی داشته باشیم؛ در مسیر درست حرکت کنیم و هیچ گاه ناامید نشویم و جز خواسته مان به چیز دیگری فکر نکنیم.

رویا و هدف هر دو در یک سو حرکت می کنند؛ تا وقتی رویایی نداشته باشیم پس هدفی هم نخواهیم داشت که برای رسیدن به آن تلاش کنیم؛ اگر رویای بزرگی در سرمان داریم باید آن را به چند هدف کوچک تقسیم کنیم و قدم به قدم به آن هدف اصلی مان برسیم.

اگر ما رویای این را داریم که یک خانه بزرگ و رویایی داشته باشیم باید اول هدف بگذاریم برای اینکه یک شغل خوب و پر درآمد داشته باشیم بعد هدف بعدی ما خرید خانه رویاییمان باشد.

رویا چیزی را در سر داشتن خیلی خوب است و کسی نیست که در زندگیش رویایی نداشته باشد؛ در واقع ما اگر رویا نداشته باشیم یعنی هدفی در زندگی نداریم و این یعنی زندگی ما پوچ و بی معنی است.

زیرا هدف و امید داشتن است که به ما انگیزه ادامه زندگی را می دهد و ما برای رسیدن به رویاهایمان است که تمام سختی ها را به جان می خریم تا به هدفی که در ذهنمان داریم برسیم.

رویای ما و هدف هایی که برای رسیدن به آن رویا در سر داریم نباید ما را از خداوند دور کند و نباید راهی را برای رسیدن به آن رویا انتخاب کنیم که با قوانین الهی در تضاد باشد.

در واقع ما نباید به هر روشی به آن خواسته و رویای مان برسیم و باید مصلحت و خواست خداوند را هم در نظر بگیریم؛ گاهی ممکن است رسیدن به آن رویا به ضرر زندگی ما باشد و هیچگاه نباید برای رسیدن به رویایی بیش از حد اسرار ورزید.

اگر به نفع زندگی ما باشد اتفاق خواهد افتاد و خداوند کمک مان خواهد کرد برای رسیدن به رویاهای زیبای که در ذهنمان داریم و همیشه و هر لحظه توکلمان باید به خداوند باشد.

انشا با موضوع رویا چیست

رویا یعنی امید به فردا داشتن ،چیزی را خواستن، شب به امید خواسته خوابیدن صبح با نیرویی بر گرفته از همان رویا بیدار شدن ، تلخی دنیا را برای رسیدن به خواسته ها کنار گذاشتن، سرد بودن گرم خندیدن ، نه این که شب ها با گریه سر بر روی بالش گذاشتن به طوری که همه تو را با خنده های بلند بشناسند و بالش هر شبت با گریه های بی صدا ، نه این که دلت خسته از چیزی باشه که موجودیت داشته باشه ، رویا داشتن این نیست که دلتو با وصله های پوسیده تر از قبلی ها بدوزی به امید معجزه بنشینی وبوی تلخی دنیا رو از هزاران فرسخ استشمام کنی خودکشی های متوالی روت رو نوعی ننگ ببینی و زخمی هایی رو که دیگران در بچگی تو زانو هاشون دیدن تو رو دلت ببنیی.

رویا تو همون پنجره ای که شب ها ماه توش می بینی گل های باغچه رو تماشا می کنی خلاصه نمی شه.

رویا ها متفاوت اند همون طور که ادم ها متفاوت اند همون طور که عقاید متفاوت اند.

رویا ها گاه شیرین تر از هر طعم لذت بخش عسلی اند که ممکن خورده شه و یا تلخ تر از هر تلخی ایی  تو دنیا هستند که ممکن چشیده شه.

رویا ها زایده ی نوع تفکر ما هستند تفکر ها با هم فرق داره و هر کسی رویایی داره .

رویایی که گاه باعث حقارت می شه و گاه باعث صعود یا …

زندگی یعنی نا خواسته به دنیا اومدن مخفیانه گریستن و در آخر در حسرت انجه دل می خواهد و منطق نمی پذیرد سوختن ولی رویا یعنی هر چیزی می خواهی تو خیالت کنار هم بذاری و یه چیز باور نکردنی و از نظر خیلی نا ممکن به وجود بیاری.و میشه گفت یه رابطه ی معکوس بین حقیقت و خیال.

چه قدر سخته گل رویا هاتو تو باغچه ی دیگری ببینی هزار بار تو خودت بشکنی و آروم زیر لب بگی((گل من باغچه ی نومبارک))

رویا هاتو بگو ارزو هاتو بکن توهم و خیال پردازی هاتو بنویس تا شاید دست پر معجزه خدا کاری بکنه و کوچک ترین معجزه اش بزرگترین خواسته تو باشه و زندگیتو متحول کنه.

مطلب مشابه: انشا درباره مادربزرگ؛ ۱۰ انشا کوتاه، بلند و ادبی مادربزرگ

مطللب مشابه: انشا درباره شخصیت مادر، خودم، پدر و خواهر (۷ انشای توصیفی زیبا)

انشا با موضوع رویا

انشا با موضوع رویا

وقتی خیلی کوچلو بودم همیشه وقتی ازم می پرسیدن میخوای چیکاره بشی یا هر موقعه معلم انشاء میگفت: دوست دارید در آینده چه کاره شوید ، من میگفتم دوست دارم پلیس بشم ، با بچه ها سر میزمون بحث سر این بود که نخیر پلیس زن نداریم و از این جور حرفها ولی من میگفتم چرا هستش تا اینکه معلم می رسید سر میز ما ، بعد یکی از بچه ها از معلم می پرسید خانم اجازه ، پلیس زن هم داریم میگفت آره هستش ، همون موقعه آرزوی من این بود که پلیس بشم همینطور که بزرگتر میشدم نظرم نسبت به این قضیه عوض نمی شد، عاشق این بودم که روزی پلیس بشم تا اینکه دوره ی مدرسه تمام شد و بیشتر وارد جامعه شدم و دیدم که اون چیزی که از پلیس بودن میخوام تو ایران برآورده نمی شه و اون چیزهای که تو فیلم ها می بینم کمتر واقعیت داره البته هیچ وقت از نزدیک نرفتم پلیس های زن رو ببینم ولی دورادور چیزهای ازشون شنیدم.

منظورم اینه که ممکنه هر چقدر بزرگتر می شیم رویاهامون یا آرزوهامون تغییر کنه با توجه به موقعیت و مکانی که در اون قرار داریم. ولی یه رویا بود که هیچ وقت عوض نشد از همون کودکی تا همین امروز و اون اینه:

از بچگی دوست داشتم توی یه جنگل بزرگ یه کلبه ی کوچیک واسه خودم داشتم که یه کم اونطرفتر یه پل بود که از زیر این پل آب رودخونه  رد میشد. کناره کلبم پر از گلهای لاله بود با رنگهای مختلف ، هر روز صبح که پامیشدم یه دسته گل میچیدم و می بردم می زاشتم توی گلدون روی میز نهار خوری، صبح ها فقط صدای جیک جیک پرندها رو می شنیدم نه هیچ صدای دیگه ، پشت کلبم پر بود از گلهای رُز که اونها رو با داربست  کشیده بودمش بالا ،گلها دو طرف کلبم بودم که وسطش رو با سنگهای بزرگ که تو زمین فرو کرده بودیم که یه مسیرراه درست شده بود که میرفت به سمت رود خونه  وقتی از بین این گلها رد میشدی  بوی عطر گلها  مشامت رو نوازش میداد طوری که خدا رو به خاطر این آرامش و زیبایی شکر می کردی….

دو تا صندلی چوبی با یه میز چوبی کنار کلبت بود که صبح های زود و عصرها هنگام غروب میشستی روش و از مناظری که دور وبرت بود لذت می بردی گاهی اوقات هم یه موسیقی ملایم میزاشتی و بهش گوش میدادی طوری که متوجه گذشت زمان نمی شدی نه غمی بود و نه غصه ای و نه دلتنگی، احتیاج به هیچ چیز و هیچ کس نداشتی تمام نیازت همونجا بود و محیطی که اونجا برات فراهم کرده بود.

دو تا مرغابی داشتی ، صبح که میشد میرفتن توی رود خونه تا شنا کنن چنان پرو بالشون به آب میزدن که آدم محو تماشای این دو تا میشد مثل این بود که دارن باهم بازی میکنن. یه سگ هم داشتم که البته سگ باوفایی بود و هر دقیقه و هرجای واق واق نمی کرد مگه اینکه یه اتفاقی افتاده باشه.

یه پیر مرد مهربون و دوست داشتنی هم کنار کلبه ی من بود که اونم یه کلبه ی کوچیک واسه خودش درست کرده بود که از منو ، خونه و حیوناتم  مراقبت میکرد ، شبهای که طوفان میشد یا رعد و برق وقتی تو کلبه تنها بودم از اینکه اون کنارم بود نمی ترسیدم آخه تنهایی شاید برای مدت کوتاهی مثلاً یه ماه خوب باشه ولی اگه تا آخر عمرت باشه خیلی سخته چون آدم از تنهایی دق میکنه!! پیرمرد گاهی اوقات تو وقتهای بیکاریش توی کلبش می نشست و روی چوب کنده کاری های زیبایی میکرد ، هم نوشته های زیبای رو چوب هک میکرد و هم شکلها و طرح های زیبایی خلق میکرد یه هنرمند به معنای واقعی بود. چند تا تابلوی زیبا هم واسه من درست کرده بود که توی کلبم گذاشته بودم.

توی حیاط پر بود از درختهای میوه که بیشتر از همه درختهای سیب بود اونم سیبهای سرخ ، اما سیب سبز هم بود چون من فقط سیب سبز میخوردم از این سیبهای سفت و آبدار و استخونی ، وقتی تابستون میشد من و اون پیر مرد هر کدومه مون یه نرده بوم میزاشتم و شروع میکردیم به چیدن سیب ها وقتی من خسته میشدم پیرمرد بهم نیگا میکرد و یه لبخند بهم میزد و میگفت تو برو پایین و فقط سیب ها رو بچین توی جعبه ها ،بعد همه اون سیب ها رو بار میکرد و می برد شهر و میفروخت.

هر موقعه دلم میخواست با خدا حرف بزنم تو شبهای مهتابی میرفتم پشت کلبم سمت رودخونه کنارهمون درختی که بزرگترین درخت توی اون دور و برا بود کنارش می نشستم و زیر نور ماه نماز میخوندم فقط خودم بودم و خدام، راحت باهاش حرف میزدم و اشک می ریختم ……  عصرها هم موقعه غروب میرفتم کنار همین درخته و تکیه میدادم بهش و دفترم رو باز میکردم و در عین حال که  داشتی به یه غروب زیبا با یه حس و حال زیبا  نیگا میکردی چند خط شعر تو دفترت می نوشتی.

یه کم دورتر یه جاده بود یه جاده بزرگ و خیلی خیلی طولانی که انتهاش با چشم دیده نمی شد این جاده به اندازه ای طولانی بود که انتهاش به شهر می رسید  این نشون میده که با شهر خیلی فاصله داشت فرسنگ ها راه بود برای رسیدن به شهر ، دو طرف این جاده پر بود از درخت های قدیمی و پیر که همینطور بالا رفته بودن توی هر فصلش یه زیبایی خاصی داشت زمستونش با برفهای که روش می نشست ، پاییز که من عاشقش بودم با برگهای زرد پاییزی که یه مقدارش هم روی جاده ریخته شده بود، تابستون هم اون فضای سبزی که ایجاد کرده بود وبهارش هم با اون شکوفه های زیباش خیلی دیدنی بود ، درختها دو طرف جاده شاخه هاشون تو هم رفته بود طوری که خورشید فقط از میون برگها به چشمت میخورد و چشمت رو نوازش میداد ، وقتی  بعد از مدتها از این جاده بیرون می اومدی یکدفعه نور میزد توی چشمات ، حس میکردی از یه جای رویای بیرون اومدی و حالا داری خورشید رو کامل می بینی. خودت هیچ وقت به شهر نمی رفتی فقط اون پیرمرد بود که گه گاهی برای خرید به شهر میرفت .

دوست داشتم یه اسب واسه خودم داشتم که اسبه یا سفید باشه یا قهوه ای یه اسب اصیل و نجیب و تندرو بود با پاهای کشیده که اونو مثل یه دوست واسه خودم می دونستم این اسب یه جفت هم واسه خودش داشت که جفتش مال همون پیرمرد بود . گاهی اوقات سوار اسبت میشدی و ساعت ها با اسبت سوارکاری میکردی گاهی اوقات هم تا جای که می تونستی با سرعت می رفتی ،  اسبت به اندازه رام بود که هیچ وقت سوار کارش رو زمین نزد وقتی تو چشماش نیگا میکردی میفهمدی که چقدر دوسش داری خودت توی اسطبل  تر و تمیزش میکردی و موهای گردنش رو شونه میکردی عاشق سیب بود  بخاطر همین هر روز یه سیب بهش میدادی و هیچ وقت فراموش نمی کردی اگه گاهی فراموش میکردی وقتی میرفتی پیشش سرشو بهت میمالید که نشون بده امروز یه چیزی یادت رفته اون وقت بود که بهش میگفتی اِی  شیطون….

رویای شیرینیه نه؟  این تنها آرزوی منه که از بچگی تا به امروز تغییر نکرده و همیشه آرزوم بوده و خواهد بود اما هیچ وقت حتی خوابش رو هم ندیدم!!

انشای رویای من

رویا واقعیتی هست برای آینده ،که انسان برای خودش درست میکند و برای رسیدن به آن تلاش میکند، آرزو چیزی است برای به دست آوردن و امید به آینده داشتن! اگر می‌توانید رؤیایی داشته باشید، پس می‌توانید انجامش دهید. به یاد داشته باشید که همه‌چیز با یک رؤیا آغاز شده است. برای این‌که بیشترین بهره را از زندگی‌تان ببرید، یک فاکتور کلیدی که باید به یاد داشته باشید، اندازه رؤیاهای‌تان است. اگر رؤیاهای‌تان کوچک‌اند، از بسیاری از چیزها در زندگی محروم و بی‌بهره خواهید ماند. شما محروم خواهید ماند، نه به این دلیل که آن‌ها دست‌نیافتنی‌اند، بلکه به این خاطر که محدود ساختن عقایدتان شما را از دستیابی به آن‌ها محروم ساخته‌اند. به همین دلیل است که من باور دارم، باید یاد بگیریم چگونه رؤیاهای بزرگ داشته باشیم. زندگی شما ارزشمندتر از آن است که آن را صرف آرزوهای کوچک کنید. رؤیاهای بزرگ داشته باشید تا بتوانید از پتانسیل‌تان بیشترین بهره را ببرید. با این‌ وجود باید قبل از هر چیز باید مطمئن شوید که رؤیاهای درستی را دنبال می‌کنید. باید اطمینان حاصل کنید که رؤیاهای‌تان هم رضایت‌بخش و هم معنا دارند. این یعنی که رؤیاهای‌تان باید در ارتباط با جهانی باشند که در آن زندگی می‌کنید و همچنین رؤیاهای‌تان باید بیشتر در مورد بخشش باشند تا دریافت کردن- اگر تنها روی خودتان تمرکز کنید، احساس رضایت و کمال نخواهید کرد، حتی اگر خودتان به آن چیزی که می‌خواهید برسید.

مطلب مشابه: انشا درباره کوه؛ ۱۰ انشا کوتاه و بلند توصیفی ادبی درباره کوهستان

مطلب مشابه: انشا درباره خودم؛ 6 انشا زیبا درباره خودم برای پایه های مختلف

مطلب مشابه: انشا درباره شگفتی های آفرینش؛ چند انشای زیبا درباره زیبایی های جهان

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.