شعر شماره ۱۸ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ به کنار تپه شب رسید با طنین روشن پایش آینه …

شعر شماره ۱۸ از مجموعه اشعار سهراب سپهری را در روزانه بخوانید. سهراب سپهری، شاعر و نقاش معاصر ایرانی، به خاطر ویژگی‌های خاص اشعارش شناخته شده است. این ویژگی‌ها نه تنها او را از دیگر شاعران متمایز می‌کند، بلکه تأثیر عمیقی بر ادبیات معاصر ایران گذاشته است. همچنین شعر شماره ۱۹ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ از شب ریشه سر چشمه گرفتم و به گرداب آفتاب ریختم را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۱۸ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ به کنار تپه شب رسید با طنین روشن پایش آینه ...

شعر شماره ۱۸

به کنار تپه شب رسید

با طنین روشن پایش آینه فضا را شکست

دستم درتاریکی اندوهی بالا بردم

و کهکشان تهی تنهایی رانشان دادم

شهاب نگاهش مرده بود

و تابش بیراهه ها

و بیکران ریگستان سکوت را

و او پیکره اش خاموشی بود

لالایی اندوهی بر ما وزید

تراوش سیاه نگاهش با زمزمه سبز علف ها آمیخت

و ناگاه از آتش لبهایش جرقه لبخندی پرید

در ته چشمانش تپه شب فرو ریخت

و من

در شکوه تماشا فراموشی صدا

بودم

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۷ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ رویا زدگی شکست :‌ پهنه به سایه فرو بود …

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۶ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ می تازی همزاد عصیان به شکار ستاره ها رهسپاری …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر به زیبایی و عمق احساسات انسانی در یک شب تاریک و پر از تنهایی می‌پردازد. بیایید آن را به زبان ساده‌تر توضیح دهیم:

شاعر در آغاز می‌گوید که شب به کنار تپه‌ای رسیده است. با آمدن شب، صدای پای او باعث می‌شود که فضای اطراف مانند یک آینه شکسته شود. اینجا شاعر به نوعی حس می‌کند که شب و سکوت آن باعث ایجاد تغییراتی در فضا می‌شود.

شاعر دستش را در تاریکی بلند می‌کند و احساس اندوهی عمیق را نشان می‌دهد. او به تنهایی خود و کهکشان خالی از ستاره‌ها اشاره می‌کند. این تصویر نشان‌دهنده حس ناامیدی و تنهایی اوست.

سپس شاعر به چشمان شخصی اشاره می‌کند که نگاهش مانند شهابی مرده است و هیچ نوری ندارد. او همچنین به سکوت و بی‌حرکتی اشاره می‌کند و می‌گوید که این فرد مانند یک پیکره خاموش است.

در ادامه، شاعر اشاره می‌کند که یک لالایی اندوهناک در فضا وجود دارد و نگاه سیاه آن شخص با صدای نرم و سبز علف‌ها ترکیب می‌شود. این تصویر نشان‌دهنده ارتباط عمیق بین انسان و طبیعت است.

ناگهان، لبخندی از لب‌های آن شخص جرقه می‌زند و این لبخند باعث تغییر حال و هوا می‌شود. اما در عین حال، شاعر احساس می‌کند که شب دوباره بر چشمانش سایه انداخته است.

در پایان، شاعر بیان می‌کند که او در زیبایی تماشا و فراموشی صدا غرق شده است. این جمله نشان‌دهنده حالتی از آرامش و رهایی از دردها و اندوه‌هاست.

به طور کلی، این شعر توصیف‌کننده احساسات عمیق انسانی، تنهایی، ارتباط با طبیعت و لحظات زیبای زندگی است که در دل تاریکی شب رخ می‌دهد.

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۵ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ میان این سنگ و آفتاب پژمردگی افسانه شد …

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۴ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ لب ها می لرزند شب می تپد جنگل نفس می کشد

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.