شعر شماره ۱۹ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ از شب ریشه سر چشمه گرفتم و به گرداب آفتاب ریختم

شعر شماره ۱۹ از مجموعه اشعار سهراب سپهری را در روزانه بخوانید. سپهری با استفاده از تصاویر زیبا و خیال‌انگیز، احساسات و اندیشه‌های خود را به تصویر می‌کشد. او از تشبیهات و استعاره‌ها به طور مؤثر استفاده می‌کند تا عمق احساساتش را منتقل کند. همچنین شعر شماره ۲۰ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ درسرای ما زمزمه ای درکوچه ما آوازی نیست … را در سایت روزانه بخوانید.

شعر شماره ۱۹ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ از شب ریشه سر چشمه گرفتم و به گرداب آفتاب ریختم

شعر شماره ۱۹

از شب ریشه سر چشمه گرفتم و به گرداب آفتاب ریختم

بی پروا بودم دریچه ام را به سنگ گشودم

مغاک چنبش را زیستم

هوشیاری ام شب را نشکفت روشنی ام روشن نکرد

من

ترا زیستم شبتاب دوردست

رها کردم تا ریزش نور شب را بر رفتارم بلغزاند

بیداری ام سر بسته ماند : من خوابگرد راه تماشا بودم

و همیشه کسی از باغ آمد و مرا نوبر وحشت هدیه کرد

و همیشه خوشه چینی از راهم گذشت و کنار من خوشه راز از دستش لغزید

وهمیشه من ماندم و تاریک

بزرگ من ماندم و همهمه آفتاب

و از سفر آفتاب سرشار از تاریکی نور آمده ام

سایه تر شده ام

و سایه وار بر لب روشنی ایستاده ام

شب می شکافد لبخند می شکفد زمین بیدار می شود

صبح از سفال آسمان می تراود

و شاخه شبانه اندیشه من بر پرتگاه زمان خم می شود

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۸ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ به کنار تپه شب رسید با طنین روشن پایش آینه …

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۷ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ رویا زدگی شکست :‌ پهنه به سایه فرو بود …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر به نوعی به تجربه‌های درونی و فلسفی شاعر اشاره دارد. برای ساده‌تر کردن مفهوم آن، می‌توانیم به نکات زیر اشاره کنیم:

1. آغاز از شب و حرکت به سمت خورشید: شاعر از “شب” به عنوان نماد تاریکی و عدم آگاهی شروع می‌کند و به “آفتاب” به عنوان نماد روشنی و آگاهی می‌رود. این نشان‌دهنده‌ی تلاش برای درک بهتر زندگی و پیدا کردن مسیر درست است.

2. گشودن دریچه به سنگ: این جمله نشان‌دهنده‌ی شجاعت شاعر در مواجهه با چالش‌ها و سختی‌هاست. او با بی‌پروا بودن، خود را در معرض تجربیات جدید قرار می‌دهد.

3. زندگی در مغاک چنبش: این عبارت ممکن است به احساسات عمیق و پیچیده‌ای که شاعر در زندگی تجربه کرده، اشاره کند. “مغاک” می‌تواند نماد مشکلات و چالش‌های زندگی باشد.

4. تجربه‌های شب و نور: شاعر می‌گوید که با وجود هوشیاری، نتوانسته است از تاریکی شب رهایی یابد. او در جستجوی نور و آگاهی است، اما هنوز در تاریکی باقی مانده است.

5. حضور دیگران: شاعر به افرادی اشاره می‌کند که در زندگی‌اش حضور دارند و تجربیات مختلفی را به او هدیه می‌دهند. این افراد می‌توانند نماد تأثیرات دیگران بر زندگی ما باشند.

6. تجربه‌ی تاریکی و نور: شاعر از سفرش به سمت آفتاب صحبت می‌کند، اما در عین حال از تاریکی نیز سخن می‌گوید. این نشان‌دهنده‌ی دوگانگی زندگی است؛ یعنی همواره با چالش‌ها و تاریکی‌ها روبرو هستیم، حتی زمانی که به سمت روشنایی حرکت می‌کنیم.

7. بیداری و خوابگردی: شاعر خود را به عنوان یک خوابگرد توصیف می‌کند که در جستجوی زیبایی‌ها و معانی زندگی است، اما ممکن است هنوز در خواب باشد و نتوانسته بیدار شود.

8. تجلی صبح و اندیشه: در پایان، شاعر به بیداری زمین و آغاز صبح اشاره می‌کند. این می‌تواند نمادی از امید و شروع دوباره باشد. همچنین، اندیشه‌ی او که بر پرتگاه زمان خم شده، نشان‌دهنده‌ی تفکر عمیق و تأمل او درباره‌ی زندگی است.

به طور کلی، شعر بیانگر جستجو برای آگاهی، زیبایی، و معنا در زندگی است، همراه با چالش‌ها و تجربیات سختی که انسان‌ها با آن مواجه هستند.

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۶ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ می تازی همزاد عصیان به شکار ستاره ها رهسپاری …

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۵ از مجموعه اشعار سهراب سپهری؛ میان این سنگ و آفتاب پژمردگی افسانه شد …

پیشنهاد مرتبط

فال‌های سرگرم‌کننده روزانه

پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.