باران در شعری فارسی🌧️؛ گلچین زیباترین اشعار پارسی درباره باران
باران در شعری فارسی اهمیت بسیاری دارد و در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه ضمن قرار دادنِ اشعار، تاثیر و اهمیت آن را برای شما دوستان نیز بررسی خواهیم کرد. پس در ادامه حتما همراه ما باشید.

تاثیر و اهمیت باران در شعر فارسی
باران در شعر فارسی یکی از پربسامدترین و پرمعناترین نمادهاست؛ حضوری مداوم، از شعر کلاسیک تا معاصر، که در هر دوره معنایی تازه و لایهدار مییابد. در ادامه میتوان به چند محور اصلی درباره تأثیر و اهمیت باران در شعر فارسی اشاره کرد:
نماد پاکی و طهارت
در سنت عرفانی و دینی ایران، باران جلوهای از رحمت الهی و پاکی روحانی است. شاعران، آن را مظهر نزول لطف از آسمان معنا میدانند:
سعدی میگوید:
«ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند / تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری»
باران در این نگاه، بخشی از چرخهی رحمت و بخشش الهی است.
مولوی نیز باران را به تجلی عشق الهی تعبیر میکند که دلهای خشک را زنده میکند:
«ابر رحمت بر دلم بارد همی / تا نروید گلشن دل زین نمی»
نشانهی حیات، رویش و نوزایی
باران در بسیاری از متون، استعارهای از زندگی دوباره است. پس از خشکی و رکود، باران جان طبیعت و انسان را تازه میکند.
حافظ باران را بشارتبخش بهار و شکوفایی میبیند:
«ابر آذارش بهاری میبرد / خوشدلان را زان بهاری میبرد»
در اینجا باران همان نیروی حیات است که پس از زمستانِ رنج، پیام نو شدن میآورد.
اشک آسمان و غم شاعرانه
در شعرهای عاشقانه یا اندوهبار، باران اغلب به عنوان آینهی دل شاعر میبارد. گریهی آسمان و گریهی دل در هم میآمیزند.
نیما یوشیج در شعر معروف باران، آن را همصدای اندوه روستا و تنهایی انسان میداند:
«باران میبارد…
نرگس پژمردهام را تاب ماندن نیست.»
در شعر سپهری نیز، باران صدای طبیعت و اندوه انسان مدرن است؛ پلی میان زمین و معنا.
نماد وصال و پیوند میان آسمان و زمین
در نگاه عرفانی، باران ارتباطی است میان حق و خلق، میان آسمانِ معنا و زمینِ ماده.
مولوی باران را چون فیضی از آسمان عشق میبیند که بر خاکِ وجود میبارد و آن را زنده میکند:
«ابر کرم آمد و بارید عشق / سبز شد از بارش او خاکِ خِلق»
در شعر معاصر: صدای انسان و طبیعت
در شعرهای معاصر، باران از نماد صرف فراتر میرود و به عنصری زنده، گفتوگوگر و اجتماعی تبدیل میشود.
احمد شاملو در شعر باران که میبارد از باران به عنوان صدایی برای آزادی و انسانیت یاد میکند.
سهراب سپهری در صدای پای آب و مسافر، باران را نشانهی همزیستی و پاکی وجودی میداند.
جمعبندی
باران در شعر فارسی:
در سنت کلاسیک: نماد رحمت، پاکی و حیات است.
در عرفان: نشانهی فیض الهی و وصال معنوی.
در عاشقانهها: همنوا با اشک و غم شاعر.
در شعر نو: صدای طبیعت و وجدان انسان مدرن.
بهبیان دیگر، باران در شعر فارسی تنها پدیدهای طبیعی نیست، بلکه موجودی شاعرانه، زنده و چندوجهی است که در هر عصر با زبان تازهای سخن میگوید.
مطلب مشابه: شعر باران + مجموعه اشعار زیبای عاشقانه و خواندنی در مورد بارش باران
مطلب مشابه: اشعار بارانی + مجموعه شعر عاشقانه در مورد باران و هوای بارانی
نمونه شعر باران در ادبیات پارسی
در سمت توام
دلم باران ، دستم باران
دهانم باران ، چشمم باران
روزم را با بندگی تو پا گشا می کنم …
هر اذانی که می وزد
پنجره ها باز می شوند
یاد تو کوران می کند …
هر اسم تو را که صدا می زنم
ماه در دهانم هزار تکه می شود …
کاش من همه بودم
کاش من همه بودم
با همه دهان ها تو را صدا می زدم …
کفش های ماه را به پا کرده ام
دوباره عازم توام …
تا بوی زلف یار در آبادی من است
هر لب که خنده ای کند از شادی من است
زندگی با توست
زندگی همین حالاست…
زندگی همین حالاست… محمد صالح علاء
در زد کسی انگار که مهمان داریم
در سفره گرسنگی فراوان داریم
امروز پدر ابر زیادی آورد
مانند همیشه شام باران داریم
مطلب مشابه: متن هوای بارانی + جملات شب بارانی و دلنوشته های زیبا در مورد هوای ابری
مطلب مشابه: متن در مورد باران و خدا 🌧️؛ جملات دلنشین ادبی خداوند و بارش باران

باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسیهای شبانه
میخورد بر مرد تنها
میچکد بر فرش خانه
باز میآید صدای چک چک غم
باز ماتم
من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمیدانم، نمیفهمم
کجای قطرههای بی کسی زیباست؟
نمیفهمم، چرا مردم نمیفهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت میلرزد
کجای ذلتش زیباست؟
نمیفهمم
کجای اشک یک بابا
که سقفی از گل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسر و پروانههای مردهاش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد؟
نمیدانم
نمیدانم چرا مردم نمیدانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست؟
نمیفهمم
یاد آرم روز باران را
یاد آرم مادرم در کنج باران مُرد
کودکی ده ساله بودم
میدویدم زیر باران، از برای نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچههای پست شهر آرام جان میداد
فقط من بودم و باران و گلهای خیابان بود
نمیدانم
کجای این لجن زیباست؟
بشنو از من، کودک من
پیش چشم مرد فردا
که باران هست زیبا، از برای مردم زیبای بالادست
و آن باران که عشق دارد، فقط جاری ست بر عاشقان مست
و باران من و تو درد و غم دارد… کارو
چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه “اکنون” است
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است … سهراب سپهری
در اين دنيای دَرَندَشت
هر چيزی به نحوی بالاخره زندگی میکند.
باران که بيايد
بيد هم دشمنیهای خود را با اَرّه
فراموش خواهد کرد. سیدعلی صالحی
آخرین برگ سفرنامه ی باران
این است
که زمین چرکین است شفیعی کدکنی
زير باران بيا قدم بزنيم
حرف نشنيده اي به هم بزنيم
نو بگوييم و نو بينديشيم
عادت كهنه را به هم بزنيم
و زباران كمي بياموزيم
كه بباريم و حرف كم بزنيم
كم بباريم اگر، ولي همه جا
عالمي را به چهره نم بزنيم
چتر را تا كنيم و خيس شويم
لحظه اي پشت پا به غم بزنيم
سخن از عشق خود بخود زيباست
سخن عاشقانه اي به هم بزنيم
قلم زندگي به دست دل است
زندگي را بيا رقم بزنيم
«سالكم» قطره ها در انتظار تواند
زير باران بيا قدم بزنيم مجتبي كاشاني
مطلب مشابه: متن صدای باران؛ جملات دلنشین بارش باران و شعر در مورد باران
مطلب مشابه: شعر باران عاشقانه (اشعار زیبای بارانی به همراه عکس نوشته باران و عشق)

من نمیگویم درین عالم
گرم پو، تابنده، هستی بخش
چون خورشید باش
تا توانی
پاک، روشن
مثل باران
مثل مروارید باش فریدون مشیری
حمید مصدق در باره باران می گوید
وای باران باران
شیشه ی پنجره را باران شست
;از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سر بی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران باران
پرمرغان نگاهم را شست
فروغ فرخزاد شاعر معاصر می گوید
…ای ساکنان سرزمین ساده خوشبختی
ای همدمان پنجره های گشوده در باران
بر او ببخشایید
بر او ببخشایید
زیرا که مسحور است
زیرا که ریشه های هستی
بارآور شماست
در خاکهای غربت او نقب می زنند
و قلب زود باور او را
با ضربه های موذی حسرت
…در کنج سینه اش متورم می سازند
بزرگ علوی
در آغاز داستان گیله مرد ، نویسنده با به تصویر کشیدن صحنه ی بارش باران، خواننده را وارد فضای داستان
:می کند
باران هنگامه کرده بود باد چنگ می انداخت و می خواست زمین را از جا بکند. درختان کهن به جان
یکد یگر افتاده بودند. از جنگل صدای شیون زنی که زجر می کشید، می آمد. غرش باد آوازهای
خاموشی را افسار گسیخته کرده بود. رشته های باران آسمان تیره را به زمین گل آلود می دوخت. نهرها
…طغیان کرده و آب ها از هر طرف جاری بود. دو مأمور تفنگ به دست، گیله مرد را به فومن می بردند
گلچین گیلانی می گوید
باز باران/ با ترانه/ با گهرهای فراوان/ می خورد بر بام خانه/ یادم آید روز
باران/ گردش یک روز دیرین/ توی جنگل های گیلان/ کودکی ده ساله بودم/ چست و چابک/ نرم و
…نازک/ می دویدم همچو آهو/ می پریدم از سر جوی
البته باران در نثر و تصویرسازی داستانی هم استفاده های فراوانی داشته است. مثلا باران، در جملاتی
چون «باران خودش را به شیشه می کوبید»، «آسمان غرید و باران گرفت، بعد بغضم ترکید و گریه ام
.گرفت»و…استفاده شده است
نيما یوشیج پدر شعر نو می گوید
آخر فصل زمستان بود و يكسر هر كجا در زير باران بود
مثل اينكه هر چه كز كرده به جايي
بر نمي آيد صدايي
صف بياراييده از هر سو تمشك تيغدار و دور كرده
جاي دنجي را
ياد آن روز صفابخشان
مثل اينكه كنده بودندم تن از هر چيز
مي شد از روي اين بام سيه
سوي آن خلوت گل آويز
تا گذارم گوشه اي از قلب خود را اندر آنجا
تا از آنجا گوشه اي از دلرباي خلوت غمناك روزي را
آورم با خود
ناصر خسرو می گوید
چرا گویم که بهتر بود در عالم کسی زآن کس
که بر اعدا سراسر میغ و محنت بود بارانش
:عبدالواسع جبلی می گوید
گرچه آبست قطره باران
چون به دریا رسد گهر گردد
:نظامی می گوید
چو از دامن ابر چین کم شود
بیابان ز باران پر از نم شود.
منوچهری دامغانی، شاعر توصیف گر در باره ریزش قطرات باران می گوید
ابر بهاری ز دور، اسب برانگیخته
وز سم اسب سیاه، لؤلؤ تر ریخته
فردوسی در شاهنامه ضمن بیان صحنه جنگی ؛ می گوید
ز باران زوبین و باران تیر
زمین شد زخون، چون یکی آب گیر
مطلب مشابه: شعر باران زمستانی | اشعار زیبای خاص بارش باران و برف زیبا در زمستان










