غزل شماره ۱۱ از غزلیات صائب تبریزی؛ می رسد هر دم مرا از چرخ آزاری جدا
غزل شماره ۱۱ از صائب تبریزی را قرار داده ایم. غزلیات صائب تبریزی نه تنها از نظر ادبی بلکه از جنبههای فرهنگی و اجتماعی نیز دارای اهمیت فراوانی هستند و همچنان مورد مطالعه و بررسی قرار میگیرند.

غزل شماره ۱۱
می رسد هر دم مرا از چرخ آزاری جدا
می خلد در دیده من هر نفس خاری جدا
از متاع عاریت بر خود دکانی چیده ام
وام خود خواهد ز من هر دم طلبکاری جدا
چون گنهکاری که هر ساعت ازو عضوی برند
چرخ سنگین دل ز من هر دم کند یاری جدا
نیست ممکن جان پر افسوس من خالی شود
گر شود هر موی من آه شرر باری جدا
تا شدم بی عشق، می لرزم به جان خویشتن
هیچ بیماری نگردد از پرستاری جدا
دست من چون خار دیوارست از گل بی نصیب
ور نه دارد دامن گل هر سر خاری جدا
نه همین خورشید سرگرم است از سودای او
عشق دارد در دل هر ذره بازاری جدا
حسن سرکش، کافر از جوش هواداران شود
دارد از هر طوق قمری سرو زناری جدا
قطع امید از حیات تلخ بر من مشکل است
وای بر آن کس که گردد از شکرزاری جدا
تکیه بر پیوند جان و تن مکن صائب که چرخ
این چنین پیوندها کرده است بسیاری جدا
مطلب مشابه: غزل شماره ۱۰ از غزلیات صائب تبریزی؛ گرچه جان ما به ظاهر هست از جانان جدا
مطلب مشابه: غزل شماره ۹ از غزلیات صائب تبریزی؛ میشوند از سردمهری دوستان از هم جدا
تفسیر این شعر

این شعر از صائب تبریزی، شاعر بزرگ ایرانی، به بیان احساسات عمیق و دشواریهای زندگی میپردازد. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. بیت اول: هر لحظه از چرخ (دنیا) من را از درد و رنج جدا میکند. هر نفس در چشمانم، مانند خاری است که زخم میزند.
• توضیح: شاعر احساس میکند که زندگی او پر از درد و رنج است و هر نفس او را بیشتر آزار میدهد.
2. بیت دوم: من بر اساس چیزهایی که قرضی دارم، دکانی درست کردهام. اما هر لحظه، طلبکاران از من طلب دارند.
• توضیح: شاعر به وضعیتی اشاره میکند که از چیزهای موقتی و قرضی استفاده کرده و حالا تحت فشار طلبکاران است.
3. بیت سوم: مانند گنهکاری که هر لحظه بخشی از وجودش گرفته میشود، چرخ زمان هم هر لحظه از من بار سنگینی برمیدارد.
• توضیح: شاعر احساس میکند که زمان و مشکلات زندگی او را به تدریج فرسوده میکنند.
4. بیت چهارم: ممکن نیست که جان پر از افسوس من خالی شود. اگر هر موی من هم به آتش بسوزد، باز هم غم و اندوه باقی میماند.
• توضیح: شاعر به این نکته اشاره دارد که حتی با تحمل دردهای زیاد، غم و اندوه او از بین نمیرود.
5. بیت پنجم: وقتی بی عشق شوم، به جان خود میلرزم. هیچ بیماری نمیتواند از پرستاری و محبت جدا باشد.
• توضیح: شاعر بیان میکند که فقدان عشق باعث ترس و اضطراب در او میشود.
6. بیت ششم: دست من مانند خار دیوار است و از گل بیبهرهام. اگر نه، دامن گل هر سر خاری را در بر دارد.
• توضیح: شاعر به احساس تنهایی و دوری از زیباییها اشاره میکند.
7. بیت هفتم: خورشید هم از عشق خود غافل نیست و در دل هر ذرهای بازاری برای عشق دارد.
• توضیح: شاعر میگوید که حتی خورشید نیز به عشق اهمیت میدهد و در دل خود جایی برای آن دارد.
8. بیت هشتم: زیبایی سرکش، کافر از شور و شوق طرفدارانش میشود. او از هر طوق (زنجیر) قمری، سرو (درخت) زناری جداست.
• توضیح: شاعر به زیبایی اشاره دارد که تحت تأثیر عشق و شوق دیگران قرار گرفته است.
9. بیت نهم: قطع امید از زندگی تلخ برای من دشوار است. وای بر کسی که از شیرینی زندگی جدا شود.
• توضیح: شاعر بیان میکند که امید به زندگی برایش سخت است و جدایی از شادیها را دردناک میداند.
10. بیت دهم: ای صائب، به پیوند جان و تن تکیه نکن؛ زیرا چرخ زمان بسیاری از این پیوندها را جدا کرده است.
• توضیح: شاعر توصیه میکند که به پیوندهای دنیوی اعتماد نکنیم، زیرا زندگی همیشه پایدار نیست و ممکن است این پیوندها شکسته شوند.
در کل، این شعر نشاندهندهی احساسات عمیق شاعر دربارهی عشق، رنج، امید و عدم ثبات زندگی است. صائب تبریزی با استفاده از تصاویری زیبا و استعارهها، تجربیات انسانی را به تصویر کشیده است.
مطلب مشابه: غزل شماره ۸ از غزلیات صائب تبریزی؛ گرچه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جدا
مطلب مشابه: غزل شماره ۷ از غزلیات صائب تبریزی؛ با خودی هرگز نگردد دل ز درد و غم جدا










