شعر شماره ۵۷ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ ای کدامین شب یک نفس بگشای…
غزل «ای کدامین شب یک نفس بگشای…» از هوشنگ ابتهاج، متخلص به «سایه»، یکی از غزلهای عاشقانه و شورانگیز دفتر «شبگیر» است که در سال ۱۳۳۱ سروده شده است. این شعر در فضایی از هیجان و بیقراری، از راز و رمز یک شب خاص سخن میگوید و با تصاویری چون «جنگل انبوه مژگان»، «برکه چشم کبود» و «پیکر مهتابگون دختری»، فضایی از عشق، اشتیاق و جستجوی وصال را به تصویر میکشد . در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از ابیات آن، به بررسی درونمایهٔ عشق شورانگیز و نیلوفرین و تقابل شب و وصال خواهیم پرداخت.

شعر عمیق از سایه
ای کدامین شب
یک نفس بگشای
جنگل انبوه مژگان سیاهت را
تا بلغزد بر بلور برکه چشم کبود تو
پیکر مهتابگون دختری کز دور
با نگاه خویش می جوید
بوسه شیرین روزی آفتابی را
از نوازش های گرم دست های من
دختری نیلوفرین شبرنگ مهتابی
می تپد بی تاب در خواب هوسناک امید خویش
پای تا سر یک هوس آغوش
و تنش لغزان و خواهش بارمی جوید
چون مه پیچان به روی دره های خواب آلود
سپیده دم
بسترم را
تا بلغزد از طلب سرشار
همچو موج بوسه مهتاب
روی گندم زار
تا بنوشد در نوازشهای گرم دستهای من
شبنم یک عشق وحشی را
ای کدامین شب
بک نفس بگشای سیاهت را
شعرهای بیشتر از هوشنگ ابتهاج: شعر شماره ۵۶ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج | شعر شماره ۵۵ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج
شعرهای بیشتر از هوشنگ ابتهاج: شعر شماره ۵۴ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج | شعر شماره ۵۳ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج
تفسیر این شعر

این شعر از هوشنگ ابتهاج، یکی از لطیفترین، عاشقانهترین و پرشورترین سرودههای اوست. سایه در این شعر با زبانی شاعرانه و سرشار از تصاویر بدیع، از شبی سخن میگوید که در آن، عشق و هوس و انتظار در هم آمیخته شدهاند. شاعر از دختری نیلوفرین و مهتابی سخن میگوید که در خواب هوسناک امید خود میتپد و بوسهی شیرین روزی آفتابی را میجوید. شعر با تصاویری از جنگل انبوه مژگان سیاه، برکهی چشم کبود، پیکر مهتابگون، و بستری که چون موج بوسهی مهتاب بر روی گندمزار میلغزد، به اوج میرسد. در پایان، شاعر از شب میخواهد که یک نفس سیاهی خود را بگشاید.
فضای کلی شعر
شعر در فضایی شبانه، عاشقانه و آکنده از هوس و امید جریان دارد. عناصر اصلی شعر عبارتاند از:
– شب (ای کدامین شب) – نماد زمان عشق و راز.
– جنگل انبوه مژگان سیاه – نماد چشمان زیبای معشوق.
– برکهی چشم کبود – نماد چشمان آبی یا زیبای معشوق.
– دختری نیلوفرین و شبرنگ – نماد معشوقی زیبا و رویایی.
– بوسهی شیرین روزی آفتابی – نماد عشق و وصال.
– دستهای گرم – نماد نوازش و عشق.
– بستر و موج بوسهی مهتاب – نماد لحظات صمیمیت و عشق.
تفسیر بخشهای شعر
بخش اول: خطاب به شب
«ای کدامین شب / یک نفس بگشای / جنگل انبوه مژگان سیاهت را»
– شاعر از شب میپرسد: «ای کدام شب؟» و از او میخواهد که یک نفس، جنگل انبوه مژگان سیاه خود را بگشاید.
– «جنگل انبوه مژگان سیاه» استعاره از چشمان زیبای معشوق است که با مژههای بلند و سیاه، چون جنگلی انبوه، پنهان شدهاند.
«تا بلغزد بر بلور برکه چشم کبود تو / پیکر مهتابگون دختری کز دور / با نگاه خویش میجوید / بوسه شیرین روزی آفتابی را»
– تا پیکر مهتابگون دختری که از دور، با نگاه خود بوسهی شیرین روزی آفتابی را میجوید، بر بلور برکهی چشم کبود تو بلغزد.
نکته: «برکه چشم کبود» چشمان آبی یا زیبای معشوق است. دختر مهتابگون، نماد معشوقی است که در انتظار بوسهی عشق است.
بخش دوم: نوازش و خواهش
«از نوازش های گرم دست های من / دختری نیلوفرین شبرنگ مهتابی / میتپد بیتاب در خواب هوسناک امید خویش»
– دختری نیلوفرین (سفید و لطیف) و شبرنگ (تیرهپوست یا شبرنگ) و مهتابی، از نوازشهای گرم دستهای من، در خواب هوسناک امید خود میتپد.
«پای تا سر یک هوس آغوش / و تنش لغزان و خواهشبار میجوید»
– او از سر تا پا، یک هوس آغوش است و تنش لغزان و خواهشبار، به جستوجو میرود.
«چون مه پیچان به روی دره های خواب آلود / سپیده دم / بسترم را / تا بلغزد از طلب سرشار»
– چون ماه که بر روی درههای خوابآلود در سپیدهدم میپیچد، بسترم را (از طلب سرشار) میلغزد.
«همچو موج بوسه مهتاب / روی گندم زار / تا بنوشد در نوازشهای گرم دستهای من / شبنم یک عشق وحشی را»
– بسترم چون موج بوسهی مهتاب بر روی گندمزار میلغزد، تا شبنم یک عشق وحشی را در نوازشهای گرم دستهای من بنوشد.
نکته: این تصاویر (موج بوسه، گندمزار، شبنم عشق وحشی) به اوج گرفتن احساسات عاشقانه اشاره دارند.
بخش سوم (پایانی)
«ای کدامین شب / یک نفس بگشای سیاهت را»
– در پایان، شاعر دوباره از شب میخواهد که یک نفس، سیاهی خود را بگشاید.
نکته: تکرار خطاب به شب، نشان از تعلیق و انتظار شاعر دارد. او میخواهد شب، رازهای خود را آشکار کند.
تحلیل عمیقتر
۱. شب و عشق
شب در این شعر، نماد زمان عشق و خلوت است. شاعر از شب میخواهد که یک نفس، سیاهی خود را بگشاید تا عشق و وصال ممکن شود.
۲. چشمان معشوق
«جنگل انبوه مژگان سیاه» و «برکه چشم کبود» هر دو به چشمان معشوق اشاره دارند. این تصاویر، زیبایی و رازآلودگی چشمان معشوق را به تصویر میکشند.
۳. دختر مهتابگون
دختری که در شعر توصیف میشود، نیلوفرین، شبرنگ و مهتابی است. این صفات، او را موجودی رویایی و زیبا نشان میدهند.
۴. نوازش و خواهش
عشق در این شعر، با نوازشهای گرم و خواهشبار همراه است. تنِ لغزان دختر، نماد اشتیاق و خواهش اوست.
۵. بستر و موج
بستر شاعر، چون موج بوسهی مهتاب بر روی گندمزار میلغزد. این تصویر، اوج گرفتن احساسات عاشقانه را نشان میدهد.
۶. انتظار
شعر با تکرار «ای کدامین شب» و «یک نفس بگشای سیاهت را» پایان مییابد. این تکرار، نشان از تعلیق و انتظار شاعر دارد که میخواهد شب، رازهای خود را آشکار کند.
خلاصه به زبان ساده
سایه میگوید:
ای شب، ای کدام شب؟ یک نفس، جنگل انبوه مژگان سیاهت را بگشا، تا پیکر مهتابگون دختری که از دور با نگاه خود بوسهی شیرین روزی آفتابی را میجوید، بر بلور برکهی چشم کبودت بلغزد.
از نوازشهای گرم دستهای من، دختری نیلوفرین و شبرنگ و مهتابی، در خواب هوسناک امید خود میتپد. او از سر تا پا، یک هوس آغوش است و تنش لغزان، خواهشبار میجوید.
چون ماه که بر روی درههای خوابآلود در سپیدهدم میپیچد، بسترم از طلب سرشار میلغزد، چون موج بوسهی مهتاب بر روی گندمزار، تا شبنم یک عشق وحشی را در نوازشهای گرم دستهای من بنوشد.
ای شب، ای کدام شب؟ یک نفس سیاهی خود را بگشا.
نکته پایانی
این شعر سایه، سرود عشق، شب و انتظار است. سایه در این شعر، با زبانی شاعرانه و تصاویری بدیع، از شبی سخن میگوید که در آن، عشق و هوس و امید در هم آمیخته شدهاند. او از چشمان معشوق، از دختر مهتابگون، از نوازشهای گرم، و از بستری که چون موج بوسه میلغزد، سخن میگوید. در پایان، با تکرار «ای کدامین شب» و «یک نفس بگشای سیاهت را»، انتظار و تعلیق خود را به تصویر میکشد. این شعر، یکی از بهترین نمونههای شعر عاشقانه و تصویری سایه است که در آن، عشق با طبیعت و شب در هم آمیخته شده است.
شعرهای بیشتر از هوشنگ ابتهاج: شعر شماره ۵۲ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج | شعر شماره ۵۱ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج
شعرهای بیشتر از هوشنگ ابتهاج: شعر شماره ۵۰ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج | شعر شماره ۴۹ از اشعار هوشنگ ابتهاج










