شعر عاشقانه در وصف معشوق و عاشق | 40 اشعار خیلی زیبای رمانتیک
ما امروز در سایت ادبی و هنری روزانه چندین شعر عاشقانه در وصف معشوق را برای شما دوستان قرار دادهایم. این اشعار زیبا درباره معشوق و حس زیبای عشق است. پس اگر به دنبال اشعار عاشقانه رمانتیک خاص هستید، با روزانه بمانید.

اشعار عاشقانه معشوق
من از جدايي های در هر شعر فهميدم
در پس هر شعر،يك معشوق نامرد است،،،
من معشوقِ تو
من همسرِ تو
من برادر
من پدرِ تو
من حتی رفیقِ توام.
هر کدام را نخواستی،
آن دیگریِ توام.
منی که تنهایت نخواهم گذاشت…

تیشه چون فرهاد میزد
ذکر نامش میشمرد
در دل کوه انعکاس نام او
شیرین تر است.
به چه کار آید این بقیت جان
که به معشوق برنیفشانم
در حسرت معشوق فقط شعر نوشتیم
یک لحظه سراغش نگرفتیم کجایی؟
مثالِ عاشق و معشوق
شمع و پروانه است
سرِ هلاك ندارى
مگرد پيرامون
دل سردى معشوق نماينده ى عشق است
دلتنگى من بيشتر از حد نساب است
پرسيد كه ديوانه چرا عاشق اويى ؟
گفتم كه سوال تو خودش عين جواب است
از بازى تقدير برايت چه بگويم ؟
لب وا بكنم زحمت صد جلد كتاب است
شعر از سید تقی سیدی
اگه چک چک آب هم باشی ولی تداوم داشته باشی
میتونی خیلی چیزارو قطع کنی
شعر یه شاعر
بوسه دو تا معشوق
آرامش یه آدم و…
لطف کن پیش من از دلبر و معشوق نگو
پیش یک آدم معلول نباید بدَوی
مطلب مشابه: شعر عاشقانه جذب کننده برای عشق، دختر و معشوق (متن دلبرانه لاکچری)
چندین شعر عاشق و معشوق
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست
هر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام
”من و جام می و معشوق الباقی اضافات است
به جز دلدادگی هر مذهبی مشتی خرافات است“

سودای غم یار کشیدیم و دگر هیچ
از اندوه جگر سوز،چشیدیم و دگر هیچ
با آهنگ غم انگیز نماندن
رقصیدیم خندیدیم و دگر هیچ
از قصه ی پر غصه ی معشوق
شعر ریسیدیم و تابیدیم ودگر هیچ
ما بودیم یک جاده ی احساس
از روز ازل،رفتیم و نرسیدیم و دگر هیچ
عقب الغلا والحب والود والشوق
وشلون صارت .. بيننا هالعداوه
لو ادري ان اخر مواصيلنا عوق
سلمت لك قلبي بطيب وهداوه
وخليتني هايم من الحب واتوق
وخليت ذكرى عشقنا له طراوه
وننهي محبتنا مثل حب معشوق
رفتن به سمت معشوق راهی دگر ندارد
از طبع خود به آنان شعر و ادب بیاموز
بنام تو !
که هر واژه
در این سرا تورا ستایش میکند .
ای معشوق ِ
همهء عاشقانههایم
عشق تو …
تنیده در تار و پود جانم .
نام تو …
تنها اسمیست
که از اعماق قلبم بر زبان می آید .
چه بودسهم من ازعشق،خندهای کوتاه
چه بودقسمتم ازعمر،گریهای جانکاه
اگرنبودفراقت نمینوشتم شعر
اگرنبودخیالت نمیکشیدم آه
چگونه سرنگذارم به شانهات ای کوه
چگونه دل نسپارم به دیدنت ای ماه
به حکم عشق فقط حرف،حرفِ معشوق است
به حکم عقل توهم عاشقی وهم خودخواه
ای معشوق!
ای عطر خلوت خلود
من بوسهی نامرئی را میبوسم
من زادهام تا برقصم
ای محال صادق
تو هم ممکن شو!
مطلب مشابه: شعر عاشقانه پر معنی { گلچین اشعار ناب احساسی شاعران بزرگ }

شعر برای معشوق
معشوقِ جان به بهار آغشتهی منی!!!
که موهای خیسات را خدایان بر سینهام
میریزند و مرا خواب میکنند
یک روزَمی که بوی شانۀ تو
خواب میبَردم…!🥺💙
شَهریارا،شَهرِ یار شد شَهرِ دار
در این شَهرِ بی یار معشوق کی کند قرار؟
معشوق من …
بر افق چشم هایم نگاه کن
عشق تو در بند بند وجودم نقش بسته
چگونه میشود رها کنی این چشم عاشق مرا
رفتی و مرا برای همیشه تنهایم گذاشتی
گفت چه چیزی تو رو خوشحال میکند
گفتم من پیچیده نیستم
تنها
خوردن بستنی در سوز گرمای تابستون
قدم زدن با دلبر
گذاشتن گلی کنار مو های فرفری معشوق
بوسیدن یار
خواندن شعر عاشقانه
همین ها کفایت میکند …
و در این تنگنا ..
و در این ظلمت تاریک عجیب ..
و در این خاک که جز رنج نزاید دردی ..
و در این شعر که بیگانه ز معشوقان است ..
بیچاره کسی است که معشوق ندارد ..
مطلب مشابه: شعر عاشقانه برای عشقم (قشنگ ترین رباعیات، شعر نو، دو بیتی و اشعار کوتاه)
شعرهای عاشقانه بسیار زیبا
هیچی مثل شعر لری نمیتونه احساس یه عاشق رو با تمام وجود بیان کنه و زیبایی معشوق رو به شنونده نشون بده
میگه کــــه
تیَل تو رنگ باغ آسمونه
پَهلَلْ تو چی کمند عاشقونه
کوگ کوهسار رَهدن از تو یاد گرفته
بلبل باغ سی دل تو بیت ایخونه….

وگر تنهاست عاشق نیست تنها
که با معشوق پنهان یار باشد
و
این غم انگیز ترین شعر جهان خواهد شد…
شاعری
واژه به سر داشت ،و معشوق
نه…!
برای کسی که نیست
هرگز شعر عاشقانه ننویس
برای مرثیه خواندن دلت شعر بنویس
“آه ای واژههای سوخته
آه ای جملههای به تب خفته
دیگر برایم از عشق و از معشوق نگویید”
ساقی بیار جامی و از خلوتم برون کش
تا در به در بگردم قلاش و لاابالی
از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک
امن و شراب بیغش معشوق و جای خالی
چون نیست نقش دوران در هیچ حال ثابت
حافظ مکن شکایت تا می خوریم حالی
چه لطف بود که ناگاه رَشحهٔ قلمت
حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت
به نوکِ خامه رقم کردهای سلام مرا
که کارخانهٔ دوران مباد بی رقمت
نگویم از من بیدل به سهو کردی یاد
که در حساب خرد نیست سهو بر قلمت
است از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من
معشوق من شعر است
و هر شعر
وقتی نوشته میشود
یک وصال است
به معشوق دست نیافتنی اش
هدیه داد
چه تلخ قندی
شیرینی لبخند تو
لبهایی که نمیشود بوسید
دستهایی که نمیشود گرفت
صدایی که نمیشود شنید
سری که بر بالین نمیشود گذاشت
خواب
چقدر محال شده
مطلب مشابه: 50 شعر عاشقانه خاص کوتاه؛ اشعار جذب کننده معشوق احساسی

شعر کوتاه برای عاشق
تا تو پیدا آمدی پنهان شدم
زانکه با معشوق پنهان خوشتر است
ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم
کجاست خانهٔ قاضی که در مقالت عشق
میان عاشق و معشوق ماجراست هنوز
در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست
جمله شاهانند آن جا بندگان را بار نیست
گر تو نازی می کنی یعنی که من فرخنده ام
نزد این اقبال ما فرخندگی جز عار نیست
– مولانا | شـــعر ♥️
اشعار شیرین درباره معشوق
صائب تبریزی میگه:
انگشت به لب مانده ام از قاعده ی عشق
ما یار ندیده تب معشوق کشیدیم
این شعر همیشه هروقت کسی میگه تو رابطه لانگ دیستنس هستم یادم میوفته(:
روز ادم هایی که هیچی مانع عشقشون نمیشه مبارک
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت .
مطلب مشابه: شعر عاشقانه دیوانه کننده؛ 40 اشعار دیوانگی عشق و عاشق شدن

گفتم تو شیرین منی
گفتا تو فرهادی مگر؟
گفتم خرابت میشوم
گفتا تو آبادی مگر؟
گفتم ندادی دل به من
گفتا تو جان دادی مگر؟
گفتم زکویت میروم
گفتا تو آزادی مگر؟
گفتم فراموشم نکن
گفتا تو در یادی مگر؟
تقدیم شعر به معشوق خوش است نه آنکه بر سر مزار حک شود.
چترِ باران زدهات رویِ سرم هست هنوز
من و معشوقِ خیالی به خیابان زدهایم …
“گر بدانی شوق دیدارت چه با دل میکند.”
اشک دیده راه معشوق مرا گل میکند
حافظ شـــعر
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
که هم نادیده میبینی و هم ننوشته میخوانی
ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق
نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی
خالہ یہ شعر تمھارے جیسوں کے لیئے ہی کہا گیا ھے کہ
معشوق کا بڑھاپا لذت بڑھا رھا ھے
انگور کا مزہ اب کِشمِش میں آ رھا ھے

قرار،بردی از این بی قرار ، یعنی چه؟
قرارِ رفتنِ بعد از قرار، یعنی چه؟
فریب دادنِ معشوق دلفریب خطاست
کنار رفتن از این کارزار یعنی چه؟
دوای دردِ مرا خوب نسخه پیچیدی
رقیب باشد و آغوشِ یار، یعنی چه؟
#محمد_حسین_حائری
مطلب مشابه: شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی جدایی و تنهایی










