شعر عاشقانه جذب کننده برای عشق، دختر و معشوق (متن دلبرانه لاکچری)

در این بخش مجموعه ای از زیباترین اشعار عاشقانه جذب کننده عشق، دوست، پسر، دختر و معشوق را با متن های شیک دلبرانه لاکچری گردآوری کرده ایم. با ارسال این مجموعه شعر عاشقانه و یکی از اشعار زیبا به نامزد و عشق خود، می توانید به طرز رسمی تر و زیباتری عشق خود را به او ابراز کنید. حتی خواندن یک شعر عاشقانه زیبا برای معشوق، می تواند حال او را دگرگون کند و نشانه های عاشقی را به صورت واضح تری در وجود او مشاهده کنید.

زیباترین شعر عاشقانه جذب کننده عشق

شعر عاشقانه جذب کننده برای عشق، دختر و معشوق (متن دلبرانه لاکچری)

من آنِ توام

مرا به من باز مده . . .

مولوی

***

از چشم و دل مپرس که

در اولین نگاه شد

چشم من، خراب دل

و دل، خراب چشم

صائب تبریزی

***

قاصد ز برم رفت که آرد خبر از یار

باز آمد و اکنون خبر از خویش ندارد

ولی دشت بیاضی

***

بهترین چیز

رسیدن به نگاهی است

که از حادثه عشق تر است

سهراب سپهری

***

چه شد در من نمی دانم
فقط دیدم پریشانم
فقط یک لحظه فهمیدم
که خیلی دوستت دارم …

بیهوده مگو که دوش حیران شده ای

سر حلقه ی عاشقان دوران شده ای

از زلزله و عشق خبر کس ندهد

آن لحظه خبر شوی که ویران شده ای

شفیعی کدکنی

مرا وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی
مرا ازمن، مرا از قیدِ من بودن رها کردی

دوباره روی ماهت محو شد در رشته های شب
تو با زیبایی‌ات این حرف‌هارا نخ نما کردی

نماز عشق می خواندم،امامم حضرت دل بود
کنارم بی تکلّف ایستادی، اقتدا کردی

به هم نزدیک بودیم، آتش از لب‌هات می‌تابید
دلت می‌خواست لب‌های مرا، امّا حیا کردی

من از خود نیمه‌ای را دیده بودم “عاقل” اما تو
مرا با نیمه ی دیوانه ی من آشنا کردی

“محمدرضا طاهری”

شعر عاشقانه جذب کننده برای عشق، دختر و معشوق (متن دلبرانه لاکچری)

ز کدام رَه رسیدی؟ زِ کدام در گذشتی؟

که ندیده دیده ناگه به درونِ دل فتادى؟

هوشنگ ابتهاج

***

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

“از مجموعه شعر فاضل نظری“

خبرت هست که

بی روی تو آرامم نیست

طاقت بار فراق

این همه ایامم نیست

سعدی شیرازی

***

آه ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من انگیخته

چون ستاره با دو بال زر نشان
آمده از دوردست آسمان

در جهانی این چنین سرد و سیاه
با قدمهایت قدمهایم براه

ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده

آه ای بیگانه با پیراهنم
آشنای سبزه‌زاران تنم

آه ای از سحر شاداب‌تر
از بهاران تازه‌تر سیراب‌تر

عشق چون در سینه‌ام بیدار شد
از طلب پا تا سرم ایثار شد

این دگر من نیستم من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم

چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی

« فروغ فرخزاد »

به جان جوشم که جویای تو باشم
خسی بر موج دریای تو باشم
تمام آرزوهای منی، کاش
یکی از آرزوهای تو باشم
“محمد رضا شفیعی کدکنی”

بیا ساقی!

بزن سازی!

برقصانم!

چونان چرخی! بگردانم،

سرم غوغاست…. بفهمانم!

دلم شیداست!… مرنجانم!

من! آن جانم!، که جانم، می فروشم….!

پی الهامی از وحی و سروشم…

سروش آمد; به جانم عشق درافتاد.

خروش آمد; در این خم جوشش افتاد،!

جوشش عشقی است؛ که در دل می خروشد.

از خم وحدت! همی، می می فروشد.

وحشی بافقی

شعر عاشقانه جذب کننده برای عشق، دختر و معشوق (متن دلبرانه لاکچری)

غمگینم و این ربطی به خیابان ولی عصر ندارد

که درختانش سالهاست مرا از یاد برده‌اند

غمگینم و این ربطی به تو ندارد

که پسر همسایه‌ ام نبودی

تا هر صبح پنجره را باز کنم

بی آنکه جواب سلامت را بدهم

با بنفشه‌ای در گیسوانم

کاش به زنی که عاشق است

می‌آموختند چگونه انتقام بگیرد

غمگینم که عشق این‌ همه مهربان است

مژگان عباسلو

***

به من آهسته بگو عشق سلام

چه خبر از غم دنیا

دل من خسته نباشی

نفست گرم ودلت شاد

مبادا که از این رنج برنجی

که جهان گشته پر از درد

به من آهسته بگو نیست جهان جای قشنگی

بگذار هرچه بدی هست در این خاک بماند

من و تو رهگذر کوچه ی عشقیم

و همین بس که تورا دوست بدارم

نکند خسته شوی یا که ببازی

من کنار تو نشستم

که تو بر عشق بنازی

کمکت خواهم کرد که به شکرانه این عشق

تو یک کلبه بسازی

که در آن بوی خدا هست

و این حس

سر آغاز قشنگی ایست

که آغاز شود بودن و بی عشق نماندن

به من آهسته بگو

هستی و هستم

نیما یوشیج

شعر عاشقانه جذب کننده برای عشق، دختر و معشوق (متن دلبرانه لاکچری)

من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزان
من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا را

جان را که مه آلود و زمستانی و قطبی ‏ست‏
با گرم‏ترین پرتو خورشید بیارا

از دیده بر آنم همه را جز تو برانم‏
پاکیزه کنم پیش رخت آینه‏ ها را

من برکه ی آرام و تو پوینده نسیمی‏
دریاب ز من لذت تسلیم و رضا را

گر دیر و اگر زود ، خوشا عشق که آمد
آمد که کند شاد و دهد شور فضا را

هر لحظه که گل بشکفد آن لحظه بهار است‏
فرزانه نکاهد ز خزان ارج و بها را

می ‏خواهمت آن قَدْر که اندازه ندانم‏
پیش دو جهان عرضه توان کرد کجا را

از باده اگر مستی جاوید بخواهی‏
آن باده منم، جام تنم بر تو گوارا
سیمین بهبهانی

***

سرّ غم عشق را، ز بیگانه مجو

از واعظ بی خبر، جز افسانه مجو

مستم، ره هوشیاری از من مطلب

افسانهٔ عقل را ز دیوانه مجو

حزین لاهیجی

شعر عاشقانه جذب کننده برای عشق، دختر و معشوق (متن دلبرانه لاکچری)

اشعار زیبای لاکچری عاشقانه جدید

صدای خنده های تو
افتادن تکه های یخ است
در لیوان بهار نارنج
بخند!
می خواهم گلویی تازه کنم!
“محسن حسین خانی”

***

قسم به آن حسی که
از لحظه دیدارت مرا تبدار کرده
زندگی را با تو
دوست می دارم، می دارم، می دارم

***

در قمار غم عشق

دل من بردی و با دست تهی

منم آن عاشق بازنده هنوز

آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

گر که گورم بشکافند عیان می بینند

زیر خاکستر جسمم باقی است

آتشی سرکش و سوزنده هنوز

حمید مصدق

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم

آخ…تا می بینمت یک جور دیگر می شوم

با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند

یاسم و باران که می بارد معطر می شوم

مهدی فرجی

***

بگیر این گل از من یاد بودى
که تنها لایق این گل تو بودى
فراوان آمدند این گل بگیرند
ندادم چون عزیز من تو بودى

***

ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی

وان گه برو که رستی از نیستی و هستی

با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش

بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی

حافظ

شعر عاشقانه جذب کننده برای عشق، دختر و معشوق (متن دلبرانه لاکچری)

متن تک بیتی لاکچری برای جذب عشق

تا تو نگاه می‌کنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو، این چه نگاه کردن است؟
شهریار

شعر عاشقانه جذب کننده برای عشق، دختر و معشوق (متن دلبرانه لاکچری)

***

تو را دوست دارم
و این دوست داشتن
حقیقتی است که مرا
به زندگی دلبسته می کند
“احمد شاملو”

***

عاشقی را چه نیاز است به توجیه و دلیل
که تو ای عشق همان پرسش بی زیرایی

شعر عاشقانه جذب کننده برای عشق، دختر و معشوق (متن دلبرانه لاکچری)

از پشت تریبون دلم عشق چنین گفت

محبوب تو زیباست، قشنگ است، ملیح است

اعضای وجودم همه فریاد کشیدند

احسنت صحیح است، صحیح است، صحیح است

***

یه وقت به سرت نزند!
ڪه شعرهایم را بتڪانی
چرا ڪه رسوا خواهم شـــد…!
و همه خواهند دید!!
لحظه لحظه تــــ♥ــو را در میان واژه هایم!

شعر عاشقانه جذب کننده برای عشق، دختر و معشوق (متن دلبرانه لاکچری)

بیا فانوس شب‌های سیاهم
تویی مقصود من گم کرده راهم
بیا‌ ای چشم ماهت شهر خورشید
دمی بنشین به شادی در نگاهم

***

طنین تو سرود عاشقانه‌ست
هوای تو همه شعر و ترانه‌ست
به گوش من بخوان افسانه عشق
که دنیا پر ز نیرنگ و فسانه‌ست

***

تو که بالا بلند و نازنینی

تو که شیرین لب و عشق آفرینی

در آن لب هاي‌ افسونگر چه داری

در آن دل غیر شور و شر چه داری

***

خوش آن ساعت که یار از در آیو

شو هجران و روز غم سر آیو

زدل بیرون کنم جانرا بصد شوق

همی واجم که جایش دلبر آیو

***

شعر عاشقانه جذب کننده برای عشق، دختر و معشوق (متن دلبرانه لاکچری)

تو را دوست دارم
بدون آن که علتش را بدانم
محبتی که علت داشته باشد
یا احترام است یا ریا

***

لبخند که می زنی دلم می لرزد
ویرانی دل به خنده ات می ارزد

“سپیده صدرایی”

***

یک جا به کنار تو
ارزد به جهآن با غیر ..

***

پی تو پیر شدم، باز ولی خوشحالم
تو جوان ماندی و من شد نود و نه سالم!

“سبحان علی محمدی”

***

من زاده رویاهای توام
به تو اندیشیدم
و آفریده شدم

شمس لنگرودی

***

شعر کوتاه زیبای جذاب عاشقانه دلبرانه خاص

درست مثل وقتی که عاشقت شدم
باران می‌بارد
فکر کنم دوباره کسی عاشقت شده

کامران رسول‌زاده

***

صبح‌های تکراری مرا خسته کرده است
حبسی میان یک وجب آغوشم آرزوست

یگانه حق‌پرست

***

خوش به حال من که می‌میرم برایت این‌همه
مرگ امکانی به سمت نوشداروهای توست

رضا نیکوکار

***

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دلبسته این ایل و تبارم چه کنم

سیدحسن حسینی

***

چه کسی گفته که خوابِ ابدی فاجعه است؟
که در آغوش تو خوابیدن و مُردن عشق است

آرش‌ مهدی‌پور

***

مطلب مشابه: اشعار عاشقانه جامی شاعر بزرگ (20 شعر بلند احساسی ناب از جامی)

شعر عاشقانه جذب کننده برای عشق، دختر و معشوق (متن دلبرانه لاکچری)

فردا
باز هم به تو فکر
خواهم کرد
مثل دریا
به ادامه خویش

سیدعلی صالحی

***

شعر عاشقانه جذاب برای جذب عشق و همسر

گو خلق بدانند که من عاشق و مستم
آوازه درست است که من توبه شکستم

“سعدی”

***

در عاشقی که فکر و تخیل نیاز نیست
ای نازنین بداهه “تو را” دوست دارمت

“رسول احدی”

***

اصفهان با آن همه وسعت شده نصف جهان!
یک وجب قد داری و کل جهانم گشته‌ای…

***

کم کم  به سنگ سرد سیه می‌شود بدل
خورشید  هم اگر نچرخد بر مدار تو

چشمی به تخت و بخت ندارم مرا بس است
یک صندلی  برای  نشستن کنار تو

***

دوباره می‌نویسمت کنارِ بیت آخرم
و چکه چکه می‌چکم به سطر‌های دفترم

شنیده‌ام ز پنجره سراغ من گرفته‌ای
هنوز مثل قاصدک میان کوچه پرپرم

شبی به خواب دیدمت میانِ تنگِ کوچه‌ها
قدم‌زنان قدم‌زنان تو را به خانه می‌برم

حسین منزوی

مطلب مشابه: متن عاشقانه جذب کننده عشق و جملات دلبری خاص از خانمم و شوهرم

10 شعر عاشقانه از شاعران معروف دنیا

در اینجا ۱۰ شعر عاشقانه از شاعران مشهور جهان را برای شما آماده کرده‌ام. این اشعار از شاعران بزرگ تاریخ ادبیات جهان در سبک‌ها و دوره‌های مختلف انتخاب شده‌اند و هر کدام دنیایی از احساس، عاطفه و عمق را در خود دارند. برای هر شعر ترجمه‌ای روان و ادبی نیز ارائه شده است تا بتوانید از زیبایی آن لذت ببرید.

پابلو نرودا (Pablo Neruda) – سونت ۱۷ (Sonnet XVII)

من تو را آن‌گونه دوست ندارم که گویی نمک‌گل سرخ هستی یا توپاز،
یا پیکان میخک‌هایی که آتش پرتاب می‌کند.
من تو را همچون چیزهای تاریک دوست دارم که باید دوست داشته شوند،
در نهان، میان سایه و روح.

من تو را همچون گیاهی دوست دارم که هرگز شکوفا نمی‌شود
اما نور شکوفه‌های نهفته را در درون خود حمل می‌کند.
با تشکر از عشق تو، عطرهای تاریکی که از بدن تو برمی‌خیزد
در درون من زنده می‌ماند و مرا غرق در شکوه می‌کند.

من تو را بدون دانستنِ چگونه، کی یا از کجا دوست دارم.
من تو را ساده و بدون پیچیدگی یا غرور دوست دارم.
تو را این‌گونه دوست دارم چون راه دیگری برای دوست‌داشتن نمی‌شناسم،
جز این که در این جهان هیچ‌کس و هیچ‌چیز نیست،
پس تو همان هستی که من عاشقانه دوستش دارم،
و در عشق وسیع‌ترین دشت‌ها گم می‌شوم،
و نفس‌هایم بوی ذرت می‌دهد و آفتاب درخشانی که بر لباسم تابیده است.

من تو را بدون دانستن چگونه دوست دارم،
و این عشقِ بی‌پایان، بی‌پایان و بی‌زمان است،
چراکه عشق من پایان ندارد و تو هیچ پایانی نداری،
و هرگز از این عشق جدا نخواهی شد،
چرا که تو روح منی و روح من تویی.

پابلو نرودا، شاعر شیلیایی و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات، یکی از عاشقانه‌سراترین شاعران تاریخ است. این سونت یکی از زیباترین اشعار اوست که در آن عشق را نه در قالب زیبایی‌های ظاهری، بلکه در ژرفای تاریکی و ناشناخته‌ها جست‌وجو می‌کند.


الیزابت برت براونینگ (Elizabeth Barrett Browning) – چگونه تو را دوست دارم؟ (How Do I Love Thee? – Sonnet 43)

چگونه تو را دوست دارم؟ بگذار به شماره‌هایت بیاورم.
تو را تا ژرفا و گستره و بلندایی دوست دارم
که جانم می‌تواند به آن برسد، هنگامی که در فراسوی دید،
برای هدفِ هستی و لطفِ آرمانی احساس می‌کند.

تو را در سطح هر نیازِ روزمره دوست دارم،
در روشناییِ خورشید و در فروغِ شمع.
تو را آزادانه دوست دارم، آن‌سان که مردان برای عدالت می‌کوشند.
تو را پاکانه دوست دارم، آن‌سان که از ستایش روی می‌گردانند.

تو را با شور و اشتیاقی دوست دارم که در اندوه‌های کهن‌ام به کار رفته است،
و با ایمانِ کودکانه‌ام.
تو را با عشقی دوست دارم که گویی با قدیسانِ گمشده‌ام از دست داده بودم،
تو را با نفسِ خویش دوست دارم،
با لبخندها، اشک‌ها، با تمامِ زندگی‌ام؛
و اگر خدا بخواهد، پس از مرگ نیز تو را بهتر دوست خواهم داشت.

این شعر از مجموعه‌ی “سونات‌های پرتغالی” سروده شده و یکی از مشهورترین اشعار عاشقانه در تاریخ ادبیات جهان است. الیزابت این شعر را برای همسرش، شاعر بزرگ انگلیسی رابرت براونینگ، سرود.


ویلیام باتلر ییتس (William Butler Yeats) – هنگامی که پیر شدی (When You Are Old)

هنگامی که پیر و خاکستری و پر از خواب شدی،
و کنار آتش سرت را تکان دادی، این کتاب را بردار،
و آرام بخوان، و رویای آن نگاهِ نرم را ببین
که روزگاری چشمان تو داشت، و عمقِ سایه‌هایشان را.

چه بسیار کسانی که لحظاتِ شاد و پر از لطف تو را دوست داشتند،
و زیبایی تو را با عشق، چه نادرست و چه درست، ستودند.
اما یک مرد، روحِ زائرِ درون تو را دوست داشت،
و اندوهِ چهره‌ی در حالِ دگرگونیِ تو را.

و درحالی که کنار میله‌های آتشینِ بخاری خم می‌شوی،
با اندکی حسرت زمزمه کن که چگونه عشق گریخت
و بر فراز کوه‌ها به راه افتاد،
و چهره‌اش را در میان جمعی از ستارگان پنهان کرد.

ییتس، شاعر بزرگ ایرلندی، این شعر را برای معشوقه‌ی محبوبش “ماد گون” سرود. این شعر از ماندگارترین و عمیق‌ترین اشعار عاشقانه‌ی ادبیات انگلیسی است.


والت ویتمن (Walt Whitman) – از خودآوایی، بخش ۲۱ (Song of Myself, 21)

من شاعرِ تن هستم و شاعرِ جان،
لذت‌های بهشت با من است و دردهای جهنم نیز با من.
من نخستین را بر خود پیوند می‌زنم و بر خود می‌افزایم،
و دومی را به زبانی تازه ترجمه می‌کنم.

من شاعر زن هستم همچنان که شاعر مرد هستم،
و می‌گویم زن بودن به همان بزرگی مرد بودن است،
و می‌گویم هیچ‌چیز بزرگ‌تر از مادرِ مردان نیست.

من با شبِ نرم و رُشدهایم همگام می‌شوم،
زمین و دریای نیمه‌در آغوشِ شب را به سوی خود می‌خوانم.
ای شبِ برهنه‌سینه خود را به من بچسبان
ای شبِ مغناطیسی و جان‌پرور!

ای زمینِ سرزنده و خنک‌نفس لبخند بزن!
زمینِ درختانِ خفته و روان!
ای زمینِ کوهستان‌های مه‌سپید!
ای زمینِ دوربرو و آراسته به شکوفه‌های سیب‌گونه!
لبخند بزن، چراکه عاشقت می‌آید.
ای ولخرج، تو به من عشق دادی
پس من نیز به تو عشق می‌دهم!
ای عشقِ ناگفتنی و پرشور.

والت ویتمن، شاعر بزرگ آمریکایی و خالق “برگ‌های علف”، شعر “خودآوایی” را در ۵۲ بخش و با زبانی حماسی و زمینی سروده است. بخش ۲۱ این شعر یکی از عاشقانه‌ترین قطعات ادبیات جهان به شمار می‌رود.


کریستینا رازِتی (Christina Rossetti) – من نخست تو را دوست داشتم… (I Loved You First)

من نخست تو را دوست داشتم، اما پس از آن عشق تو
از عشق من بلندتر پرواز کرد و آوازی برتر سر داد
چنان‌که فریادهای دوستانه‌ی کبوتر مرا در خود غرق کرد.
کدام یک به دیگری بیشتر مدیون است؟
عشق من دیرپا بود،
و عشق تو در لحظه‌ای بزرگ‌تر و تندتر شد.

عشق وزن و پیمان را نمی‌شناسد:
با “من” و “تو”ی جداگانه کارش تمام شده است،
چرا که یکی هر دو است و هر دو در عشق یکی هستند.
عشقِ توانا هیچ نمی‌داند از “آنچه تو مال منی، من از آن تو”؛
هر دو توانایی و هر دو درازایِ عشق را با خود دارند،
هر دوی ما، از همان عشقی که ما را یکی می‌کند.

کریستینا رازِتی، شاعر انگلیسی و از تأثیرگذارترین شاعران زن ویکتوریایی، در این شعر به رابطه‌ی میان دو عاشق و پیوند ناگسستنی آن‌ها با بیانی لطیف و عارفانه می‌پردازد.


رابرت برنز (Robert Burns) – ای عشق من چون گل سرخی سرخ (A Red, Red Rose)

ای عشق من چون گل سرخی سرخ است
که تازه در ژوئن شکفته باشد،
ای عشق من چون نغمه‌ای شیرین است
که در هماهنگی لطیف نواخته شود.

به همان زیبایی که تو هستی، ای دوشیزهٔ زیبا،
عمیقاً عاشقتم،
و تا زمان خشکیدنِ دریاها عاشقت خواهم بود، ای عزیزم،
و تا زمان خشکیدنِ دریاها.

تا زمانی که سنگ‌های آفتاب در برف آب شوند،
عشق تو را دوست خواهم داشت، ای تنها یگانه‌ام،
و تا پایانِ تمامیِ زمان‌ها بر زمین،
عاشقت خواهم بود، ای عزیزِ من!

خداحافظ، ای تنها عشق من!
خداحافظ برای یک موقّت!
و اگر تو بار دیگر مرا نبینی،
سفرِ درازِ دوردستی در پیش خواهم گرفت تا تو را بیابم.

رابرت برنز، شاعر ملی اسکاتلند، این شعر را به سبک آهنگین و مردمی سروده است و از محبوب‌ترین اشعار عاشقانه در جهان انگلیسی‌زبان به شمار می‌رود.


پابلو نرودا (Pablo Neruda) – شعر ۲۰ (Poem 20)

امشب می‌توانم غمگین‌ترین ابیات را بنویسم.
بنویسم، برای مثال: «شب ستاره‌باران است،
و ستاره‌ها در دوردست می‌لرزند، آبی و یخ‌زده.»

باد شب می‌چرخد و در آسمان می‌خواند.
امشب می‌توانم غمگین‌ترین ابیات را بنویسم.
من او را دوست داشتم، و او گاهی نیز مرا دوست می‌داشت.

در شب‌هایی همچون این، من او را در آغوشم می‌گرفتم.
بی‌نهایت بوسیدمش زیر آسمانِ بی‌کران.
او مرا دوست داشت، من گاهی نیز او را دوست می‌داشتم.
چگونه نشود که چشمان بزرگ و آرامش را دوست داشته باشم؟

امشب می‌توانم غمگین‌ترین ابیات را بنویسم.
فکر می‌کنم که او را ندارم. احساس می‌کنم که او را از دست داده‌ام.
شب دلخراش است و چون ستاره‌ای آن را نمی‌لرزانم.

آهنگ دیگر، دورترین، شکایت از نیستیِ او.
شعر، بر او، به گناهِ بی‌رحمیِ شکارچی بودن می‌زند.

عشقِ کوتاه و فراموش شدنِ دیرپا.
امشب می‌توانم غمگین‌ترین ابیات را بنویسم.
فکر می‌کنم که او را ندارم. احساس می‌کنم که او را از دست داده‌ام.

یکی دیگر از شعرهای محبوب نرودا از مجموعه‌ی “بیست شعر عشق و یک ترانه‌ی ناامیدی”، که به زبان ساده و در عین حال عمیق، از فقدان معشوق و درد فراق می‌گوید.


جان کیتس (John Keats) – نامه‌ای به فَنی (To Fanny)

من رحمت تو را فریاد می‌زنم‌—ترحم—عشق—آری، عشق!
عشقِ مهربانی که فریب نمی‌دهد و عذاب نمی‌دهد،
تک‌اندیشه، بی‌سرگشتگی، عشقِ بی‌ریا و بی‌آلایش،
عشقی بی‌نقاب و آشکار که لکه‌ای بر تن ندارد.

از تو می‌خواهم که مهربان باشی و به من نگاه کنی،
و بدانی که دلم از عشق تو آکنده است و ذره‌ای از تو جزع نمی‌کنم.
این دستانم که این نامه را برای تو می‌نویسند،
می‌لرزند، چرا که هرچه به تو نزدیک‌تر می‌شوند،
هرچه بیشتر تو را دوست می‌دارند، بیشتر می‌لرزند.

ای فَنی! در هر نفسی که می‌کشم، نام تو را زمزمه می‌کنم،
در هر دعایی که می‌خوانم، تو را می‌جویم،
و در هر رویایی که می‌بینم، تو را در آغوش می‌گیرم.
تو مونسِ تنهایی‌های شبانه‌ایم،
تو روشناییِ روزهای بی‌نورِ منی.

بدون تو، هر بامدادی سرد و بی‌بهار است،
هر شامگاهی غمگین و بی‌پایان.
اما با تو، ای عشق ناب من،
حتی سکوت نیز آواز می‌شود و تاریکی درخشان.

جان کیتس، شاعر بزرگ رمانتیک انگلیسی، این نامه‌شعر را برای معشوقه‌اش “فَنی براون” سروده است.


جلال‌الدین محمد بلخی، مولوی (Rumi) – عشقِ ناگفتنی

من آن عاشقِ ناکام نیستم که از عشق فرار می‌کند.
هیچ خنجری در دست ندارم، و هیچ هوسِ روی‌گردانی از چالش در من نیست.
من تخته‌ای هستم که نجار در اندازه‌ی خود می‌سنجد.
تیشه‌اش و میخ‌هایش—مرا هیچ نمی‌ترسانند.
بگذار نجار چیزی از من بسازد.

اگر مقاومت کنم، بگذار شعله‌های عشق مرا بسوزاند.
اگر از یاری که مرا در غار می‌یابد فرار کنم،
تنگ و تاریک و عقیم خواهم شد.
خسته، کور و خشک چون سنگی خواهم شد،
اگر از خودِ کوچکم بیرون نیایم،
کفش‌های تنگش را از پا درنیاورم،
و درون زمردها گام نگذارم.

چه بسیار هزاره‌ها باید بگذرد تا گنجینه‌هایی که در اینجا می‌یابم دوباره پدیدار شوند؟
چرا اکنون آنها را نادیده بگیرم؟
و چرا برترین خودم را جست‌وجو نکنم؟
من در اینجا نیستم که پست و فرومایه باشم.

از میخانه چرا فرار کنم؟
و چرا از شاهزاده بترسم؟
من دزد نیستم، هرچند دلم را مهار می‌کنم.
با حماقت به او می‌گویم: «بس است! کافی است!»
اما دلم پاسخ می‌دهد:
«من در یک معدن طلا هستم، در ژرفای طلا.
چرا از شانسِ عشق‌ورزیدن فرار می‌کنی؟»

جلال‌الدین محمد بلخی، معروف به مولوی (Rumi)، شاعر و عارف بزرگ ایرانی در قرن هفتم هجری، اشعار عاشقانه‌اش در مرز میان عشق زمینی و الهی جریان دارد. این شعر ترجمه‌ای از یکی از غزل‌های عرفانی-عاشقانه‌ی اوست.


ادگار آلن پو (Edgar Allan Poe) – آناهبِل لی (Annabel Lee)

سال‌ها و سال‌ها پیش از این‌ها،
در کرانِ یک دریای ساحلی،
دختری زندگی می‌کرد که شاید تو او را بشناسی
با نامِ آناهبِل لی.
و این دختر، جز این فکر و هدفی نداشت
جز اینکه مرا دوست بدارد و من او را.

من کودک بودم و او نیز کودک،
در آن پادشاهیِ دریا،
اما عشقِ ما با عشقی که قوی‌تر از عشق بود
از عشقِ کسانی که از ما فرسنگ‌ها پیرتر بودند،
عشقِ ما هیچ فرشته‌ای در آسمان نبود
که بتواند از پسِ آن برآید و نه هیچ دیوی در ته دریا،
که بتواند مرا از روحِ آناهبِل لی جدا کند.

زیرا مهتاب هر شب به من رویا می‌دهد
از آناهبِل لیِ زیبا،
و ستارگان هر طلوع به من بیداری می‌دهند
از چشمانِ درخشانِ آناهبِل لی.
و به همین دلیل، تمام شبانه‌روز بر بالینِ او دراز می‌کشم
در کنار دریا، درونِ آرامگاهِ او،
در کنار دریایِ زمزمه‌کنانِ ساحلی.

ادگار آلن پو، شاعر و نویسنده‌ی بزرگ آمریکایی، این شعر تکان‌دهنده و عاشقانه را برای یادبود معشوقه‌اش “ویرجینیا” سروده است. این شعر یکی از ماندگارترین اشعار عاشقانه در ادبیات جهان است.

سعید لک
نویسنده: سعید لک

مدیر روزانه، نویسنده، ویراستار و تهیه‌کننده محتوا در روزانه با بیش از ۱۷ سال سابقه فعالیت در زمینه تولید و ویرایش محتوای فارسی. تمرکز اصلی من تولید مطالب کاربردی، خوانا و قابل اعتماد در حوزه‌های سبک زندگی، متن و جملات، فرهنگ، سرگرمی، خانواده و موضوعات عمومی است. در روزانه تلاش می‌کنم محتواها با زبانی ساده، ساختاری منظم و بر اساس نیاز واقعی کاربران آماده شوند.