شعر زیبا درباره چای؛ 30 اشعار دلنشین درباره چای نوشیدن

اشعار بسیار زیبا و احساسی را درباره چای برای شما دوستان گردآوردی کرده‌ایم. این اشعار زیبا با مضامین مختلفی همچون عاشقانه، احساسی و غیره نوشته شده‌اند. امیدواریم این شعرهای زیبا درباره چای در سایت روزانه مورد توجه شما دوستان قرار گرفته و بتوانید از آن‌ها در استوری و کپشن استفاده کنید.

شعر زیبا درباره چای؛ 30 اشعار دلنشین درباره چای نوشیدن

شعر درباره چای

چای من لبریز و لب دوز است و لب سوز است، آآآی!

می خوری با من تو چای؟

گرچه کامم تلخ و چایم تلخ و روزگارم نیز تلخ

روزنامه‌ها هرگز نمی‌دانند

تمام اتفاق‌های تلخ جهان

می‌تواند از فنجانی چای شروع شود

و گاهی دریا در سکوت رفتن کسی

غرق می‌شود

دلم می گیرد

وقتی “تنهایی”، زودتر از من

رو به رویت نشسته

و با تو چای می نوشد

حالا من مانده ام

و پنجره ای خالی

و فنجان قهوه ای

که از حرف های نگفته

پشیمان است

به یاد چایی شیرین کربلایی ها

لبم حلاوت “احلی من العسل” دارد

عصر زمستان

تو چای می نوشی و من..

قند در دلم

آب می شود

تو رفته ای

و بحران نوشیدن چای بی تو در این خانه

مهمترین بحران خاورمیانه است و

این احمق ها هنوز سر نفت میجنگند

گو به مردِ من این شاهزاده شیرین نیست

زنی است تلخ تر از طعم ِقهوه قجری

بگذار برایت چای بیاورم، راستی گفتم که دوستت دارم؟

گفتم که از آمدنت چقدر خوشحالم؟

حضورت شادی‌ بخش است مثل حضور شعر

گاهی

تنها دو نفر می‌توانند

تمام دنیا را پشت میز کافه‌ای

مثل یک حبه قند در فنجانی چای

به هم بزنند…

دو استکان بنشین، رفعِ خستگی خوب است

دوبــاره در دلم انگار، چــای دم کردند

تنهایی ام

استکانِ چای‏ی به نیمه رسیده

نه میداند که تمام میشود

نه میداند که نیمه رها میشود

مطلب مشابه: اشعار عاشقانه رهی معیری ❤ با گلچین 15 شعر زیبای احساسی

مطلب مشابه: شعر زیبا و کوتاه زندگی [ اشعار دلنشین زندگی، امید به زندگی و روزهای زندگی ]

شعر درباره چای

تو نیستی

اما من برایت چای می‌ریزم

پُری از حس آرامش، شبیه ِ چای ِ بابونه

با لبخندای شیرینت، تنفس می‏کنه خونه

عکس نوشته اشعار درباره چای

تو رفتی

من هم نمردم،

قبول…

درست مثل همین چای، بی قند!

دو هفته ای ست که ظرف نبات‏مان خالی ست

و چای می‏خورم و حسرت خراسان را

من با تو چقدر ساده رفتم بر باد

تو نامِ مرا چه زود بردی از یاد

من حبّه‌ی قندِ کوچکی بودم که …

از دستِ تو در پیاله‌ی چای افتاد

و گاه

حبّه قندهای

رنگـارنـــگ

از جنسِ دلتنــگی

می افتند در فنجان دل م

و حل می شــوند؛ آرام آرام…

و روح مـن؛

سرمیکشد این نوشیدنی شیریــن را…

آری؛ سر میکشم این دلتنگیِ رنگارنـگم را….

شعر چای

و چای، دغدغه ی عاشقانه ی خوبی ست

برای با تـو نشستن؛ بهانه ی خوبی ست

چای ریختن شبانه

وقتی تو نیستی

فرسایشی‌ترین کار جهان است

دیگر نخواهم گشت عاقل، چای لطفا!

من ، یاد تو ، افکار باطل، چای لطفا!

شیرین ِ قصه را به کلاغان نمی دهند

یک چای تلخ با تو عزیزم غنیمت است!

هر بار خواست چای بریزد نمانده ای

رفتی و باز هم به سکوتش نشانده ای

او استکان چایی خود را نخورد و رفت

بغض مرا به دست غزل ها سپرد و رفت

مزین می کند وقتی که با قالیچه ایوان را

فراهم می کنم من هم بساط چای و قندان را

برایم شعر می ریزد و بیتی چای می خواند

لب اش با قند می بخشد به من طعمی دو چندان را

مطلب مشابه: اشعار غمگین عاشقانه + چند شعر زیبای سوزناک احساسی سرشار از غم

مطلب مشابه: اشعار زندگی زیباست؛ گزیده شعر زیبا درباره زیبایی های زندگی

شعر چای

خوش آمدی … بنشین … آفتاب دم کردم

که چای ، دغدغه ی عاشقانه ی من نیست

دوباره دیر کردی…از دهان افتاد چایی ها

حسابم با کتابم جور شد با این جدایی ها

شب بی شعر، چای سرد، عید تلخ، راه دور

بد تقدیر دارد پشت هم می آورد ری را

دنبال کسی نگرد

که دارد غرق می شود

مرا

که اینقدر آرام روی صندلی نشسته ام و

دارم چای می نوشم

نجات بده.

من با تو چای نوشیده ام،

سفرها کرده ام،

از جنگل، از دریا،

از آغوش تو شـــعرها نوشته ام

استکان شکسته

چای را

در خود نگه نمی دارد.

گاهى صبح

نبودنت، درد مى کند

و خورشید

آنقدر بى رحمانه در اتاق مى پاشد

که جاى خالى ات

برملا شود

روى تخت

من

موهاى آشفته ام را

از نوازش هاى دیشب

شانه مى کنم

و تو آنقدر عجولانه مى روى

که چایت

سرد مى شود.

شعر در مورد چای داغ

با طلوع نام تو

روی حرفِ “سینِ” سر خوشانه اش

شاد مانه، یک ترانه، سبز می شود.

آن ترانه را جویبارِ روشنی، روانه می کند

-زیرِ پای بوته های چای

نام تو “شمال” را زنانه می کند.

تو مرا به عصر حجر برمی گردانی

زمانی که آدم

چای را

با خنده حوا شیرین می کرد.

سرد شده ای

درست مثل این چای

اما نمی دانم چرا

از دهان نمی افتی!…

دیگر پاک نمی شوند

نه لکه ی چای از روی رومیزی

و نه خاطره ی انگشت های تو از خاطرم

یک فنجان چای خورده ای

و دیگر هیچ چیز مثل گذشته نیست

بهترین آدمهای زندگی …

همان هایی هستند که وقتی کنارشان می نشینی

چایی ات سرد می شود و دلت گرم!

خسته‌تر از آنم

که لیوانی چای

آرامم کند

آغوش گرم ترا می‌خواهم

در جنگلی ناشناس

وقتی که آسمان

از لا‌به‌لای شاخه‌ها

سرک می‌کشد

مطلب مشابه: شعر زیبا کوتاه پر معنی؛ قشنگ ترین اشعار از شاعران ایرانی

شعر در مورد چای داغ

مبل‌ها را چیدم

پرده‌ها را کنار پنجره

قاب‌ها را به دیوار آویختم

بعد

دو فنجان چای ریختم

و فکر کردم به 365 روزِ دیگر

که می‌توانم با چیدمانی دیگر

دوستت بدارم…

دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای کیسه‌ ایست

هول هولکی و دم دستی، برای رفع تکلیف

اما خستگی‌ات را رفع نمی‌کنند

دل آدم را باز نمی‌کند. خاطره نمی‌شود!

وقتی دلتنگ می شوی

نه چای دم کرده ی مادر

نه هوای گرم اتاق

نام ش را می پوشی

و تنت

جا می ماند

در لباسی که اندازه اش نیست

شعر چای قند

آرامم!…

دارم برایِ تو چای می‌ریزم

کم رنگ وُ

استکان باریک

پر رنگ وُ

شکسته قلم

آرامم!

دارم برایِ تو خواب می‌بینم

خوابی خوب

خوابی خوش

خوابی پر از چشم‌هایِ قشنگِ تو!

صدایِ جانَ‌م گفتنِ تووُ

برایِ تو مُردنِ،

من!

دلتنگ که شدی

برای دو نفر چای بریز

سهم خودت را بنوش

و بگذار سهم من

به عادت همیشگی اش

از دهن بیفتد!

چه ‌قدر چای که ننوشیده‌ام

در کافه‌هایی که با تو نرفتم

و چه نیمکت‌ها

که مرا کنارِ تو،

ندیده فراموش کردند!

شعر در مورد چای نوشیدن

بی تو هم می شود زندگی کرد

قدم زد،

چای خورد،

فیلم دید،

سفر رفت؛ …

فقط

بی تو

نمی شود به خواب رفت

تو نیستی

اما من برایت چای می ریزم

دیروز هم

نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم

دوست داری بخند

دوست داری گریه کن

و یا دوست داری

مثل آینه مبهوت باش

مبهوت من و دنیای کوچکم

دیگر چه فرق می کند

باشی یا نباشی

من با تو زندگی می کنم

بچسب به من!

مثل چای بعد از کار؛

مثل دیدار دانه‌ی انگور با لب؛

شعر در مورد چای نوشیدن

محبوبم!

درخشش دانه های شِکَر در نور آفتاب

و عطری که از دمنوش چای بهاره پابرجاست

چه ترکیب زیبایی خواهد شد

می خواهم تو را دوست داشته باشم

با یک فنجان چای

یک تکه نان

یک مداد سیاه

چند ورق کاغذ

می خواهم تو را دوست داشته باشم

مطلب مشابه: شعر زیبا برای حال خوب | اشعار حال خوب زندگی و مجموعه شعر عاشانه حال خوب کن

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.