شعر در مورد کارما؛ اشعار درباره قانون کارما و نتیجه اعمال

شعر در مورد کارما را در روزانه قرار داده ایم. قانون کارما هر کنش یا هر عملی که ما در زندگی خود انجام می دهیم، در مقابل دارای یک عکس العمل می باشد که ما به این روند کارما یا به اصطلاح قانون کارما می گوییم. حال این موضوع در شعر هم بازتاب گسترده ای داشته است. با ما همراه شوید.

شعر در مورد کارما؛ اشعار درباره قانون کارما و نتیجه اعمال

شعرهای فارسی قدیمی درباره کارما

هر چه کِشتی، روزیَت درو شود،

دل اگر شکستی، دلت پارو شود.

کارما چرخد، زمان بی‌رحم نیست،

عدل پنهان در جهان، گمراه نیست.

در باغ دل، بذر نیکی بکار،

تا عطر گل خیزد از روزگار.

کارما آیینه‌ی اعمال ماست،

هر خیر و شری، بازتابش به ماست.

چرخ کارما، بی‌صدا می‌گردد،

هر چه کنی، سوی تو بازآید خرد.

با مهر بزی، تا به مهرت رسند،

با ظلم مرو، تا به دردت ننند.

جهان چون آینه، تصویر توست،

عملت، آیینه‌ی تقدیر توست.

کارما قانون است، بی‌چون و چراست،

هر چه کنی، پاسخ آن در پیش ماست.

در این جهان که چرخش بی‌امان است،

هر عملت، به سوی تو روان است.

اگر به دست خویش بذر مهر کاشتی،

گل شادی به دامنت شود آراستی.

و گر ز کینه، خار در دل نهادی،

زخم کارما به جان تو فتادی.

زمان، قاضی است و بی‌رحم و دقیق،

حساب هر نفس، در دفتر او عمیق.

کارما قانون هستی‌ست، نه افسانه‌ای،

هر آنچه کردی، بازآید به پیش پای تو، ای!

مطلب مشابه: متن در مورد کارما و جملات سنگین در مورد بازگشت خوبی و بدی در زندگی

مطلب مشابه: متن درباره دنیا گرده؛ جملات سنگین تاوان دادن و چرخ روزگار

شعرهای فارسی قدیمی درباره کارما

جهان چون آیینه‌ای‌ست، صاف و روشن،

نمایشگر هر آنچه کردی، بی‌کم و کاست، تو بدان!

اگر به دستی نان دادی به گرسنه‌ای،

روزی به تو رسد، از راهی که ندانی کجاست.

و گر به ظلمی، دلی را سوزاندی به قهر،

کارما در کمین است، با تیغی ز عدل و زخم سترگ.

صبر کن که چرخ فلک، دور خود بگردد،

هر چه کاشتی، به فصلش، سوی تو بازگردد.

پس ای دل، با نیکی‌ات راه سعادت بپوی،

که کارما، نگهبان است، نه فریب و نه روی.

در این گیتی که قانونش به عدل است و به نظم،

هر عملی، چون بذری‌ست که می‌روید به رزم.

اگر به قلب عاشقی، نور محبت تاباندی،

ستاره‌ای در آسمان بخت تو، روشن ماند.

و گر ز حسد، شعله‌ای در سینه‌ای افروختی،

آتشی از کارما، به جانت خود فروختی.

جهان نمی‌ماند به خاموشی، سخن می‌گوید،

هر کردار تو را، در گوش زمان می‌خواند.

پس ای مسافر راه حیات، با احتیاط گام زن،

که کارما، سایه‌ات باشد، در هر کجا، هر آن زن.

کارما، قانون بی‌چون و چرای این جهان،

چون سایه، در پی توست، در هر مکان و هر زمان.

اگر به دستی، گره‌ای از غمی گشودی به مهر،

روزی، گره‌گشای تو آید، ز راهی بی‌خطر.

و گر به خشم و کینه، راه کسی بستی به زور،

دیری نپاید که کارما، ببندد راهت به حور.

جهان، ترازوی عدل است، سبک و سنگین می‌کند،

هر آنچه کردی، به سوی تو، بازتابش می‌فرستد.

پس ای دل، با دیده‌ی بیدار، به کردارت نظر کن،

که کارما، بی‌صدا، در انتظار است، تا اثر کن.

جهان، کتابی‌ست که هر خطش ز عدل است،

کارما، قلم‌زن سرنوشت و بی‌فضل است.

هر آنچه در باغ دل خویش کاشته‌ای،

به فصل درو، همان به دامنت آید، ای!

اگر به محراب عشق، شمع نیکی سوزاندی،

نوری ز هستی، به شام تارت تاباندی.

و گر ز حسد، زخمه‌ای بر دل خلقی زدی،

کارما به تیغ تیز، پاسخ دهد، خود بدانی.

جهان، ترازوست، هر کردار وزن می‌شود،

در دفتر ایام، نیک و بد، چون سوزن می‌شود.

پس ای دل بیدار، با دیده‌ی حکمت نظر کن،

که کارما، نگهبان است، در هر نفس، تو را در بر کن.

مطلب مشابه: عکس نوشته تاوان پس دادن + متن و جملات با موضوع انتقام و تلافی

مطلب مشابه: جملات و نقل قول در مورد تکبر و مغرور بودن و عکس نوشته درباره زن و مرد متکبر

عکس نوشته اشعار کارما

ای انسان، که در میدان حیات گام زنی،

هر کردارت، چون تیری‌ست که به سوی خود زنی.

کارما، قانون آهنین این گیتی‌ست،

نه فریب است، نه خواب، نه قصه‌ی زیستی‌ست.

اگر به دستان تو، پلی ز مهر ساخته شد،

روزی، به راه تو، پلی ز نور باخته شد.

و گر به خشم و کینه، دیواری افراشتی،

کارما، دیوار راهت کند، خود آموختی.

چرخ فلک، بی‌صدا، در گردش است و هوشیار،

هر آنچه کردی، بازآید به تو، چون صبح بیدار.

پس ای دلاور، شمشیر نیکی برکش به دست،

که کارما، در کمین است، نه خواب است و نه مست.

ای دل، که در کوی عشق، راهی شدی به سلوک،

کارما، نگهبان توست، در هر نفس، در هر شوک.

اگر به چشمی، نگاه مهربانی هدیه دادی،

روزی، نگاهی پر ز عشق، به تو آید، شادی.

و گر به سردی، دلی را از محبت رانده‌ای،

کارما، به سردی، دلت را در غم نشانده‌ای.

جهان، چون آینه‌ای‌ست، که چهره‌ات بنماید،

هر آنچه کردی، به سوی تو، بازتابش فرماید.

پس ای عاشق، با دل پاک، به راه عشق سفر کن،

که کارما، همسفر توست، در هر لحظه، تو را در بر کن.

مهر بورز، تا که مهرت به جهان جاودان شود،

که قانون کارما، هر عمل را، پاسخ آن، عیان شود.

در این جهان که چون ساعت، تیک‌تاک می‌کند،

کارما، حسابگر است، هر لحظه را پاک می‌کند.

هر لبخندی که به چهره‌ای غریب بخشیدی،

در دفتر هستی، نوری به نامت ثبت کردی.

و هر زخمی که به قلبی، از سر خشم نشاندی،

کارما، در کمین است، زخمی به جانت بازآرندی.

نه فرار است، نه گریزی از این قانون بی‌امان،

جهان، چرخه‌ای‌ست که می‌گردد به فرمان.

پس ای همسفر این راه پر پیچ و خم حیات،

با نیکی، مسیر خود را، روشن کن به صداقت.

که کارما، چون سایه، در پی توست، هر کجا،

هر چه کنی، بازگردد، به تو، در این ماجرا.

هر چه کنی به خود کنی

گر همه نیک و بد کنی

از مکافات عمل غافل مشو

گندم از گندم بروید جو ز جو

این جهان کوه است و فعل ما ندا

سوی ما آید نداها از صدا «مولانا»

داد درویشی از سر تمهید

سر قلیان خویش را به مرید

گفت کز دوزخ ای نکوکردار

قدری آتش به روی آن بگذار

بگرفت و ببُرد و بازآورد

عِقد گوهر ز دُرج راز آورد

گفت: در دوزخ هرچه گردیدم

درکات جحیم را دیدم

آتش و هیزم و زغال نبود

اخگری بهر اشتعال نبود

هیچ‌کس آتشی نمی‌افروخت

ز آتش خویش هر کسی می‌سوخت

عکس نوشته اشعار کارما

شعرهای عرفانی درباره کارما

چو بد کردی مباش ایمن ز آفات

که واجب شد طبیعت را مکافات

غافل مشو ز سنگ مکافات روزگار

در عمر خویش اگر دل موری شکسته‌ای

گرگ بودن در لباس میش گشته کارما

خواجگی در صورت درویش گشته کارما

این تملق های باطل،وین هوس های مگو

خلق اندوه و غم وتشویش گشته کارما

در تحیر مانده ام از کارخود وین اعتبار

کسب کردن در پناه ریش گشته کارما

رشوه دادن ،پارتی در هراداره آشنا

کارخود این گونه بردن پیش گشته کارما

حق به جانب در میان دیدگان مردمیم

نوش را دادن به آنها نیش گشته کارما

دل بریدیم از همه عالم ز دلداری ما

خیش بودن در زمین خویش گشته کارما

این همه فقراین همه منکرکه دراین کشوراست

بیع افیون و شراب و دیش گشته کارما

امر برمعروف کرده،ناهی منکر شدیم

خلق منکر بیش تر از پیش گشته کارما

ظاهرا ما هم بری از رشوه و داد ودهش

آن طرف اما صدورفیش گشته کار ما

سامع خوبیم در ظاهر حدیث مردمان

رفتن روم و فرنگ و کیش گشته کارما

(خاک) را گویم خموش ای دوست حرافی مکن

گفتن این حرف ها از پیش گشته کارما

 این روزهای خسته یِ تکراری

این غم، این حسرت و این بیزاری

آین آه کشیدنهایِ از سرِ با ختن

اینگونه دیدنت به ضعف هایم تاختن

این سکوت مرگبارم از سر شرم

دردهای سر بریدنت با پنبه نرم

این شهوتِ انتقام و خودآزاری

ترومایِ بی درمانِ در بدنم جاری

این گُر گرفتن ها با عرقِ سرد

بغض گلو گیر هر جایی این مرد

این آتش بی رحم دروغ و خیانت

شرم ساد گی ام از این کوهِ حماقت

زجرم از مهار آتشفشان درونم نهفته

تشنُجم از عفونتِ حرفهای نگفته

از عمری که بیهوده پایت گذاشتم

شرمندگی از شعری که برایت نگاشتم

از این انباشت شکننده یِ غریزه ها

پاپوشهایت که پُر بود از سنگریزه ها

جا خالی دادنت در لحظه های احتیاج

یادگارت که غُده ایست بدخیم و بی علاج

تلو خوردن واژه های این شعر مَنگ

نگفته هایِ دگرم از بیم قافیه یِ تنگ

چه مسلخها که به خاطرت نرفتم

حتی انتقامی که از تو نگرفتم

همه خاطرم خواهد ماند

همان خاطری که از تو خط خطیست

هر کجا خواهی برو

اما دیگر گریزی نیست

نه پناهی

نه آغوشی

نه تکیه گاهی

غبار پشت سرت یعنی

نمانده هیچ راهی

اینک فقط بنشین و ببین

چگونه گِرد است زمین؟

زندگی یعنی آینه

«کارما» یعنی همین!

مطلب مشابه: شعر فداکاری و گذشت + مجموعه اشعار کوتاه و بلند بخشش بسیار با مفهوم

مطلب مشابه: متن بها دادن بیش از حد و عکس نوشته های سنگین خوبی زیاد

شعر با موضوع کارما

شعر با موضوع کارما

حتی فکرش را نخواهی کرد

که چگونه کارما اتفاق خواهد افتاد

از هردستی دادی از همان خواهی گرفت

محبت را شمشیر کردی و شمشیر خواهی خورد

خدایی را ناشکری گفتی و بی برکتی خواهی کشید

گلی را له کردی،درختی را سوزاندی

چوبش را خواهی خورد

جلوی ظالم مودب شدی و به مظلوم توهین کردی

تقاصش را خواهی داد

قلب فردی را خورد کردی و سنگش را خواهی خورد

حیوانات را بی رویه صید کردی

غیبت و افترا و دزدی کردی

مطمعن باش خوب آتشی برای خودت محیا کردی

به عقاید ها بی حرمتی کردی

به انسانیت پشت کردی

یقین دارم ضررش را خواهی برد

برای رسیدن به هدف دروغ گفتی

فردی را له کردی و تخریب کردی

با این کارت شیطان را سربلند کردی

و جهنم را تا ابد به ارث خواهی برد

در این عمر کوتاه یکبار زندگی

چه ها که نکردی و چه ها که نگفتی

شک ندارم که اگر این چنین بودی انسان

قبل و بعد از مرگت چیزی بجز تباهی نخواهی برد

 هر دلی دارد سخن خویش

چه کسی می داند سرنوشتش چیست

پس نزنید با زبان تان به او نیش

که کارما می زند محکم تر شما را به زمین

ای کاش بیدار می شُدید

از این خواب بی تکلیف

بسیار کوچک استُ نهفته

این دنیای عجیبُ غریب

لیکن نویسم در ادامه

کسی نتوانست تعقیر دهد قواعد زمین

آه که دردُ دلم بسیار است

اما جناقِ سینه ام سنگین

در آخر گویم به شما

دگر حرفی نیست ای رفیق

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.