رباعی شماره ۲۶ از رباعیات خیام | چون چرخ به کامِ یک خردمند نگشت

رباعی شماره ۲۶ از رباعیات خیام | چون چرخ به کامِ یک خردمند نگشت در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه برای شما علاقه‌مندان به دنیای شعر اللخصوص اشعار خیام به همراه تفسیر آماده شده است. امیدواریم از خوانش این شعر بسیار زیبا لذت ببرید. پیشنهاد می کنیم رباعی شماره ۲۷ از رباعیات خیام؛ چون لاله به نوروز قدح گیر به دست به همراه تفسیر را هم بخوانید.

رباعی شماره ۲۶ از رباعیات خیام | چون چرخ به کامِ یک خردمند نگشت

رباعی خیام

چون چرخ به کامِ یک خردمند نگشت

خواهی تو فلک هَفت شمر‌، خواهی هَشت

چون باید مُرد و آرزوها همه هِشت

چه مور خورَد به گور و چه گرگ به دشت‌!

رباعی شماره ۲۵ از رباعیات خیام؛ چون بلبل مست راه در بستان یافت… با تفسیر

رباعی شماره ۲۴ از رباعیات خیام | چون ابر به نوروز رخِ لاله بِشُسْت + تفسیر

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این رباعی از حکیم عمر خیام نیشابوری، یکی از تلخ‌ترین و فلسفی‌ترین سروده‌های اوست. خیام در این شعر با زبانی ساده اما عمیق و سرشار از یأسِ آگاهانه، از ناکامی خردمندان در برابر چرخ (فلک و روزگار) سخن می‌گوید. او تأکید می‌کند که سرنوشت انسان در دست او نیست و مرگ، همه آرزوها را نابود می‌کند. در پایان، با پرسشی طنزآمیز، تفاوت مرگ انسان‌ها را بی‌معنا می‌داند: چه در گور به خاک تبدیل شوی و مُردان بخورند، چه در دشت توسط گرگ‌ها – سرنوشت نهایی همه یکی است.

فضای کلی رباعی

خیام در این رباعی به چند نکته اساسی اشاره می‌کند:

1. فلک و روزگار به کام خردمندان نیست – خردمندان هرگز به آرزوی خود نمی‌رسند.

2. فلک را هرچند بخوانی (هفت یا هشت)، تفاوتی ندارد – اشاره به تعداد سیارات یا آسمان‌ها در کیهان‌شناسی قدیم.

3. انسان باید بمیرد و آرزوهایش همه بر باد می‌رود – حسرت‌ها و آرزوها بی‌ثمرند.

4. مرگ، همه را یکسان می‌کند – فرقی نمی‌کند مورچه‌ای تو را در گور بخورد یا گرگی در دشت. در نهایت، همه به یک سرنوشت می‌رسند.

مصراع اول:

«چون چرخ به کامِ یک خردمند نگشت»

وقتی که فلک (روزگار و آسمان) به کام هیچ خردمندی نگشت (هیچ خردمندی به آرزوی خود نرسید).

«چرخ» نماد تقدیر و سرنوشت است که بر خلاف میل انسان حرکت می‌کند.

مصراع دوم:

«خواهی تو فلک هَفت شمر، خواهی هَشت»

چه فلک را هفت (آسمان) بدانی، چه هشت (طبق برخی کیهان‌شناسی‌ها)، تفاوتی نمی‌کند.

اشاره به تعداد آسمان‌ها و سیارات در نجوم قدیم (هفت یا هشت). خیام می‌گوید که این عددها ارزشی ندارند.

مصراع سوم:

«چون باید مُرد و آرزوها همه هِشت»

وقتی که باید بمیری و همه آرزوهایت (که هشت = هشته و پراکنده شده) بر باد رفته است.

«هِشت» به معنای رها شده و پراکنده است. یعنی هر چه آرزو کردی، وقتی مرگ می‌آید، همه رها و بی‌نتیجه می‌شوند.

مصراع چهارم:

«چه مور خورَد به گور و چه گرگ به دشت!»

چه اینکه مورچه‌ای در گور تو را بخورد یا گرگی در دشت، فرقی نمی‌کند.

یعنی مرگ همه را یکسان می‌کند؛ چه در گور به خاک تبدیل شوی و چه در دشت طعمه گرگ شوی.

۱. ناکامی خردمندان در برابر چرخ

خیام در این رباعی، تلخی روزگار را به تصویر می‌کشد. در فلسفه خیام، «چرخ» نماد سرنوشتی است که بر انسان تحمیل می‌شود. خردمندان (کسانی که می‌دانند و می‌فهمند) نیز در برابر این چرخ ناتوانند.

۲. «هفت و هشت» طنز در کیهان‌شناسی

خیام با اشاره به عدد هفت و هشت، به اختلافات نجومی و فلسفی درباره تعداد آسمان‌ها (سیارات) اشاره می‌کند. او می‌گوید: چه هفت باشد، چه هشت، سرنوشت انسان تغییر نمی‌کند. این نوع طنز خیام، نگاهی انتقادی به دانش‌های زمانه دارد.

۳. «آرزوها همه هشت»

«هِشت» علاوه بر معنی رها و پراکنده، می‌تواند اشاره به گذشته (گذشته از همه چیز) نیز باشد. یعنی مرگ، همه چیز را به فراموشی می‌سپارد. آرزوهایی که در دل پروراندی، در لحظه مرگ هیچ نیستند.

۴. «مور و گرگ» طنز تلخ مرگ

خیام در مصراع پایانی با طنزی تلخ، تمایز میان مرگ‌های مختلف را بی‌معنا می‌داند. چه در گور آرام بگیری و مورچه‌ای تو را بخورد، چه در دشت توسط گرگ‌ها دریده شوی – نتیجه نهایی هر دو یکسان است: نیستی. این هشداری است به انسان‌های مغرور که خود را برتر از دیگران نمی‌دانند.

خلاصه به زبان ساده

خیام می‌گوید:

وقتی فلک (روزگار) به کام هیچ خردمندی نگشته است، پس تو هم انتظار نداشته باش.

چه فلک را هفت بدانی، چه هشت، فرقی نمی‌کند – این اعداد بی‌ارزشند.

چون در نهایت باید بمیری و همه آرزوهایت از دست می‌روند،

چه مورچه‌ای در گور تو را بخورد، چه گرگی در دشت – سرانجام همه یکی است.

رباعی شماره ۲۳ از رباعیات خیام / ترکیب طبایع چو به کام تو دمی‌ست…

رباعی شماره ۲۲ از رباعیات خیام | ترکیبِ پیاله‌ای که در هم پیوست…

نکته پایانی

این رباعی خیام، بیانیه ناامیدی آگاهانه و فلسفه «یکسانی مرگ» است. خیام با این رباعی، نه از خدا شکایت می‌کند و نه از زندگی، بلکه با زبانی تلخ و صادقانه، حقیقت نهایی را به انسان یادآوری می‌کند: همه می‌میرند، همه آرزوها از بین می‌روند، و فرقی نمی‌کند چگونه و کجا بمیری. این نگاه، می‌تواند هم تلخ باشد و هم رهایی‌بخش – چون انسان را از دلبستگی‌های توخالی به دنیا و نام و نان آزاد می‌کند و به غنیمت شمردن لحظه دعوت می‌نماید.

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.