تک بیتی های پند آموز؛ گلچین قشنگ ترین اشعار پُر معنی تک بیتی شاعران بزرگ
تک بیتی های پند آموز را در روزانه برای شما اهالی شعر قرار دادهایم. این شعرهای زیبا و کوتاه پُر از نکات قابل توجه و آموزنده هستند که قطعا مورد پسند شما واقع خواهند شد. پس اگر به دنبال چنین شعرهایی هستید، با ما همراه شوید.

تک بیتی های آموزنده
از عشق شرم دارم اگر گویمش بشر
میترسم از خدای که گویم که این خداست
عشق او جاهم بس است در هر دو عالم پس دلم
میبروبد از سرای وهم خود هم جاه را
تا بیامرزد کشش زو آن گناه
عفو او را عفو داند از اله
بگذاشتیم غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادارتر است
به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم
وگر از من طلبی جان نستیزم نستیزم
من هوای یار دارم بیش ازین
در غم اغیار نتوانم نشست
بی همگان به سر شود بیتو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
قدحی دارم بر کف به خدا تا تو نیایی
هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم
هر کسی را بهـر کاری ساختند
مــیل آنرا در دلــــش انداخـتند
مطلب مشابه: تک بیتی های کاربردی و گزیده های از اشعار تک بیتی با معنی

جمله صحرا مار و کژدم پر شود
چون که جاهل شاه حکم مر شود
تصوف چیست؟ گفت:به هنگام هجوم
اندوه شادی یافتن در دل است
آزمودم مرگ من در زندگی است
چون رهی زین زندگی پایندگی است
کی توان حق گفت جز زیر لحاف
با تو ای خشم آور آتش سجاف!
عکس نوشته اشعار تک بیتی پُر معنی
من چون نزنم دست که پابند منی
چون پای نکوبم که توئی دستزنان
هم چو ترسا که شمارد با کشش
جرم یکساله زنا و غل و غش
چند گویی با دو کهنه نو سخن
در جمادی می دمی سر کهن
با دو کهنه مهر جان آمیخته
هر دو را در حجرهای آویخته
هم چو مجنون از رخ لیلی خویش
کردهای تو چارقی را دین و کیش
حیرت آن مرغست خاموشت کند
بر نهد سردیگ و پر جوشت کند
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
دست طمع که پیش کسان میکنی دراز
پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش
موی سر کردم سفید اما خیالت در سر است
آتشی پنهان ته این توده ی خاکستر است
فرصت هستی ندارد دستگاه انتظار
مفت امروزیم پس ای وعدة فردا بیا
بیدل دهلوی
وای بر من که در این بازی بی سود و زیان
پیش پیمان شکنی چون تو شدم عهدشکن
فاضل نظری
یار هر خار و خسی گشت درین گلشن حیف
قیمت آن گل رخسار ندانست دریغ
وحشی بافقی
عاشق آن نیست که هر لحظه زند لاف محبت
مرد آن است که لب بندد و بازو بگشاید
قاآنی
نشستم پایِ هر بی ریشه ای از پای افتادم
به گلدان بدون گل نباید آب می دادم
آن عشق که در پرده بماند به چه اَرزد
عشق است و همین لذت اظهار و دگر هیچ
شفایی اصفهانی
مطلب مشابه: تک بیتی عاشقانه از شاعران مختلف + عکس نوشته های زیبای احساسی و رمانتیک

از بی هنران شعله ادارک مجویید
این طایفه را طره دستار بلندست
صائب تبریزی
دیدار یار غایب، دانی چه ذوق دارد؟
ابری که در بیابان، بر تشنه ای ببارد
سعدی
شعرهای کوتاه تک بیتی خاص
آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست
وان کس که مرا گفت نکو، خود نیکوست
شیخ بهایی
گاه گاهی که دلم می گیرد، پیش خود می گویم
آن که جانم را سوخت یاد می آرد از این بنده هنوز
حمید مصدق
پاکبازی همچو من در زندگی هرگز نبینی
مگذر از من ای که در راه تو از هستی گذشتم
شفیعی کدکنی
در این دنیا اگر غم هست
صبوری کن خدا هم هست
شهریار
غم مخور جانا در این عالم که عالم هیچ نیست
نیست هستی جز دمی ناچیز و آن دم هیچ نیست
خواهی که دلت نشکند از سنگ مکافات
مشکن دل کس را که در این خانه کسی هست
فروغی بسطامی
آن رفیقی که به دوران غمم دور نرفت
زیر شمشیر غمش، رقص کنان خواهم رفت
موی بشکافی به عیب دیگران
وَر بپرسم عیب تو، کوری در آن
عطار نیشابوری
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
عالم این خاک و هوا گوهر کفر است و فنا
در دل کفر آمدهام تا که به ایمان برسم
این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وا راهان
آن دگر گفت: ای گروه زرپرست
جمله خاصیت مرا چشم اندرست
خنک آن قمار بازی، که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الّا، هوس قمار دیگر
ساعتی میزان اینی، ساعتی میزان آن
یک نفس میزان خود شو، تاشوی موزون خویش
هر خون که ز من روید با خاک تو میگوید
با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم
بیا تا قدر همدیگر بدانیم
که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم
عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا
زهی عشق، زهی عشق که ماراست خدایا
چه نغز است و چه خوب است و چه زیباست خدایا
من که حیران ز ملاقات توام
چون خیالی ز خیالات توام
من هم رباب عشقم و عشقم ربابیست
وان لطفهای زخمه رحمانم آرزوست
تا از خود ببریدم من عشق تو بگزیدم
خود را چو فنا دیدم، آهسته که سرمستم
مطلب مشابه: اشعار تک بیتی حافظ + مجموعه شعرهای زیبای تک بیتی حافظ شیرازی با موضوعات مختلف
مطلب مشابه: شعر تک بیتی غمگین + مجموعه گلچین اشعار غمگین کوتاه

جفایی کز بر معشوق آید
نثارش کن به شادی مرحبایی
شعرهای کوتاه فلسفی
نیست آگه آن کشش از جرم و داد
لیک بس جادوست عشق و اعتقاد
چارقت ربع کدامین آصفست
پوستین گویی که کرتهٔ یوسفست
عمر که بیعشق رفت هیچ حسابش مگیر
آب حیاتست عشق در دل و جانش پذیر
هر طرفی که بشنوی ناله عاشقانهای
قصه ماست آن همه حق خدا که همچنین
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
وندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
خُنُک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو
بیچارهتر از عاشق بی صبر کجاست
کاین عشق گرفتاری بیهیچ دواست
درمان غم عشق نه صبر و نه ریاست
در عشق حقیقی نه وفا و نه جفاست
نیست از عاشق کسی دیوانهتر
عقل از سودای او کورست و کر
گر کسی گوید که بهر عشق بحر دل چرا شوریده و شیدا شود؟
تو جوابش ده که: اندر شوق بحر قطره بیآرام و ناپروا شود
یک ساعت عشق صد جهان بیش ارزد
صد جان به فدای عاشقی باد ای جان
یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی
شاگرد که بودی که چنین استادی
خوبی و کرم را چو نکو بنیادی
ای دنیا را ز تو هزار آزادی
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جدای
عجب من عاشق این هر دو ضد
عجب عجب که برون آمدی به پرسش من
ببین ببین که چه بیطاقتم ز شیدایی
آن یار نکوی من، بگرفت گلوی من
گفتا که چه میخواهی، گفتم که همین خواهم
ما بر در عشق حلقه کوبان
تو قفل زده، کلید برده
یا عاشق شیدا شو یا از بر ما واشو
در پرده میا با خود تا پرده نگردانم
اندر دل من درون و بیرون همه اوست
اندر تن من، جان و رگ و خون همه اوست
اینجای چگونه کفر و ایمان گنجد؟
بیچون باشد وجود من، چون همه اوست

دنیا چو شب و تو آفتابی
خلقان همه صورت و تو جانی!
ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان عشق را نالان مکن
من بنده خوبانم هر چند بدم گویند
با زشت نیامیزم هر چند کند نیکی
آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن
آینه صبوح را ترجمه شبانه کن
مطلب مشابه: تک بیتی سنگین با قشنگ ترین اشعار کوتاه فلسفی با معنی
مطلب مشابه: تک بیتی عاشقانه مولانا؛ اشعار عارفانه و احساسی مولانا برای پروفایل و کپشن










