اشعار کوتاه قطران تبریزی؛ مجموعه رباعیات و شعر کوتاه گلچین شده

اشعار کوتاه قطران تبریزی شاعر معروف ایرانی را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. شرف الزمان حکیم ابومنصور قطران عضدی تبریزی، شاعر ایرانی سده پنجم هجری، هم‌دوران با شدادیان و روادیان است.قطران در ۲۵ سالگی به گنجه مسافرت کرد و مورد توجه ابوالحسن علی لشکری قرار گرفت.

اشعار کوتاه قطران تبریزی؛ مجموعه رباعیات و شعر کوتاه گلچین شده

شعرهای کوتاه قطران تبریزی

ای آنکه بروی قبله خوبانی

دل را دل و تن را تن و جان را جانی

گفتم بدلت خریدم از نادانی

اکنون که پدید است بجان ارزانی

ای ترک ستمکاره و بیدادگری

تو داد رها کنی بیداد گری

خواهی که بپیچی تو ز بیدادگری

شو داد کن وز کرده بیداد گری

ای آنکه خجستگی تو دادی بهمای

با من بوفا و مهربانی بهم آی

جادو ننمود هرگز از تو به ابای

ای زر روان و دیده و دل پیمای

بیجاده لب و یاسمن اندام منی

شادی و نشاط و راحت و کام منی

آرام دلم بردی و آرام منی

بر جان و دلم دامی و در دام منی

هرچند تو در کنار من بیشتری

زی جان و دلم بدوستی پیشتری

گر بر دل من ز غمزه چون نیشتری

از خویشتن و خویش مرا خویشتری

عناب لبا چو برگ عناب شدی

بدرنگ بیامدی و بشتاب شدی

نادیده منت تمام نایاب شدی

چون رنگ بیامدی و چون آب شدی

گر دل بوفای تو هبا داشتمی

این شهر ز جور خلق بگذاشتمی

من با تو اگر تخم بلا کاشتمی

نادیده شمردمی و برداشتمی

افکنده و کنده است آن شمع سرای

افکنده کمند و کنده بدخواه ز جای

نوشیده و پوشیده و استاده بجای

پاشیده شبه بر گل و پوشیده قبای

ای ترک بگنجه از کجا افتادی

کاندر دل و جان من فکندی شادی

یک بوسه مرا به مستی اندر دادی

ای ترک همیشه مست و خرم بادی

راز دل ازین و آن نهفتن تا کی

نقش طرب از هر سه ستردن تا کی

از دوست جفا و جور خوردن تا کی

دیدن بدی و بهی شمردن تا کی

صد بوسه بدادمش بزیر کف پای

صد خواهش کردم که روی بر بنده نمای

نشنود که بود رأی او دیگر جای

خوبان همه صد روی بوند و یکرای

مطلب مشابه: اشعار امیر معزی؛ گلچین زیباترین غزلیات، رباعیات و قطعات این شاعر

مطلب مشابه: اشعار مشتاق اصفهانی؛ زیباترین غزلیات و رباعیات شاعر قدیمی

شعرهای کوتاه قطران تبریزی

زانگه که مرا بیافریده است خدای

هر روز فزون بود مرا دانش و رای

گر بفکندم طعنه بدگوی ز پای

بتواند کند کوه را باد ز جای

چندین سخن تلخ شنودن تا کی

آزار بر آزار فزودن تا کی

بر جای وفا جفا نمودن تا کی

نیکی کشتن بدی درودن تا کی

رباعیات قطران تبریزی

هرگه که کنی مصاف لشکر شکنی

وز خشم و رضات شهد و شکّر شکنی

هر روز یکی سپاه دیگر شکنی

گر قصد کنی جهان به هم برشکنی

اقبال و مراد و کامرانی داری

بر بخت بلند مهربانی داری

پیروزی و فر آسمانی داری

کام و دل و دولت و جوانی داری

تا جامه مدح تو بپوشید رهی

با چرخ ستمکاره بکوشید رهی

تا از تو حدیث خوش نیوشید رهی

از شیر ژیان بدوشید رهی

گر برده دلم بر تو حاصل نبدی

از خون دلم دو پای در گل نبدی

گر این دل تو بنزد من ناوردی

گر با دل من دل تو یکدل نبدی؟

تا از بر من تو دوست دور افتادی

جان و دل من دور فتاد از شادی

بستی کمر هجر و بد و بیدادی

تا خون دلم ز دیدگان بگشادی

ناگه ز درم در آمد آن سرو سهی

پر غم دل من کرد ز هر غصه تهی

از نار و بهیش یافتم روزبهی

بسپرد بیکبار بمن نار و بهی

ای زهره جبین نیست چو رخسار تو ماه

نه تیره شبی بسان زلف تو سیاه

خط تو دمید و شد تبه، حسن رخت

از سنبل تر بلی شود ماه تباه

ای عالم علم جاودان از درگاه

دربان ملک مرا براند از درگاه

چون قصد سلام داشتم چندین راه

از بهر سلام کرده ام چندین گاه

دوش آمد دست سوده و آسوده

آسوده ز رنج و مشک بر مه سوده

پالوده ز دست با سلخ آلوده؟

آلوده ز شادی و ز غم پالوده

مطلب مشابه: اشعار سراج قمری (شیرین ترین غزلیات، رباعیات، قصاید و دیگر اشعار)

مطلب مشابه: اشعار آشفته شیرازی؛ گلچین زیباترین اشعار کوتاه و بلند این شاعر

رباعیات قطران تبریزی

عکس نوشته اشعار قطران تبریزی

گر سوی هوا دلم همی جوید راه

پیوند مرا سوی زمین آمد ماه

بر سنبل و بر سمن بیفزاید جاه

کز سنبل و از سمن شود ماه تباه؟

ای طره تو ز مشگ و از عنبر به

روی تو ز ماه و قدت از عرعر به

گر قامت من چو زلف تو چنبریست

چون دور ز زلف تست آن چنبر به

برداشت بت من از سر آن چتر سیاه

زان پس که دل سپاه بس برد ز راه

عمدا بر صوفیان شد آن شمع سپاه

تا توبه صوفیان کند نیز تباه

تا دست من از دامن تو شد کوتاه

دستی زده ام بدامن ناله و آه

یا در دل تو اثر کند ناله من

یا خرمن عمر من بسوزد ناگاه

گر بنده بدم کنون شدم یکره شاه

مانده شود از پیاده بر یکره شاه

تا بر تو عروس من شود یکره شاه

تا از غم تو شوم همی یکره شاه

آن چشم نگر بناز و خواب آلوده

وین چشم نگر بخون ناب آلوده

مهتاب رخت به مشگ ناب آلوده

کردند به مشگ ناب آب آلوده

ای دل صنمی بده برده قرار من و تو

آشفته چو زلف اوست کار من و تو

بگداخته کوه از تف آه من و تو

گریان شده سنگ از دل زار من و تو

پیوسته چو شمع در گدازم بی تو

شب تا بسحر بسوز و سازم بی تو

نه سوی شراب دست یازم بی تو

نه سوی نشاط قد فرازم بی تو

از دیده میان رود خونم بی تو

گوئی که به آتش اندرونم بی تو

از فکرت خویشتن برونم بی تو

ای دوست بیا ببین که چونم بی تو

سرگشته و زار و بیقرارم بی تو

آشفته و رنجور و فکارم بی تو

جز ناله و آه نیست کارم بی تو

جز این دو دگر کار ندارم بی تو

ای مایه نیکوئی مقام دل تو

بند سر زلف تست دام دل تو

هر چند شد از بدی دلت سخت پریش

آخر برسی تو هم بکام دل تو

خورشید بچهر و سرو بالائی تو

خورشید نشاط را تو بالائی تو

هم با تو بوم اگر چه بالائی تو

باشد که مرا بزیر بال آئی تو

ای دوست مرا بدشمنان دادی تو

وز مهر و هوای دشمنان شادی تو

گر زینت بتخانه نوشادی تو

یکباره ز چشم من بیفتادی تو

عکس نوشته اشعار قطران تبریزی

شعر کوتاه قطران تبریزی

در کار جهانیان گشاد است از تو

رنجات گنجست و جور داد است از تو

اندر دل هرکه هست یاد است از تو

شادیش مباد آنکه نه شاد است از تو

بر چرخ جوانمرد شبیخون کردن

چون خون علی بقصد صدخون کردن

انکار بتوحید فلاطون کردن

بهتر ز خلاف میر فضلون کردن

ای کام دل من و بلای حوران

روی تو می و چشم تو از مخموران

مژگانت همی کین کشد از مهجوران

چون تو ناید نیز بکین از توران

از کبر دلا دست بعیوق مزن

لافی که زنی ز دست معشوق مزن

افتاده هجرانی گوئی که نیم

ای دل بهزیمت اندرون بوق مزن

آن زلف سیه بلای جانست ای جان

جانم ز نهیب او بجانست ای جان

بند و گره شیفتگانست ای جان

در هم شده و شیفته زانست ای جان

یک بوسه بدادی بمن ای بت افزون

تا دل بردی ز من بدستان و فسون

گر آنکه همی جان طلبی بوسه بیار

کاتش زآهن بآهن آید بیرون

هر گه که ترا بطبع پاک انگارم

بهتر ز جهان و جان پاکت دارم

گر تو بحدیث کس مرا نگذاری

بالله که ترا بجان خود بگذارم

بیمارم و ناردان لبت پندارم

در بویه آبی تنت بیمارم

گر آبی و ناردان مرا بسپاری

جان و تن خویشتن بتو بسپارم

افتادم در دام بتی سیم اندام

وز صحبت او دلم رسیده است بکام

تا من بزیم مرا تمام است خوشی

گر دلبر من بسر برد مهر تمام

روی تو گل و بوی تو نسرین دارم

من عشق و نبید خوردن آیین دارم

من تا بزیم همیشه کار این دارم

من مهر تو کیش و عشق تو دین دارم

تا بنده آن رخان تابنده شدم

همچون سر زلفین تو تابنده شدم

در پیش تو ای نگار تابنده شدم

چون مهر فروزنده و تابنده شدم

تا همبر من نشسته خاموشم

چون یاد آرم فراق تو بخروشم

از من نرهی که هست چندان هوشم

کان را که بدل خرم بجان نفروشم

ما دل ز وفا و مهر تو برداریم

بر آب نگار بی هده ننگاریم

ما دل بهوای آن کسی نسپاریم

کز صحبت او بچشم مردم خواریم

یوسف روئی کز او فغان کرد دلم

چون دست زنان مصریان کرد دلم

ز آغاز ببوسه مهربان کرد دلم

وامروز نشانه غمان کرد دلم

ای دوست بیا تا ره دیگر گیریم

وازار و جفاها ز میان برگیریم

مر یکدیگر را خود ببر اندر گیریم

کینه بنهیم و صحبت از سر گیریم

از بسکه ز ناکسان رسید آزارم

این شهر همی بناکسان بگذارم

چون باز وفا و مهر تو یاد آرم

من یاد محال ناکسان بردارم

خواهم که همیشه با تو پیوسته بوم

دل با دل تو بدوستی بسته بوم

تا بی تو بوم ز درد غم خسته بوم

چون با تو بوم ز دردها رسته بوم

چون بیتو بوم جفت غم و درد بوم

چون با تو بوم ز درد و غم فرد بوم

با تو بدو رخ سرخ تر از ورد بوم

بی تو بدو رخ چون سمن زرد بوم

شعر کوتاه قطران تبریزی

ای کرده ببند دوستی بسته دلم

با تو بهوای و مهر پیوسته دلم

هر گه گردد بدرد و غم خسته دلم

روی تو کند ز درد وارسته دلم

تا دور شدی تو از من ای سرو روان

شد خون دلم به دو رخ از دیده روان

جانی و دلی داشتم ای سرو روان

در وصل تو دل دادم و در هجر تو جان

گویند مرا ز عشق آن تازه صنم

نه خندی و نه ز دیدگان باری نم

گفتم متحیرم نه شادم نه دژم

کنم نیست دل و ز دل بود شادی و غم

مطلب مشابه: اشعار نجم‌الدین رازی؛ رباعیات و گلچین شعر احساسی این شاعر

مطلب مشابه: اشعار شاطر عباس صبوحی شامل غزلیات، دوبیتی و زیباترین اشعار

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.