نگاهی بر زندگی عارف قزوینی شاعر نامی ایران؛ از تولد تا انزوا و مرگ
عارف قزوینی یکی از برجستهترین شاعران ایران معاصر است که در یکی از پُر التهابترین دوره ایران زندگی میکرد. او شاعری بود که با تیزبینی زیاد، وقایع ایران و جهان را به زبان شعر ترجمه میکرد و همچنین از شعرهای عاشقانه و غزل دور نبود. پس اگر شما نیز به زندگی عارف قزوینی علاقه دارید، در ادامه متن همراه سایت بزرگ روزانه باشید.
فهرست موضوعات این مطلب

تولد و اوایل زندگی
عارف قزوینی در سال 1259 هجری شمسی در قزوین به دنیا آمد. پدرش از عارفین مشهور قزوین بود و از همان دوران کودکی نیز اصرار زیادی اشت تا پسرش نیز دروس عرفانی را فرا بگیرد. از همین رو عارف قزوینی از سنین پایین و خردسالی شروع به آموزش دروس عرفانی، شعر، موسیقی و خطاطی کرد.
ازدواج در جوانی

عارف قزوینی در 17 سالگی به دختری به نام «خانمبالا» علاقه پیدا کرد و پنهانی با او ازدواج کرد. پس از اینکه خانواده دختر مطلع شدند، فشارها زیاد شد و عارف به ناچار به رشت گریخت و پس از بازگشت با وجود عشق بسیار، آن دختر را طلاق داد و تا آخر عمر ازدواج نکرد.
او در تصنیفی درباره عشقش نوشت:
دیدم صنمی سروقد و روی چو ماهی
الهی تو گواهی خدایا تو پناهی
افکنده به رخسار چو مه زلف سیاهی
الهی تو گواهی خدایا تو پناهی
گر گویم سروش نبود سرو خرامان
این قسم شتابان چون کبک خرامان
ور گویم گل پیش تو گل همچو گیاهی
الهی تو گواهی خدایا تو پناهی
این نیست مگر آینه لطف الهی
الهی تو گواهی خدایا تو پناهی
صدبار گداییش به از منصب شاهی
الهی تو گواهی خدایا تو پناهی
عارف قزوینی و مشروطه

عارف قزوینی در سن بیست سالگی به تهران مهاجرت کرد و در آنجا سکنه گزید. عارف در تهران مدتی را به خوانندگی مشغول بود و حتی توجه مظفرالدینشاه را به خود جلب کرده بود. اما پس از مدتی دوباره به قزوین بازگشت.
سپس در سال 1282 شمسی زمزمه مشروطیت کل ایران را در بر گرفته بود. عارف نیز با غزلهای خود به موفقیت مشروطیت کمک کرد.
پس از پایان استبداد صغیر و انقلاب مشروطه، عارف در مطبوعات نوشتههای انتقادی منتشر میکرد. از جمله در تیر 1294 در روزنامه ارشاد اعلانی چاپ کرد و در آن نوشت که حاضر است با دلایل و اسناد مدلل ثابت کند که دوازده هزار خروار غله ظرف دو سال در انبار تقلب شدهاست و مستلزم شد که هرگاه نتوانست این ادعا را ثابت کند، اقل مجازات او تیرباران باشد. ضمن اینکه حاضر هست انبار را با ماهی سیصد تومان و ضمانت یک نفر تاجر معتبر که خود وزارت مالیه ضمانت او را بپذیرد.
فتح ایران توسط متفقین و جنونِ عارف

چند ماه بعد پس از پیشروی ارتش سرخ شوروی به سوی تهران در جریان جنگ جهانی اول، عارف قزوینی به نمایندگان مجلس پیوست که به کرمانشاه رفتند و در آنجا دولتی به ریاست نظام السلطنه مافی تشکیل دادند.
همانجا بود که در سال 1296 یکی از دوستان بسیار نزدیک و عزیزش به نام «عبدالرحیم خان» خودکشی کرد و عارف بر اثر این به جنون مبتلا شد.
نظام السلطنه او را برای مداوا به بغداد برد. سپس همراه با نظام السلطنه به استانبول رفت. عارف در سال 1297 به تهران بازگشت و کنسرت با شکوهی ترتیب داد. ایرج میرزا شاعر طنز سرای سرشناس، منظومه عارفنامه را در هجو وی سرود.
مطلب مشابه: نگاهی بر زندگی امیرکبیر یک ایرانی واقعی؛ بیوگرافی او از لحظه تولد تا کشته شدن
بروجرد و اراک

بعد از مدتی عارف قزوینی به شهر اراک و سپس بروجرد رفت اما در این شهرها مردن به دلایلی وی را اذیت کردند. مثلا گفتند که او سگ خود را مسموم کرده و در امام زاده دفن کرده است. عارف بعدها درباره این دوره از زندگی خود نوشت: بعد میگویند این ننگ [مقصود خود عارف است، بسته نباید در خاک قبر بماند، ای داد، بی داد! حقیقتاً ای داد، بی داد؛ الان ده، پانزده سال است شب و روز ورد زبان من این شدهاست که بگویم ای داد، بیداد
آیا به که میشود گفت که سینه من گرفت و من استطاعت معالجه آن را نداشتم تا اینکه به کلی از بین رفت.
روزهای انزوا در همدان
بعد از مدتی عارف قزوینی به شهر همدان رفت تا معالجه خود را باری دیگر پیگیری کند. او در این شهر تنها بود و روز به روز مریضیاش بدتر میشد. دوستان اندکی داشت و به گفتان همسایگان شبها با صدای بلند با خود حرف میزد.
عارف درباره این روزها نوشته: آخر این چه بدبختی بود که دامن گیر من شدهاست. فرمانفرما با من بد، سلیمان میرزا بد، قوامالسلطنه بد، تقیزاده هم بد، نصرتالدوله بد، ملکالشعرا بد، مرتجع و آزادیخواه هر دو دشمن، من از هر طرف هدف تیر کینه خواهی شده.
سبک خاصِ عارف قزوینی

همانطور که گفتیم عارف نخستین تصنیف خود را در سن 18 سالگی و برای معشوق و همسرش ساخت.
عارف قزوینی، تصنیفهای وطنی، سیاسی یا عشقی میساخته و در هر دو زمینه نیز بیباک و سنتشکن بودهاست.
چون بیشتر تصنیفهای عارف درباره و اوضاع زمانه بودند تأثیر بسزایی در مجامع آن روز داشتند. عارف از نخستین کسانی است که در ایران کنسرت برگزار کرد و به جنبه غیر مجلسی بودن و مردمی بودن آن تأکید میورزید.
کنسرتهای او همیشه پر رونق و پرازدحام بود. عارف در مورد تصنیف و تصنیفسازی عقیده داشت که تصنیف نباید تحریر داشته باشد تا مردمی که صدا و تحریر ندارند بتوانند به راحتی از پس اجرای آن برآیند.
عبدالله دوامی نقل میکند: هنگام خواندن یکی از تصنیفهای عارف تحریر دادهاست و عارف به حالت قهر با او درگیر شده که چرا تحریر میدهد. عارف در سراسر زندگی خود همیشه صراحت داشته و این دست کم در تصنیفهای اجتماعی و سیاسی او به خوبی مشهود است. او بدون هراس آنچه را که فکر میکرد درست است بر زبان میراند تا جایی که صراحت او گاه باعث رنجش دوستان و یارانش میشد.
مطلب مشابه: نگاهی بر زندگی صادق هدایت؛ زندگینامه او از تولد تا معروف ترین آثار و خودکشی
اواخر زندگی و مرگ

عارف قزوینی روزهای پایانی عمر را در خانهای اجارهای در یک خانه کوچک در دره مرادبیگ با یک خدمتکار به صورت تبعیدی و خودخواسته گذراند
در این دوره تنها دارایی او سه سگ و دو دست لباس کهنه بود. او در سالهای پایانی با فقر دست به گریبان بود و اگرچه دوستان دور و نزدیک به او کمک میکردند این امر به روح آزاده عارف آسیب میزد و او را شرمنده میساخت.
عارف درباره روزهای تنهایی خود میگوید: حالا که هنگام زوال آفتاب عمر است و پایان روزگار به غفلت گذرانده زندگانی است؛ که تازه دانستهام تنها دوستان من این دوتا سگ هستند که معنی وفا و محبت و دوستی را در آنها دریافتهام.
سرانجام عارف قزوینی در روز دوشنبه 2 بهمن 1312 در حالی که تنها 53 سال سن داشت درگذشت.
او پس از 10 روز نبرد با بیماری سخت به کمک جیران پرستار پیرش؛ خود را به کنار پنجره کشاند تا آفتاب و آسمان میهنش را عاشقانه ببیند و او پس از دیدن آفتاب این شعر را زمزمه کرد:
ستایش مر آن ایزد تابناک
که پاک آمدم پاک رفتم به خاک
سپس به بستر بازگشت و لحظاتی بعد جان سپرد و چند روز بعد در آرامگاه بوعلیسینا به خاک سپرده شد.
معروفترین تصنیفهای وی
در ادامه متن نگاهی بر معروفترین تصنیف و شعرهای وی خواهیم داشت که قطعا همه شما با آنها آشنا هستید.
از خون جوانان وطن لاله دمیده

«از خون جوانان وطن لاله دمیده» نام هفتمین و مشهورترین تصنیف از مجموعه سرودههای عارف قزوینی است. این تصنیف با نامهای «راز دل» و «هنگام می» نیز شناخته شدهاست.
مضمون این تصنیف اشاره به افسانهای دارد که از قطرات خون سیاوش (یکی از قهرمانان شاهنامه)، گلهای لاله روییدهاست.
عارف قزوینی در دیوان خود و در مقدمهای بر این تصنیف، نوشته است: این تصنیف در دوره دوم مجلس شورای ایران در تهران ساخته شدهاست. بواسطه عشقی که حیدرخان عمواوغلی بدان داشت، میل دارم این تصنیف به یادگار آن مرحوم طبع گردد. این تصنیف در آغاز انقلاب مشروطه ایران بیاد اولین قربانیان آزادی سروده شدهاست.
بند یک
هنگامِ می و فصلِ گل و گشتِ چمن شد
دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد
از ابرِ کرم، خطّهٔ ری رشکِ خُتَن شد
دلتنگ چو من مرغِ قفس بهرِ وطن شد
چه کجرفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سرِ کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آئین داری نه آیین داری ای چرخ
بند دو
از خونِ جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سروِ قدشان، سرو خمیده
در سایهٔ گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کجرفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آئین داری نه آیین داری ای چرخ
بند سه
خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زرِ ایران
ما را نگذارند به یک خانهٔ ویران
یا رب بستان دادِ فقیران زِ امیران
چه کجرفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ
بند چهار
از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاکِ وطن هست بهسر کن
غیرت کن و اندیشهٔ ایامِ بتر کن
اندر جلو تیرِ عدو، سینه سپر کن
چه کجرفتاری ای چرخ
چه بد کرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ
بند پنج
از دستِ عدو نالهٔ من از سرِ درد است
اندیشه هر آنکس کند از مرگ، نه مرد است
جانبازیِ عشاق، نه چون بازیِ نرد است
مردی گرت هست، کنون وقتِ نبرد است
چه کجرفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ
بند شش
عارف زِ ازل، تکیه بر ایام ندادهاست
جز جام، به کس دست، چو خیام ندادهاست
دل جز بهسر زلفِ دلارام ندادهاست
صد زندگی ننگ بیک نام ندادهاست
چه کجرفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری،
نه آیین داری ای چرخ
مطلب مشابه: بیوگرافی احمد شاملو شاعر بزرگ؛ درباره زندگی شخصی، آثار هنری و ازدواج با عشقش
نکنم اگر چاره دل
این تصنیف نیز همواره به عنوان یکی از بهترین آثار عارف قزوینی شناخته میشود که کاستاد محمد رضا شجریان آن را به در قالب موسیقی اجرا کرده است.

متن:
نکنم اگر چاره دل هر جائی را
نتوانم و تن ندهم رسوائی رانرود مرا از سر سودایت بیرون
اگرش بکوبی تو سر سودائی راهمه شب من اختر شمرم، کی گردد صبح
مه من چه دانی، تو غم تنهائی راچه خوش است اگر دیده رخ دلبر بیند
نبود جز این فایده ای بینائی راچه قیامت است این که تو در قامت داری
بنگر به دنبالت عجب غوغائی رابه چمن بکن جلوه که تا سرو آموزد
ز قد تو ای سرو روان رعنائی رانه چو وامقی همچون من گیتی دیده است
نه نشان دهد چرخ چو تو عذرائی راهمه جا غم عشق تو رفت و باز آمد
چو ندید خوش تر ز دلم مأوایی را تو جهان پر از شهد سخن کردی عارف
ز تو طوطی آموخته شکر خائی را
نظر فرهود صفرزاد (پژوهشگر بزرگ ایرانی) درباره عارف قزوینی

عارف اهل افراط و تفریط بود. این جمله (من تنها کسی هستم که در راه عقیده از همه چیز گذشتهام) هم یکی از اغراقگوییهایش است. او دروغ نگفته است؛ ولی باید محدوده ادعایش را روشن کرد.
در این شکی نیست که عارف از همه چیزش گذشت؛ اما تنها کسی نبود که به این درجه از فداکاری و گذشت رسید. بسیاری در مقاطع مختلف سیاسی از هست و نیستشان گذشتهاند و جانشان را در راه وطن و آرمانشان گذاشتهاند.
عارف هم از همهچیز گذشت و خودش همواره میگفت که من به مرگ توکل میکنم. بهتر است جمله عارف را که نقل کردید، اینطور اصلاح کنیم که من تنها کسی از اهل موسیقی هستم که در راه عقیده از همه چیز گذشتهام.
منش و روش عارف در بین اهل موسیقی بینظیر بود. تنها کسی که از نظر رشادت و از جان گذشتگی با عارف قابل قیاس است، علینقی وزیری است. البته او یک فرق اساسی و بنیادی با عارف داشت. عارف پاک باخته ای سرشار از احساس بود و وزیری دلاوری که از عقل فرمان میبُرد.
عارف همیشه بازنده بازیهای سیاسی بود و از همهچیز و همهکس ناامید شده بود. بخشی از این ناامیدی به منش و شخصیت حساس و عجول عارف مربوط میشد که اشاره کردم ولی بخشی هم برمیگشت به بدعاقبتشدن امور و کارها در ایران.
عارف چنان عصبانی میشد که میگفت: خدا تمام کند ایرانی را که بدگَندی از آب درآمد. ظاهرا او ایراد و اشکالی در رفتار و انتخابهای خودش نمیدید و دائم در حال شکوه و شکایت از دیگران بود. عارف همیشه بهدنبال یافتن یک عامل و علت بیرونی برای ناکامیها و شکست هایش بود.
کلام آخر
کاش میشد بیشتر درباره عارف قزوینی می نوشت… او نابغه ادبیات است که ایران و ایرانی باید به وجود او افتخار کند. ما نیز امیدواریم که در سهم خود توانسته باشیم شما را با این اسطوره بیشتر آشنا کنیم. در پایان امیدواریم از خواندن این مقاله نهایت لذت را برده باشید.
مطلب مشابه: تک بیتی عارف قزوینی؛ مجموعه اشعار کوتاه تک بیتی عاشقانه این شاعر










