غزل شماره ۸۴ از غزلیات سعدی؛ ز من مپرس که در دست او دلت چون است…
غزل شماره ۸۴ از غزلیات سعدی در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه برای شما عزیزان و همراهان گرامی آماده شده است. غزلیات سعدی به خاطر زبان ساده و در عین حال زیبا و روانش، همواره مورد توجه شاعران و ادیبان قرار گرفته است. او با استفاده از تشبیهات و استعارههای زیبا، احساسات انسانی را به شکلی دلنشین و عمیق بیان کرده است. همچنین غزل شماره ۸۵ از غزلیات سعدی؛ با همه مهر و با منش کینست… را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۸۴ سعدی
ز من مپرس که در دست او دلت چون است
ازو بپرس که انگشتهاش در خون است
وگر حدیث کنم تندرست را چه خبر
که اندرون جراحت رسیدگان چون است
به حسن طلعت لیلی نگاه مینکند
فتاده در پی بیچارهای که مجنون است
خیال روی کسی در سر است هر کس را
مرا خیال کسی کز خیال بیرون است
خجسته روز کسی کز درش تو بازآیی
که بامداد به روی تو فال میمون است
چنین شمایل موزون و قد خوش که تو راست
به ترک عشق تو گفتن نه طبع موزون است
اگر کسی به ملامت ز عشق برگردد
مرا به هر چه تو گویی ارادت افزون است
نه، پادشاه منادی زده است، می مخورید
بیا که چشم و دهان تو مست و میگون است
کنار سعدی از آن روز کز تو دور افتاد
از آب دیده تو گویی کنار جیحون است
غزل شماره ۸۳ از غزلیات سعدی؛ مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست …
غزل شماره ۸۲ از غزلیات سعدی؛ هزار سختی اگر بر من آید آسان است …
تفسیر این شعر

این غزل از سعدی، یکی از شاهکارهای عاشقانهٔ اوست که در قالب عشق زمینی، جلوهای از عشق مطلق و حالات روحی عاشق را به تصویر میکشد. تفسیر بیتبهبیت آن چنین است:
بیت اول:
«ز من مپرس که در دست او دلت چون است / ازو بپرس که انگشتهاش در خون است»
سعدی میگوید حال دل من را از من نپرس، بلکه از آن معشوق بپرس که در اثر جفای او انگشتانش به خون دل من آغشته است. یعنی معشوق خود میداند با من چه کرده.
بیت دوم:
«وگر حدیث کنم تندرست را چه خبر / که اندرون جراحت رسیدگان چون است»
اگر از حال زخمدلان بگویم، کسی که تنش سالم است (و دردی نکشیده) چه فهمی از این احوال دارد؟ تجربهٔ درد نصیب کسی است که خود جراحت دیده باشد.
بیت سوم:
«به حسن طلعت لیلی نگاه مینکند / فتاده در پی بیچارهای که مجنون است»
مجنون به زیبایی لیلی توجهی ندارد، او در پی خودِ بیچارهای است که همان مجنون شده است (یعنی وابسته به عشق خود اوست، نه به ظاهر لیلی). اشاره به این که عاشق از خود بیخود شده و معشوق در نظرش فراتر از صورت است.
بیت چهارم:
«خیال روی کسی در سر است هر کس را / مرا خیال کسی کز خیال بیرون است»
هر کسی خیالی از محبوب خود در سر دارد، اما خیال من کسی است که فراتر از هر خیالی است (یعنی وجودی حقیقی که در قید وهم و خیال نمیگنجد).
بیت پنجم:
«خجسته روز کسی کز درش تو بازآیی / که بامداد به روی تو فال میمون است»
خوشا به حال کسی که تو به در خانهاش بازآیی، چرا که صبحگاهش با روی تو نیکفال است.
بیت ششم:
«چنین شمایل موزون و قد خوش که تو راست / به ترک عشق تو گفتن نه طبع موزون است»
با این قامت زیبا و اندام موزونی که تو داری، ترک عشق تو گفتن کار یک طبع هماهنگ و عاقل نیست.
بیت هفتم:
«اگر کسی به ملامت ز عشق برگردد / مرا به هر چه تو گویی ارادت افزون است»
اگر دیگران با سرزنش از عشق دست بکشند، هرچه تو بگویی (حتی جفا و دشنام) بر عشق و ارادت من میافزاید.
بیت هشتم:
«نه، پادشاه منادی زده است، می مخورید / بیا که چشم و دهان تو مست و میگون است»
سلطان وجود من اعلام کرده که شراب ننوشید، بیا که چشم و لب خود تو مستکننده و به رنگ شراب است. یعنی خود معشوق مستیآورتر از هر می است.
بیت نهم (مقطع):
«کنار سعدی از آن روز کز تو دور افتاد / از آب دیده تو گویی کنار جیحون است»
از روزی که سعدی از تو دور شد، دامنش از اشک چنان پر آب است که گویی کنار رود جیحون (آمودریا) است.
تفسیر کلی:
سعدی در این غزل، عشق را امری فراتر از اراده و ملامت دیگران میداند. عاشق نه حالش را میتواند به سالم توضیح دهد، نه از معشوق جز وفور جفا و زیبایی میبیند. در نهایت، این عشق چنان بر جانش حاکم است که حتی جدایی هم جز اشک و اندوه حاصلی ندارد. برخی از شارحان این غزل را ناظر به عشق حقیقی و عرفانی نیز دانستهاند، جایی که معشوق حقیقی نیز از هر خیال و قالبی بیرون است.
غزل شماره ۸۱ از غزلیات سعدی؛ چه روی است آن که پیش کاروان است …
غزل شماره ۸۰ از غزلیات سعدی؛ این خط شریف از آن بنان است وین نقل حدیث از آن دهان است …
فال و سرگرمی امروز
فال روزانه ماه تولد، حافظ، تاروت، ابجد و استخاره را از مسیرهای اصلی روزانه ببینید.










