غزل شماره ۷۹ از دیوان شمس مولانا؛ ای خواجه نمیبینی این روز قیامت را …
غزل شماره ۷۹ از دیوان شمس مولانا را در روزانه خوانده و لذت ببرید. غزلیات مولانا نه تنها از نظر ادبی ارزشمند هستند، بلکه به عنوان یک منبع غنی از اندیشههای عرفانی و انسانی نیز شناخته میشوند. این اشعار همچنان الهامبخش نسلهای مختلف بوده و تأثیر عمیقی بر فرهنگ و ادبیات ایران و جهان دارند. همچنین غزل شماره ۸۰ از دیوان شمس مولانا؛ امروز گزافی ده آن باده نابی را … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۷۹
ای خواجه نمیبینی این روز قیامت را
ای خواجه نمیبینی این خوش قد و قامت را
دیوار و در خانه شوریده و دیوانه
من بر سر دیوارم از بهر علامت را
ماهیست که در گردش لاغر نشود هرگز
خورشید جمال او بدریده ظلامت را
ای خواجه خوش دامن دیوانه توی یا من
درکش قدحی با من بگذار ملامت را
پیش از تو بسی شیدا میجست کرامتها
چون دید رخ ساقی بفروخت کرامت را
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۸ از دیوان شمس مولانا؛ ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را …
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۷ از دیوان شمس مولانا؛ آب حیوان باید مر روح فزایی را …
تفسیر این شعر

این شعر از مولانا، شاعر بزرگ ایرانی، به زیبایی عشق و زیبایی را توصیف میکند. در زیر، هر بیت را به زبان ساده توضیح میدهم:
1. ای خواجه نمیبینی این روز قیامت را
شاعر به شخصی (خواجه) خطاب میکند و میگوید که آیا نمیبینی که این روز (روز قیامت) چه روز مهمی است. این به معنای توجه به واقعیتهای زندگی و عواقب کارهاست.
2. ای خواجه نمیبینی این خوش قد و قامت را
او همچنین اشاره میکند که آیا نمیبینی زیبایی و جذابیت کسی (معشوقه) را که در کنار توست.
3. دیوار و در خانه شوریده و دیوانه
شاعر میگوید که دیوارها و درهای خانه در حال شورش و دیوانگی هستند، شاید به خاطر عشق و هیجانی که در دل دارد.
4. من بر سر دیوارم از بهر علامت را
او خود را بر روی دیوار تصور میکند، به عنوان نشانهای از عشق و اشتیاقش.
5. ماهیست که در گردش لاغر نشود هرگز
شاعر میگوید که عشق او مانند ماهی است که هرگز لاغر نمیشود، یعنی همیشه زنده و پرجنبوجوش است.
6. خورشید جمال او بدریده ظلامت را
او اشاره میکند که زیبایی معشوقهاش مانند خورشید است که تاریکیها را از بین میبرد و نور را به ارمغان میآورد.
7. ای خواجه خوش دامن دیوانه توی یا من
شاعر به خواجه میگوید که آیا تو دیوانهای خوشدامن هستی یا من؟ این نشاندهندهٔ شک و تردید در مورد وضعیت خود و دیگران است.
8. درکش قدحی با من بگذار ملامت را
او از خواجه میخواهد که یک جام شراب با او بنوشد و ملامت و سرزنشها را فراموش کند.
9. پیش از تو بسی شیدا میجست کرامتها
شاعر اشاره میکند که قبل از ورود خواجه، بسیاری از عاشقان به دنبال کرامتها و زیباییها بودند.
10. چون دید رخ ساقی بفروخت کرامت را
او میگوید که وقتی عاشقان چهرهٔ ساقی (معشوقه) را دیدند، همه چیز را رها کردند و تنها به عشق او فکر کردند.
در کل، این شعر نشاندهندهٔ زیبایی عشق، اشتیاق و تأثیر آن بر زندگی انسانهاست. مولانا با زبانی زیبا احساسات عمیق خود را بیان کرده و ما را به تأمل در مورد عشق و زیبایی دعوت میکند.
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۶ از دیوان شمس مولانا؛ آخر بشنید آن مه آه سحر ما را …
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۵ از دیوان شمس مولانا؛ ای خواجه نمیبینی این روز قیامت را …










