غزل شماره ۷۷ از دیوان شمس مولانا؛ آب حیوان باید مر روح فزایی را …
غزل شماره ۷۷ از دیوان شمس مولانا در روزانه برای شما اهالی شعر آماده شده است. غزلیات مولانا تأثیر بسیاری بر شاعران بعدی داشتهاند. بسیاری از شاعران بزرگ فارسیزبان تحت تأثیر اندیشهها و سبک شعری او قرار گرفتهاند و از مضامین او الهام گرفتهاند. همچنین غزل شماره ۷۸ از دیوان شمس مولانا؛ ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۷۷
آب حیوان باید مر روح فزایی را
ماهی همه جان باید دریای خدایی را
ویرانهی آب و گل چون مسکن بوم آمد
این عرصه کجا شاید پروازِ همایی را ؟
صد چشم شود حیران در تابش این دولت
تو گوش مکش این سو هر کورِ عصایی را
گر نقدِ درستی تو، چون مست و قراضهستی ؟
آخر تو چه پنداری این گنج عطایی را ؟
دلتنگ همیدانند کان جای که انصافست
صد دل به فدا باید آن جان بقایی را
دل نیست کم از آهن آهن نه که میداند
آن سنگ که پیدا شد پولادربایی را
عقل از پی عشق آمد در عالم خاک ار نی
عقلی بنمی باید بیعهد و وفایی را
خورشید حقایقها شمس الحق تبریز است
دل روی زمین بوسد آن جان سمایی را
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۶ از دیوان شمس مولانا؛ آخر بشنید آن مه آه سحر ما را …
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۵ از دیوان شمس مولانا؛ ای خواجه نمیبینی این روز قیامت را …
تفسیر این شعر

این شعر از مولانا جلالالدین رومی، شاعر و عارف بزرگ ایرانی، پر از معانی عمیق و زیباییهای فلسفی است. بیایید آن را به زبان سادهتر توضیح دهیم:
بیت اول:
شاعر میگوید که آب حیوان (آب زندگی) باید روح را زنده کند و ماهی (نشانهی حیات) باید در دریای خداوند زندگی کند. اینجا به اهمیت روح و ارتباط آن با خدا اشاره میشود.
بیت دوم:
شاعر اشاره میکند که ویرانهی آب و گل (دنیا و جسم) مسکن موقت ماست. او از این میپرسد که آیا این دنیا واقعاً جایی است که پرواز روح (همایی) ممکن باشد؟ اینجا به محدودیتهای دنیوی و جستجوی معنای عمیقتر زندگی پرداخته میشود.
بیت سوم:
شاعر میگوید که درخشش این دولت (حالت معنوی و الهی) باعث حیرت بسیاری میشود. او به شنونده توصیه میکند که به حرفهای کسانی که کور و نادان هستند، گوش ندهد. اینجا به اهمیت آگاهی و بصیرت اشاره شده است.
بیت چهارم:
شاعر از کسی میپرسد که اگر حقیقت را به صورت مست و بیفکر درک کردهای، پس چه تصوری از گنج واقعی داری؟ اینجا به اهمیت درک صحیح از حقیقت و ارزشهای واقعی زندگی اشاره شده است.
بیت پنجم:
شاعر میگوید که کسانی که دلتنگ هستند، میدانند که جایی که انصاف وجود دارد، باید جان خود را فدای آن کرد. اینجا به ارزش انصاف و عدالت در زندگی اشاره شده است.
بیت ششم:
شاعر میگوید دل انسان کم از آهن نیست، زیرا آهن میداند. همچنین، سنگی که پیدا شده مانند پولاد است. اینجا به قدرت و استقامت دل انسان اشاره دارد.
بیت هفتم:
شاعر میگوید عقل از عشق آمده و در دنیای خاکی قرار دارد. او تأکید میکند که عقلی که بدون عهد و وفا باشد، ارزشی ندارد. اینجا به اهمیت عشق و وفا در زندگی اشاره شده است.
بیت هشتم:
در نهایت، شاعر میگوید که خورشید حقایق، شمس الحق تبریز است و دل باید بر روی زمین بوسه بزند تا جان به سمای الهی برسد. اینجا به مقام والای عشق الهی و ارتباط با حقیقت اشاره شده است.
در کل، این شعر به جستجوی حقیقت، عشق، وفا، عدالت و ارتباط با خداوند پرداخته و تأکید بر ارزشهای معنوی دارد.
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۴ از دیوان شمس مولانا؛ گر زان که نهای طالب جوینده شوی با ما …
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۳ از دیوان شمس مولانا؛ آمد بت میخانه تا خانه برد ما را …
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










