شعر کوتاه در مورد گل 🌷 (اشعار احساسی گل های رنگارنگ)
شعر کوتاه در مورد گل را در روزانه بخوانید. شعر کوتاه (مانند هایکو، روباعی یا شعر سپید مینیمال) با موضوع گل، یکی از زیباترین و عمیقترین اشکال بیان هنری است. گل نماد زندگی، زیبایی گذرا، عشق، مرگ و رستاخیز است؛ و شعر کوتاه با ایجازش، این نمادها را مانند عطری غلیظ فشرده میکند.

شعرهای کوتاه زیبا درباره گل
به جز
دست های تو
به چه می اندیشد
گل سرخی که
بر شاخه
قامتش خمیده …
باز کن پنجره را که بهاران آمد
که شکفته گل سرخ به گلستان آمد
زندگی باید کرد
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه با سوسوی امیدی کمرنگ
زندگی باید کرد
گاه با غزلی از احساس
گاه با خوشهای از عطر گل یاس
زندگی باید کرد
گاه با نابترین شعر زمان
گاه با سادهترین قصه یک انسان
زندگی باید کرد
گاه با سایه ابری سرگردان
گاه با هالهای از سوز پنهان
گاه باید روئید
از پس آن باران
گاه باید خندید
بر غمی بی پایان
لحظههایت بی غم
روزگارت آرام
تو رفتی و مانده است حالا کنارم فقط
گلی سرخ، یک جایِ خالی، دو فنجانِ چای…
در گشودند به باغ گل سرخ
و من دل شده را
به سراپرده رنگین تماشا بردند
من به باغ گل سرخ
با زبان بلبل خواندم
در سماع شب سروستان دست افشاندم
در پریخانه پر نقش هزار آینه اش
خویشتن را به هزاران سیما دیدم
با لب آینه خندیدم
من به باغ گل سرخ
همره قافله رنگ و نگار
به سفر رفتم
از خاک به گل
رقص رنگین شکفتن را
در چشمه نور
مژده دادم به بهار
من به باغ گل سرخ
زیر آن ساقه تر
عطر را زمزمه کردم تا صبح
من به باغ گل سرخ
درتمام شب سرد
روشنایی را خواندم با آب
و سحر را به گل و سبزه بشارت دادم
تا برآمد آفتاب
یادم به رخسارت فتاد
بین گل ها
آفتابگردان پرستم کرده ای ..
“رضا کشاورز”
مطلب مشابه: متن زیبا در مورد گل و جملات با معنی و زیبا در مورد زیبایی گل
مطلب مشابه: جملات احساسی در مورد گل (50 متن و شعر در مورد گل های زیبا)

این چنین دلبرانه
میانِ دشت قدم نزن
بُگذار خورشید،
حواسش به آفتابگردان ها باشد…
“مستانه مهاجر”
عکس نوشته اشعار کوتاه درباره گل
معصومانه
در باور رستگاری
نماز صبر می خوانم بر سجاده روزها
و تمنای آفتابگردان را
می بافم بر گیسوی بلند شب ها
برایم آفتابگردانی پست کن
در پاکتی مهر و موم …
تا روشنی در میانِ راه هدر نرود..
آدرس،
همان همیشگی ست ..
و -مِن النورِ اِلی الظُلمات..- را تمامِ پستچی ها بلدند..!
“حمید جدیدی”
تو چراغ آفتابی، گل آفتابگردان!
نکند به ما نتابی، گل آفتابگردان!
گل آفتاب ما را لب کوه سر بریدند
نکند هنوز خوابی؟ گل آفتابگردان!
نه گلی فقط، که نوری، نه که نور، بوی باران
تو صدای پای آبی، گل آفتابگردان!
نه گلی، نه آفتابی، من و این هوای ابری
نکند به ما نتابی! گل آفتابگردان!
تو بتاب و گل بیفشان، «سر آن ندارد امشب
که برآید آفتابی»، گل آفتابگردان!
“سعید بیابانکی”
دوستت دارم
چطور ثابت کنم که حضور تو در جهان
مثل حضور آب و درختان است؟
تو گل آفتابگردانی
نخلستان و ترانه ای که از تاریکی
دل به دریا زده!
وقتی کلمات ناتوانند
بگذار تو را با سکوت بگویم…
“نزار قبانی”
خورشیدمی
و من همچون گل آفتابگردان مبهوت تماشای توام
تمام خاطراتت را از کاشت تا برداشت
از مزرعه تا گنجشک
سنگ پشت سنگ
نشانه رفتم
تا شاید بشکند در آفتاب نگاه من
طرز چرخش معصومانه نگاه تو
اما وقتی از تو می نویسم
از انگشتانم آفتاب می ریزد
گل آفتابگردان من
شبیه گل آفتابگردانم و
خورشیدم تویی
تو نباشی
من به کدام طرف رو کنم
خورشید نگاهت را
از من بر نگیر که بی تو حیرانم و
باتو جیران…
ای دوست!
آفتاب گردانی بیار و
به قلبِ من بسپار
تا در کویرِ دلم همه روز
چهره ی خورشید گونه اش را
به خورشیدِ لاجوردِ آسمان گشاید و
آیینه وار در او نظر کند
به روشنی گراید و
قلبِ من محوِ او شود
و رنگ ها محوِ نغمه های گُل…
وقتی دهقان بذر آفتابگردان را میکارد.
مطمئن است که او خورشید را پیدا خواهد کرد.
من عاشق ترین آفتاب گردان
مزرعه عشق بودم
که با آفتاب نگاهت
به هر سو که می خواستی
آرام آرام می چرخیدم
با هر چرخشم
با صبوری افکارت را می دزدیدم
و در قلب ناباورت
ذره ذره خانه ای برای فردایم می ساختم
و در زیر پلک های مهربانت
تصویر زیبایی و معصومیتم را
تا ابد حک می کردم
من عاشق ترین و بی پروا ترین آفتاب گردان مزرعه عشق بودم
که یک نگاهت را به عالمی نفروختم
مکش انتظار دیگر، گل آفتابگردان!
که سپیده خورده خنجر، گل آفتابگردان!
ای آفتابگردان،
گل های عاشقان
کاین سان تمام عمر،
به خورشید خیره اید
یک لحظه گوش خویش بدین حرف وا کنید؛
من در مدار خویش
هرگز قدم برون ننهم از طریق عشق
حتی اگر شما
همه یک روز
خسته شوید و شیوه خود رها کنید…!
پرگار می شوم دور عاشقانه هایت
که خورشید بودن آنقدر به تو می آید
که تمام قاره ها را در مغربت بخوابانی
و هر صبح از شرق آغوشم طلوع کنی
آنقدر که آفتابگردان ها به اتاقم حسادت کنند
نازنین!
زیر باران سرانگشتانت
بذر کوچک حروف
سطرهایی از گل های آفتابگردانند
که می رقصند با آفتاب نگاهت
مطلب مشابه: شعر و متن در مورد گل؛ جملات احساسی درباره زیبایی گل
مطلب مشابه: جملات زیبا درباره گل و سخنان آموزنده با کلمه گل
شعر زیبا با موضوع گل
مردی که طلایه دار مردان خداست
از طایفه ی نورنوردان خداست
قطبی که در مدار چشم او قبله نماست
قلبش گل آفتابگردان خداست
وقتی که نخستین باران پاییز
عطش زمین خاکستر را نوشید
و پنجره ی بزرگ آفتاب ارغوانی
به مزرعه ی بردگان گشود
تا آفتابگردان های پیشرس به پا خیزند
برادرهای هم تصویر!
برای یک آفتابِ دیگر
پیش از طلوع روز بزرگش گریستیم..
“احمد شاملو”
باز آید آن بهار و گل سرخ بشکفد
چندین مثال از نفس سرد و روی زرد
مــي گــذاشتــم کــه پــرنــدگــانــت ببــوينــد،
اگــر گــل ســرخــي بــودي!
بــه شعلــه زرتشتــت مــي سپــردم،
اگــر آتــش بــودي!
امــا تــو گلــي!
آتشــي و پــرنــده ي زائــري جــز مــن نيســت . . .
هر آنگاه نام تو را می طلبم
و درباره ی تو مینویسم
قلم در دستم
به گلی سرخ بدل میشود
گُل سرخی
روئیده در نبودنت
ای که بهاری نداشتی
بگو ماجرا از چه قراراست!…
آنجا که
شکفتن جرم بود
تنها
غنچه ی گل سرخ
بوسه های آتشین را
پاسخ گفت
و آنگاه
در خاوران عشق
آرام گرفت
شاعر امیر امیری
مطلب مشابه: متن در مورد گل و گلدان 💐؛ جملات زیبا و احساسی درباره زیبایی گل
مطلب مشابه: متن در مورد گل و آرامش 🌹؛ جملات دلنشین خاص زیبایی گل و حس آرامش

من صبورم اما
به خدا دست خودم نيست اگر مىرنجم
يا اگر شادى زيباى تو را
به غمِ غربتِ چشمانِ خودم می بندم
من صبورم اما
چه قدر با همه عاشقى ام محزونم
و به ياد همه خاطره هاى گل سرخ
مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم
من صبورم اما
بی دليل از قفس كهنه شب مى ترسم
بی دليل از همه تيرگى رنگ غروب
و چراغى كه تو را از شب متروک دلم دور كند
من صبورم اما
آه ، اين بغض گران
صبر چه می داند چيست
گل سرخ عزیز من به هر گلخانهای باشی
بدان رویای یک گلدان همیشه با تو خواهد بود
تو دستم را نوازش کرده بودی بعد از این
حتما تب یک عشق بی پایان همیشه با تو خواهد بود
تو در آغوش من خورشید بودی ای شب
دریا، نگاه مرد کوهستان همیشه با تو خواهد بود
گل سرخ عزیز من بدان رویای یک عشق بی پایان
همیشه با تو خواهد بود
آی !
بازکن پنجره را
باز کن پنجره را
در بگشا
که بهاران آمد!
که شکفته گل سرخ
به گلستان آمد!…
میان باغ گل سرخ های و هو دارد
که بو کنید دهان مرا چه بو دارد
به باغ خود همه مستند لیک نی چون گل
که هر یکی به قدح خورد و او سبو دارد
چو سال سال نشاطست و روز روز طرب
خنک مرا و کسی را که عیش خو دارد
چرا مقیم نباشد چو ما به مجلس گل
کسی که ساقی باقی ماه رو دارد
هزار جان مقدس فدای آن جانی
که او به مجلس ما امر اشربوا دارد
سؤال کردم گل را که بر کی میخندی
جواب داد بر آن زشت کو دو شو دارد
هزار بار خزان کرد نوبهار تو را
چه عشق دارد با ما چه جست و جو دارد
پیالهای به من آورد گل که باده خوری
خورم چرا نخورم بنده هم گلو دارد
چه حاجتیست گلو باده خدایی را
که ذره ذره همه نقل و می از او دارد
عجب که خار چه بدمست و تیز و روترشست
ز رشک آنک گل و لاله صد عدو دارد
به طور موسی بنگر که از شراب گزاف
دهان ندارد و اشکم چهارسو دارد
به مستیان درختان نگر به فصل بهار
شکوفه کرده که در شرب می غلو دارد
مولوی
در این آبادی که جز تو نامی نمیشناسم،
حکم تنها حکم گل است
و تنها معامله میان من و تو
با گلهای سرخ رخ میدهد.
من به تو گل میدهم،
تو لبخندی زده و من به دیدن آن جان میدهم.
شعر گل
گل سرخ قصه مون با شبنم روی گونه هاش
دوباره دل داده بود به دست عاشقونه هاش
خونه اون حالا تو یه گلدون سفالی بود
جای یارش چه قدر تو این غریبی خالی بود
یادش افتاد که یه روز یه باغبون دو بوته داشت
یه بهار اون دو تا رو کنار هم تو باغچه کاشت
با نوازشای خورشید طلا قد کشیدن
فصلشون شروع شد و همش به هم می خندیدن
شبنمای اشکشون از سر شوق و ساده بود
عکس دیوونگیشون تو قلب هم افتاده بود…
سبد سبد گل سرخ و سپید آورده
پیام شادی و لطف و نوید آورده
برای خاطر دلدادکان هرچه زیبایی
دوباره غنچه ی مهر و امید آورده
به زیر نم نم کوه و دشت و دمن
چنار و نسترن سرو و بید اورده
بهار آمده پاشو، ببین که پشت در
پیام روشنی از فصل عید آورده
دوباره قاصدکی مژده رسیدن را
برای او که دلش می تپید آورده…
ای کاش بین ما خار می کشیدند
با خارهای ساق گل سرخ دیوار می کشیدند
چگونه
به گل سرخی که
در دستانم
منتظر توست
بگویم :
رفته ای

در وصل هم ز عشق تو ای گل سرخ در آتشم
عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم
با عقل آب عشق به یک جو نمی رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
اشعار عاشقانه درباره گل سرخ
عشق، گل سرخی ست
که به هم هدیه میدهیم
بی آنکه
به خشکیدنش بیاندیشیم …
به هنگامی که نفس کشیدن از زندگی کردن
سختتر است گل رزی را بو کن و هرگز نپرس
در این تنگی هوا کو مجال زیستن گلهای رز
گل رزی که در انتظار تو
بر دست هایم پژمرد
دیگر مرا در هیچ بهاری بیاد نمیآرد
مرا که تکرار میشوم
همواره
در نم نم بارانهای بی کسی
از گلهای سرخم
خواسته بودم
تا آمدن تو
پژمرده نشوند
از گلهای سرخم که
اکنون جز عطر غریبشان
در دستان باد
چیزی دیگری
به خاطر نمیآورم
عاقبت از بهار
گل سرخی
به یادگار خواهد ماند
گل سرخی که
آرزو داشت
یک روز
در میان موهای تو
در باد
برقصد …
مطلب مشابه: قشنگ ترین جملات در مورد گل با اشعار احساسی و عکس نوشته درباره گل ها
مطلب مشابه: شعر گل پژمرده با متن های احساسی درباره گل های خشک و پژمرده










