غزل شماره ۷۵ از دیوان شمس مولانا؛ ای خواجه نمیبینی این روز قیامت را …
غزل شماره ۷۵ از دیوان شمس مولانا را در روزانه بخوانید. مولانا یکی از بزرگترین عارفان تاریخ اسلام است و غزلیات او به عنوان یک منبع مهم در عرفان اسلامی شناخته میشوند. این اشعار به بررسی روابط میان انسان و خداوند و جستجوی حقیقت میپردازند. همچنین غزل شماره ۷۶ از دیوان شمس مولانا؛ آخر بشنید آن مه آه سحر ما را … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۷۵
ای خواجه نمیبینی این روز قیامت را ؟
این یوسف خوبی را، این خوش قد و قامت را ؟
ای شیخ نمیبینی؟ این گوهر شیخی را ؟
این شعشعه نو را این جاه و جلالت را ؟
ای میر نمیبینی این مملکتِ جان را ؟
این روضه دولت را این تخت و سعادت را ؟
ای خوشدل و خوشدامن دیوانه توی یا من ؟
درکش قدحی با من بگذار ملامت را
ای ماه که در گردش هرگز نشوی لاغر
انوار جلالِ تو بدریده ضلالت را
چون آب روان دیدی بگذار تیمم را
چون عید وصال آمد بگذار ریاضت را
گر ناز کنی خامی ور ناز کشی رامی
در بارکشی یابی آن حسن و ملاحت را
خاموش که خاموشی بهتر ز عسلنوشی
درسوز عبارت را بگذار اشارت را
شمس الحق تبریزی ای مشرقِ تو جانها
از تابشِ تو یابد این شمس حرارت را
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۴ از دیوان شمس مولانا؛ گر زان که نهای طالب جوینده شوی با ما …
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۳ از دیوان شمس مولانا؛ آمد بت میخانه تا خانه برد ما را …
تفسیر این شعر

این شعر از مولانا جلالالدین رومی، شاعر و عارف بزرگ ایرانی، در قالب غزل و با مضامین عشق، عرفان و زیبایی نوشته شده است. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:
▎بیت ۱
ای خواجه نمیبینی این روز قیامت را؟ / این یوسف خوبی را، این خوش قد و قامت را؟
• توضیح: ای آقا! آیا نمیبینی که روز قیامت فرا رسیده است؟ آیا نمیبینی که یوسف خوب و زیبا (نماد زیبایی و کمال) در برابر توست؟
▎بیت ۲
ای شیخ نمیبینی؟ این گوهر شیخی را؟ / این شعشعه نو را این جاه و جلالت را؟
• توضیح: ای شیخ! آیا نمیبینی که این گوهر (معنوی) که در دست توست، چه ارزشمندی دارد؟ آیا نمیبینی که نور جدیدی در وجود تو و مقام و عظمت تو وجود دارد؟
▎بیت ۳
ای میر نمیبینی این مملکتِ جان را؟ / این روضه دولت را این تخت و سعادت را؟
• توضیح: ای سرور! آیا نمیبینی که مملکت وجود ما (جان) چه زیبایی دارد؟ آیا نمیبینی که این باغ خوشبختی و تخت سعادت در دل ماست؟
▎بیت ۴
ای خوشدل و خوشدامن دیوانه توی یا من؟ / درکش قدحی با من بگذار ملامت را
• توضیح: ای خوشحال و خوش لباس! آیا دیوانه تویی یا من؟ بیایید یک لیوان شراب (محبت) با هم بنوشیم و ملامتها را کنار بگذاریم.
▎بیت ۵
ای ماه که در گردش هرگز نشوی لاغر / انوار جلالِ تو بدریده ضلالت را
• توضیح: ای ماه! تو هرگز در گردش خود لاغر نمیشوی. نور جلال و زیبایی تو، تاریکیهای نادانی را میزداید.
▎بیت ۶
چون آب روان دیدی بگذار تیمم را / چون عید وصال آمد بگذار ریاضت را
• توضیح: وقتی آب روان (عشق و وصال) را دیدی، دیگر نیازی به تیمم (پرهیز) نیست. وقتی عید وصال (وصل محبوب) آمد، دیگر نیازی به ریاضت (زحمت) نیست.
▎بیت ۷
گر ناز کنی خامی ور ناز کشی رامی / در بارکشی یابی آن حسن و ملاحت را
• توضیح: اگر ناز کنی (بازیگوشی کنی)، خام میمانی، اما اگر ناز کشی (تحمل کنی)، به زیبایی و جذابیت واقعی دست خواهی یافت.
▎بیت ۸
خاموش که خاموشی بهتر ز عسلنوشی / درسوز عبارت را بگذار اشارت را
• توضیح: ساکت باش! چون سکوت بهتر از شیرینی عسل است. بهتر است به جای بیان احساسات، به اشارات توجه کنیم.
▎بیت ۹
شمس الحق تبریزی ای مشرقِ تو جانها / از تابشِ تو یابد این شمس حرارت را
• توضیح: ای شمس الحق تبریزی! تو نور زندگی جانها هستی. از تابش وجود تو، این شمس (خورشید) حرارت و گرما میگیرد.
این شعر به زیبایی به مسایل عشق، زیبایی، و عرفان پرداخته و اهمیت سکوت و توجه به معانی عمیقتر زندگی را نشان میدهد. مولانا با استفاده از نمادها و تصاویر زیبا، خواننده را به تفکر درباره معنای زندگی و عشق دعوت میکند.
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۲ از دیوان شمس مولانا؛ به خانهخانه میآرد چو بیذق شاهِ جان ما را …
مطلب مشابه: غزل شماره ۷۱ از دیوان شمس مولانا؛ اگر نه عشق شمس الدین بُدی در روز و شب ما را …
فالهای سرگرمکننده روزانه
پیشنهادهای منتخب فال را متناسب با این بخش ببینید.










