غزل شماره ۱۰۲ از دیوان شمس مولانا (سلیمانا بیار انگشتری را مطیع و بنده کن دیو و پری را)
غزل شماره ۱۰۲ از دیوان شمس تبریزی، با مطلعِ شورانگیزِ «سلیمانا بیار انگشتری را، مطیع و بنده کن دیو و پری را…»، یکی از غزلهای پرشور و تمثیلی مولانا است که در آن، از قدرتِ «انگشتریِ عشق» و تسلطِ عارفِ کامل بر دیو و پری (نفس و شیطان) سخن به میان آمده است. مولانا در این سروده، با استناد به داستانِ حضرت سلیمان (ع) که با انگشتریِ خود، بر دیو و پری و باد و پرندگان فرمان میراند، از «انگشتریِ عشق» (عشقِ حقیقی) به عنوان ابزاری برای تسخیرِ نفس و شیطان و «مطیع و بنده کردنِ دیو و پری» یاد میکند. در این بخش از سایت، ضمن ارائهٔ متن کامل این غزل و تفسیر روان و ساده از تکبیتهای آن، به بررسی درونمایهٔ تسلطِ عشق بر نفس، قدرتِ عارفِ کامل، و نگاهِ عرفانیِ مولانا به «انگشتریِ سلیمان» خواهیم پرداخت.

غزل شماره 102 مولوی
سلیمانا بیار انگشتری را
مطیع و بنده کن دیو و پری را
برآر آواز رُدّوها عَلَیَّ
منوّر کن سرای شش دری را
برآوردن ز مغرب آفتابی
مسلم شد ضمیر آن سری را
بدین سان مهتری یابد هر آن کس
که بهر حق گذارد مهتری را
بنه بر خوان جِفانٍ کالْجَوابی
مکرّم کن نیاز مشتری را
به کاسی کاسه سر را طرب ده
تو کن مخمور چشم عبهری را
ز صورتهای غیبی پردهبردار
کسادی ده نقوش آزری را
ز چاه و آب چَه رنجور گشتیم
روانکن چشمههای کوثری را
دلا در بزم شاهنشاه دررو
پذیرا شو شراب احمری را
زر و زن را به جان مپرست زیرا
بر این دو دوخت یزدان کافری را
جهاد نفس کن زیرا که اجری
برای این دهد شه لشکری را
دل سیمینبری کز عشق رویش
ز حیرت گم کند زر هم زری را
بدان دریادلی کز جوش و نوشش
به دست آورد گوهر گوهری را
که باقی غزل را تو بگویی
به رشک آری تو سحر سامری را
خمش کردم که پایم گل فرورفت
تو بگشا پر نطق جعفری را
شعرهای بیشتر از مولانا: غزل شماره ۱۰۱ از دیوان شمس مولانا | غزل شماره ۱۰۰ از دیوان شمس مولانا
شعرهای بیشتر از مولانا: غزل شماره ۹۹ از دیوان شمس مولانا | غزل شماره ۹۸ از دیوان شمس مولانا
تفسیر این شعر

این غزل از مولانا جلالالدین محمد بلخی، یکی از پرشورترین، عارفانهترین و پررمزورازترین سرودههای اوست. مولانا در این شعر با زبانی شورمند و سرشار از تصاویر بدیع، از سلیمان (نماد عرفان و قدرت الهی) میخواهد که انگشتری (نماد فرمانروایی و تسلط بر نفس) را بیاورد تا دیو و پری (نفس و شیطان) را مطیع کند. او از روشنایی و عرفان، از بزم شاهانه، از شراب احمر (شراب عشق)، و از جهاد با نفس سخن میگوید. در پایان، به خاموشی و واگذاری سخن به معشوق اشاره میکند.
فضای کلی غزل
مولانا در این غزل با لحنی وجدآمیز و عارفانه، به چند نکته اشاره میکند:
– سلیمان و انگشتری – نماد قدرت الهی و تسلط بر نفس.
– دیو و پری – نماد نفس و شیطان که باید مطیع شوند.
– روشنایی و عرفان – روشن کردن سرای ششدری (جهان) با نور عرفان.
– بزم شاهانه – حضور در بزم شاهنشاه (خدا).
– شراب احمر – شراب عشق و مستی الهی.
– جهاد با نفس – مبارزه با نفس اماره.
– خاموشی – واگذاری سخن به معشوق.
تفسیر بیتبهبیت
بیت اول:
«سلیمانا بیار انگشتری را / مطیع و بنده کن دیو و پری را»
– ای سلیمان (نماد عرفان و قدرت الهی)، انگشتری (نماد فرمانروایی) را بیاور،
– تا دیو و پری (نفس و شیطان) را مطیع و بنده کنی.
نکته: مولانا از معشوق (سلیمان) میخواهد که با قدرت انگشتری (عرفان)، نفس و شیطان را مطیع کند.
بیت دوم:
«برآر آواز رُدّوها عَلَیَّ / منوّر کن سرای شش دری را»
– آواز رُدّوها (سازها) را بلند کن،
– و سرای ششدری (جهان) را روشن کن.
نکته: مولانا از معشوق میخواهد که با آواز عرفان، جهان را روشن کند.
بیت سوم:
«برآوردن ز مغرب آفتابی / مسلم شد ضمیر آن سری را»
– بیرون آوردن آفتابی از مغرب (طلوع خورشید از مغرب، نشانهی قیامت)،
– برای ضمیر آن سر (خدا) مسلم شده است.
نکته: اشاره به نشانههای قیامت و قدرت الهی.
بیت چهارم:
«بدین سان مهتری یابد هر آن کس / که بهر حق گذارد مهتری را»
– به این گونه، هر کس که بزرگی را به خاطر حق رها کند،
– به مهتری (بزرگی) میرسد.
نکته: کسی که برای خدا از بزرگی دست بکشد، به بزرگی واقعی میرسد.
بیت پنجم:
«بنه بر خوان جِفانٍ کالْجَوابی / مکرّم کن نیاز مشتری را»
– بر خوان جفانٍ کالْجوابی (سفرهای که پاسخگو است) بگذار،
– و نیاز مشتری (طلبکننده) را گرامی بدار.
نکته: مولانا از معشوق میخواهد که نیاز طلبکنندگان را برآورده کند.
بیت ششم:
«به کاسی کاسه سر را طرب ده / تو کن مخمور چشم عبهری را»
– با کاسی (جامی)، کاسهی سر (دل) را طرب ده،
– و چشم عبهری (مست) را مخمور کن.
نکته: مولانا از معشوق میخواهد که با جام عشق، دل را شاد کند و چشم مست را مخمور سازد.
بیت هفتم:
«ز صورتهای غیبی پردهبردار / کسادی ده نقوش آزری را»
– پرده از صورتهای غیبی (حقایق پنهان) بردار،
– و نقوش آزری (نقوش آذری، نماد ظواهر) را کساد (بیرونق) کن.
نکته: مولانا از معشوق میخواهد که حقایق پنهان را آشکار کند و ظواهر را بیارزش سازد.
بیت هشتم:
«ز چاه و آب چَه رنجور گشتیم / روانکن چشمههای کوثری را»
– از چاه و آب چاه (دنیا) رنجور شدیم،
– چشمههای کوثر (نعمتهای الهی) را جاری کن.
نکته: مولانا از معشوق میخواهد که از دنیای محدود، به نعمتهای بیکران الهی بپردازد.
بیت نهم:
«دلا در بزم شاهنشاه دررو / پذیرا شو شراب احمری را»
– ای دل، در بزم شاهنشاه (خدا) درآی،
– و شراب احمر (شراب سرخ عشق) را بپذیر.
نکته: مولانا از دل میخواهد که در بزم عشق الهی حضور یابد و شراب عشق را بنوشد.
بیت دهم:
«زر و زن را به جان مپرست زیرا / بر این دو دوخت یزدان کافری را»
– زر (مال) و زن (دنیا) را به جان نپرست، زیرا
– خداوند بر این دو، کافری (آلودهگی) دوخته است.
نکته: مولانا هشدار میدهد که نباید به مال و دنیا دل بست، زیرا آنها مانع عشق الهی هستند.
بیت یازدهم:
«جهاد نفس کن زیرا که اجری / برای این دهد شه لشکری را»
– با نفس جهاد کن، زیرا شاه (خدا)،
– برای این جهاد، پاداش لشکری (بزرگ) میدهد.
نکته: مولانا به جهاد با نفس تأکید میکند که پاداشی بزرگ دارد.
بیت دوازدهم:
«دل سیمینبری کز عشق رویش / ز حیرت گم کند زر هم زری را»
– دل سیمینبر (سفید و پاک) که از عشق روی او،
– در حیرت، زر (مال) و زری (ارزش) را گم میکند.
نکته: دل پاک، در عشق معشوق، همه چیز را فراموش میکند.
بیت سیزدهم:
«بدان دریادلی کز جوش و نوشش / به دست آورد گوهر گوهری را»
– به آن دریادل (دلِ دریاگونه) که از جوش و نوشش،
– گوهر گوهری (جوهر ناب) را به دست آورد.
نکته: دلِ دریاگونه، گوهر ناب عشق را به دست میآورد.
بیت چهاردهم:
«که باقی غزل را تو بگویی / به رشک آری تو سحر سامری را»
– که باقی غزل را تو بگویی،
– و سحر سامری (جادوی سامری) را به رشک آوری.
نکته: مولانا از معشوق میخواهد که باقی سخن را او بگوید، زیرا سخن او، جادوی سامری را به رشک میآورد.
بیت پانزدهم (مقطع):
«خمش کردم که پایم گل فرورفت / تو بگشا پر نطق جعفری را»
– خاموش کردم، زیرا پایم در گل فرو رفت،
– تو پر نطق جعفری (سخن جعفر صادق، نماد علم و عرفان) را بگشا.
نکته: مولانا خاموش میشود و از معشوق میخواهد که سخن را ادامه دهد.
تحلیل عمیقتر
۱. سلیمان و انگشتری
مولانا از معشوق (سلیمان) میخواهد که با قدرت انگشتری (عرفان)، نفس و شیطان را مطیع کند.
۲. روشنایی و عرفان
او از معشوق میخواهد که با آواز عرفان، جهان را روشن کند و حقایق پنهان را آشکار سازد.
۳. بزم شاهانه
مولانا از دل میخواهد که در بزم عشق الهی حضور یابد و شراب عشق را بنوشد.
۴. جهاد با نفس
او به جهاد با نفس تأکید میکند که پاداشی بزرگ دارد.
۵. خاموشی
در پایان، مولانا خاموش میشود و از معشوق میخواهد که سخن را ادامه دهد.
خلاصه به زبان ساده
مولانا میگوید:
ای سلیمان (معشوق)، انگشتری (قدرت عرفان) را بیاور تا دیو و پری (نفس و شیطان) را مطیع کنی.
آواز عرفان را بلند کن و جهان را روشن کن.
بیرون آوردن خورشید از مغرب، برای خدا مسلم است.
هر کس که برای خدا از بزرگی دست بکشد، به بزرگی واقعی میرسد.
نیاز طلبکنندگان را برآورده کن و دل را با جام عشق شاد کن.
پرده از حقایق پنهان بردار و ظواهر را بیارزش کن.
از دنیای محدود رنجور شدیم، چشمههای کوثر را جاری کن.
ای دل، در بزم عشق الهی حضور یاب و شراب عشق را بپذیر.
به مال و دنیا دل مبند، زیرا آنها مانع عشق الهی هستند.
با نفس جهاد کن، زیرا پاداش آن بزرگ است.
دل پاک، در عشق معشوق، همه چیز را فراموش میکند.
دلِ دریاگونه، گوهر ناب عشق را به دست میآورد.
باقی غزل را تو بگو، که سخن تو، جادوی سامری را به رشک میآورد.
خاموش کردم، تو سخن را ادامه بده.
شعرهای بیشتر از مولانا: غزل شماره ۹۷ از دیوان شمس مولانا | غزل شماره ۹۶ از دیوان شمس مولانا
شعرهای بیشتر از مولانا: غزل شماره ۹۵ از دیوان شمس مولانا | غزل شماره ۹۴ از دیوان شمس مولانا
نکته پایانی
این غزل مولانا، سرود عشق، عرفان و جهاد با نفس است. مولانا در این شعر، با زبانی شورمند و تصاویری بدیع، از سلیمان و انگشتری، از روشنایی و عرفان، از بزم شاهانه، از شراب عشق، و از جهاد با نفس سخن میگوید. او در پایان، خاموش میشود و از معشوق میخواهد که سخن را ادامه دهد. این غزل، یکی از بهترین نمونههای شعر وجدآمیز و عرفانی مولانا است که در آن، عشق و عرفان و جهاد با نفس به زیبایی به تصویر کشیده شده است.










