شعر دلتنگی و انتظار؛ اشعار قدیمی و نو درباره دلتنگ شدن

شعر دلتنگی و انتظار را در روزانه برای شما دوستان و عزیزان آماده کرده‌ایم. شعر دلتنگی و انتظار، یکی از عمیق‌ترین و جاودانه‌ترین ژانرهای ادبیات فارسی است که ریشه در تجربه انسانی جدایی، عشق ناکام و امید به وصال دارد. این نوع شعر نه تنها بیانگر درد فردی است، بلکه آینه‌ای از فرهنگ، تاریخ و روان جمعی ایرانیان به شمار می‌رود. اهمیت آن را می‌توان از جنبه‌های عاطفی، فرهنگی، اجتماعی و هنری بررسی کرد.

شعر دلتنگی و انتظار؛ اشعار قدیمی و نو درباره دلتنگ شدن

شعرهای زیبای دلتنگی و انتظار

شب است و ماه، پشت ابرهای خاکستری پنهان شده

من روی ایوان، با یک فنجان چای سرد و یک نامه‌ی ناتمام

می‌نویسم: «کجایی؟»

و باد، کاغذ را می‌بَرد، انگار جواب توست.دود سیگارم، شکل تو را می‌گیرد

و در هوا می‌پیچد، مثل همان عطری که

روی یقه‌ی پیراهنت مانده بود

و حالا، در سینه‌ی من می‌سوزد.ساعت دیواری، تیک‌تاک می‌کند

هر تیک، یک قدم دورتر از تو

هر تاک، یک قدم نزدیک‌تر به دیوانگی

من می‌شمارم:

یک، دو، سه…

تا صبح، تا تو.در کوچه، صدای پایی می‌آید

قلبم می‌ایستد

اما فقط سایه‌ی گربه‌ای‌ست

که دنبال ماه گم‌شده می‌گردد

مثل من، دنبال تو.اگر بیایی،

در را نیمه‌باز می‌گذارم

شمع را روشن می‌کنم

و چای را دوباره دم می‌کنم

اگر نیایی،

همین شب، همین سکوت، همین انتظار

کافی‌ست تا بانم.تو رفتی،

و من ماندم با یک جمله‌ی ناتمام:

«دلم برایت…»

و حالا، هر شب،

این جمله را تمام می‌کنم

با اشک، با باد، با ستاره‌ای که افتاد.

شبِ بی‌تو،

چراغی خاموش در کوچه‌ی انتظار،

من و سایه‌ام،

دو عاشقِ یک دلبرِ غایب.

نامه‌ات را باز نکردم،

هنوز بوی دستهایت دارد؛

می‌ترسم بخوانم و

دوباره بمیرم.

اگر بیایی،

فقط یک «سلام» کافیه؛

اگر نیایی،

همین سکوت،

نامِ تو را فریاد می‌زند.

باران می‌زند به شیشه،

هر قطره، یک «کجایی؟»

من جواب می‌دهم:

«هنوز همین‌جا، منتظر.»

ساعت سه صبح،

تلفن زنگ می‌خورد،

برمی‌دارم،

فقط نفسِ خودم است.

تو رفتی،

و من هنوز

درِ یخچال را باز می‌کنم

شاید شیرینیِ دیروز مانده باشد.

مطلب مشابه: متن دلتنگی + جملات کوتاه و بلند دلتنگی برای همسر و عشق زندگی

مطلب مشابه: جملات دلتنگی عاشقانه ❤️ + زیباترین متن های احساسی حس دوری و دلتنگی

شعرهای زیبای دلتنگی و انتظار

آن قدر مرا با غم دوریت نیازار

با پای دلم راه بیا قدری و بگذار

این قصه سرانجام خوشی داشته باشد

شاید که به آخر برسد این غم بسیار

این فاصله تاب از من دیوانه گرفته

در حیرتم از این همه دلسنگی دیوار

هر روز منم بی تو و من بی تو ولاغیر

تکرار و تکرار و تکرار و تکرار

من زنده به چشمان مسیحای تو هستم

من را به فراموشی این خاطره نسپار

کاری که نگاه تو شبی با دل ما کرد

با خلق نکرده ست ، نه چنگیز ، نه تاتار

ای شعر، چه می فهمی ازین حال خرابم؟

دست از سر این شاعر کم حوصله بردار

حق است اگر مرگِ من و عالم و آدم

بگذار که یک بار بمیریم ، نه صدبار

تصمیم خودم بود به هرجا که رسیدم

یک دایره آن قدر بزرگ است که پرگار

اوج غم این قصه در این شعر همین جاست

من بی تو پریشان و تو انگار نه انگار

رویا باقری

وقتی تو نیستی

شادی کلام نامفهومی است

و دوستت می دارم رازی است

که در میان حنجره ام دق می کند

وقتی تو نیستی

من فکر می کنم تو آنقدر مهربانی

که توپ های کوچک بازی

تصویرهای صامت دیوار

و اجتماع شیشه های فنجان ها، حتی

از دوری تو رنج می برند

و من چگونه بی تو نگیرد دلم؟

اینجا که ساعت و آیینه و هوا به تو معتادند

و انعکاس لهجه شیرینت

هر لحظه زیر سقف شیفتگی هایم می پیچد!

حسین منزوی

مطلب مشابه: متن عاشقانه در مورد دلتنگی + جملات جدایی و فراق از یار

مطلب مشابه: دلنوشته دلتنگی با ناب ترین متن و جملات در مورد دلتنگ شدن

عکس نوشته دلتنگی و انتظار

و شب سرآغاز تمام دلتنگی هاست

میلاد تهرانی

شده دردی به دلت ریشه کند آب شوی؟

همه شب با غم دلتنگی خود خواب شوی؟

پروانه حسینی

دلتنگی من تمام نمی شود

همین که فکر کنم

من و تو

دو نفریم

دلتنگ‌تر می شوم برای تو

عباس معروفى

کیست جز گریه به دلتنگی ما رحم کند؟

سیل بر سینه مگر چاک زند صحرا را

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

وحشی بافقی

دلتنگ چنان شد که اگر جهد کنم

گِرد دل او بر نتوانم آمد

عطار

دلتنگم و دیدار تو درمان منست

بیرنگ رخت زمانه زندان منست

بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی

آنچ از غم هجران تو بر جان منست

مولانا

جانا تو ز دیده اشک بیهوده مبار

دلتنگی من بس است دل تنگ مدار

تو معشوقی گریستن کار تو نیست

کار من بیچاره به من باز گذار

مهستی گنجوی

دلتنگتم و دیدار تو درمان من است!

مولانا ️

دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی

لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی!

تا پیش تو آورد مرا، بعد تو را برد!

قلبم شده بازیچه‌ی دنیای روانی

باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری؟

وقتی همه دادند به هم دست تبانی

در چشم همه، روی لبم خنده نشاندم

در حال فرو خوردن بغضی سرطانی

آیا شده از شدت دلتنگی و غصه

هی بغض کنی؟ گریه کنی؟ شعر بخوانی؟

دل‌تنگ توام ای که به وصلت نرسیدم

ای کاش خودت را سر قبرم برسانی

“سیدتقی سیدی”

دوری…

گاهے دردآور نیست…

اما دردآور

فاصلہ گرفتن ڪسے از تو است ڪہ روزے برایش آشڪارا گفتی..

دورے اش…

تنها چیزے است ڪہ تو را مے شڪند..

“نزار قبانی”

هر شبم نالهٔ زاری است که گفتن نتوان

زاری از دوری یاری است که گفتن نتوان

بی مه روی تو ای کوکب تابنده مرا

روز روشن شب تاری است که گفتن نتوان

“هاتف اصفهانی”

دلتنگم و دیدار تو درمان منست

بیرنگ رخت زمانه زندان منست

بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی

آنچ از غم هجران تو بر جان منست

مولانا

از چرخ چو بر تو مهر فرزندی نیست

دلتنگی کردن از خردمندی نیست

چون کار تو چونانکه تو بپسندی نیست

در روی زمین هیچ چو خرسندی نیست

مسعود سعد سلمان

مطلب مشابه: شعر نو عاشقانه دلتنگی برای یار [ 60 شعر قشنگ معاصر درباره دلتنگ شدن ]

مطلب مشابه: شعر عاشقانه غمگین؛ شعر کوتاه و بلند عاشقانه و احساسی جدایی و تنهایی

عکس نوشته دلتنگی و انتظار

شعرهای دلتنگی

چون زبان راز دل نمی‌داند

چیستش چاره غیر دلتنگی

چون نداند زبان رومی را

از حسد تنگدل شود زنگی

قاآنی

نامدی دوش و دلم تنگ شد از تنهایی

چه شود کز دلم امروز گره بگشایی

ور تو آیی نشود چاره تنهایی من

که من از خویش روم چون‌ تو ز در بازآیی

قاآنی

جانا تو ز دیده اشک بیهوده مبار

دلتنگی من بس است دل تنگ مدار

تو معشوقی گریستن کار تو نیست

کار من بیچاره به من باز گذار

مهسَتی گنجوی

تو چه دانی که چه ها کرد فراقت با من ..!

عراقی ️

دارم ز جدایی غزالی که مپرس

در جان و دل اندوه و ملالی که مپرس

گوئی چه بود درد تو دردی که مگوی

پرسی چه بود حال تو حالی که مپرس

هاتف اصفهانی

دلتنگم نه برای تو …

دلم برای خودم تنگ شده

برای مَنِ کنارِ تو …

دلم تنگ ندانم صبر کردن

ز دلتنگی بوم راضی بمردن

ز شرم روی ته مو در حجابم

ندانم عرض حالم واته کردن

باباطاهر

و من

از دلتنگی تو

تمام می شوم …

عباس معروفی

کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می‌داشت

تا به جانش می‌خواندی:

نام کوچکی

تا به مهر آوازش می‌دادی

همچون مرگ

که نام کوچکِ زندگی‌ست

شاملو

دلتنگی

پیراهن نیست که عوضش کنی

و حالت خوب شود.

دلتنگی گاهی

پوستِ تنِ آدمی ست…

معصومه صابر

مطلب مشابه: جملات عاشقانه دلتنگی انگلیسی با ترجمه + متن های رمانتیک دلتنگ شدن

مطلب مشابه: اشعار انتظار + گلچین شعر در مورد انتظار برای منتظران معشوق و یار

شعرهای دلتنگی

درد بی درمان شنیدی؟

حال من یعنی همین

بی تو بودن درد دارد

می زند من را زمین

فریدون مشیری

دل که تنگ است کجا باید رفت؟

به در و دشت و دمن؟

یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟

یا به یک خلوت و تنهایی امن

دل که تنگ است کجا باید رفت؟

پیر فرزانه مرا بانگ برآورد

که این حرف نکوست،

دل که تنگ است برو خانه دوست…

شانه اش جایگه گریه تو ، سخنش راه گشا

بوسه اش مرهم زخم دل توست

عشق او چاره دلتنگی توست…

دل که تنگ است برو خانه دوست…

خانه اش خانه توست…

باز گفتم: خانه دوست کجاست؟

گفت پیدایش کن

برو آنجاکه پر از مهر و صفاست

گفتمش در پاسخ: دوستانی دارم

بهتر از برگ درخت

که دعایم گویند و دعاشان گویم،

یادشان در دل من، قلبشان منزل من…!

صافى آب مرا ياد تو انداخت، رفيق!

تو دلت سبز ، لبت سرخ، چراغت روشن!

چرخ روزيت هميشه چرخان!

نفست داغ، تنت گرم، دعايت با من!

روزهايت پى هم خوش باشد

فریدون مشیری

دلتنگی و انتظار در شعر فارسی

بر زمین افتاد شمشیرت ولی چون جنگ بود

بر تو می‌شد زخم‌ها زد، بر من اما ننگ بود

با خودم گفتم بگیرم دست یا جان تو را؟

اختلاف حرف دل با عقل صدفرسنگ بود

گر چه دستت را گرفتم باز هم قانع نشد

تا نبخشیدم تو را، دل همچنان دلتنگ بود

چون در آغوشت گرفتم خنجرت معلوم کرد

بر زمین افتادن شمشیر، خود نیرنگ بود

من پشیمان نیستم، اما نمی‌دانم هنوز

دل چرا در بازی نیرنگ‌ها یکرنگ بود

در دلم آیینه‌ای دارم که می‌گوید به آه

در جهان سنگدل‌ها کاش می‌شد سنگ بود

فاضل نظری

یادَت می‌ آید؟

هر سال این موقع

صبحِ اولِ وقت

پیغام می‌دادم:

عزیزِ جانم؛هوا سرد است

می‌‌سوزاند تمامِ مغزِ استخوان را

بپوشان تمامِ وجودت را

مبادا خانه نشین شوی…

و چَشمی كه نثارم می‌كردی و خیالم را راحت…

هر سال این موقع،

چه حالِ خوبی داشتیم…

راستی

دلَت تنگ نشده؟

علی قاضی نظام

شعرهای عاشقانه دلتنگی و دوری

بیقرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه !بیتاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

دردلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله ی دوری و عشق

و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست

تو رفتی

ولی به قول جناب سعدی

رفتی و

نمی شوی

فراموش

در دل دردیست از تو پنهان که مپرس

تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس

با این همه حال و در چنین تنگدلی

جا کرده محبت تو چندان که مپرس

این که با پاییز از راه می رسد،

باران نیست؛

دلتنگی ست!

دل تنگم و دلتنگ نبودى كه بدانى چه كشيدم

عاشق نشدى ، لنگ نبودى كه بدانى چه كشيدم

سید تقی سیدی

مطلب مشابه: متن زیبا و عاشقانه چشم انتظاری + جملات کوتاه کپشن و استوری انتظار یار و عشق

مطلب مشابه: متن ادبی در مورد انتظار؛ عکس نوشته انتشار و جملات احساسی منتظر بودن

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.