قالب مسمط در شعر فارسی چیست؟ تاریخچه، انواع و نمونه این قالب شعر

قالب مسمط در شعر فارسی چیست؟ تاریخچه، انواع و نمونه این قالب شعر

شعر زبانی است برای هنر، برای درد و برای عشق. شعر فارسی نیز همواره یکی از پُر تکنیک‌ترین قالب‌های ادبی شعر بوده است که طرفداران بسیاری هم در جهان دارد. در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه قصد داریم به زبانی ساده و قابل فهم، شعر مسمط را به شما دوستان توضیح دهیم. در ادامه با ما باشید.

تعریف مسمط به زبان ساده

مُسَمَّط به نوعی از قصیده یا اشعاری گفته می‌شود که شاعر بنای آن را بر چند مصراع هم‌قافیه بنهد و مصراع آخر را بر قافیه‌ای دیگر قرار دهد. هر بخش از مسمط را یک رشته می‌گویند. قافیهٔ رشته‌ها متفاوت است و در هر رشته، همهٔ مصراع‌ها به جز مصراع آخر هم‌قافیه است. در مسمط، مصراع آخرِ هر رشته را بند می‌گویند. بندها هم‌قافیه و حلقهٔ اتصال همهٔ رشته‌ها به یکدیگر است.

در اصل مسمط یک نوع قالب شعری در ادبیات فارسی است که معمولاً به صورت چندبیتی و با قافیه‌های مشخصی نوشته می‌شود. این قالب بیشتر در شعرهای عاشقانه و عارفانه استفاده می‌شود و به خاطر وزن و قافیه‌های خاصش، احساسات عمیق و زیبایی را منتقل می‌کند. مسمط به طور کلی به اشعاری اطلاق می‌شود که دارای قافیه‌های متناوب و وزن‌های خاصی هستند و هر بیت آن معمولاً مستقل از دیگر ابیات است.

در واقع، مسمط به عنوان یکی از قالب‌های شعری، تنوع و زیبایی خاصی را به شعر فارسی می‌بخشد و شاعران با استفاده از آن می‌توانند مضامین مختلفی را به تصویر بکشند.

تاریخچه قالب مسمط

تاریخچه قالب مسمط

بنیان‌گذار این قالب منوچهری دامغانی، شاعر قرن پنجم، است. اَبوالنَّجم احمد بن قوس بن احمد منوچهری دامغانی معروف به منوچهری دامغانی، از شعرای طراز اول قرن پنجم هجری و اهل دامغان بود.

در کتب تذکره او را شصت گله و شصت کُله لقب داده‌اند. گویا علت اشتهار منوچهری با این لقب در نزد تذکره‌نویسان، اشتباه این شاعر با «الدین احمد بن منوچهر شصت کُله» که از شعرای قرن ششم است، بوده است.

منوچهری تخلص خود را از نام نخستین ممدوح خود منوچهر زیاری پنجمین حکمران زیاری گرفته‌است. بازتاب عناصر طبیعی نظیر رنگ، صوت و عناصر بویایی در آثار منوچهری چشمگیر است. هرچند منوچهری اولین سرایندهٔ ایرانی نیست که از سرایندگان عرب متأثر شده‌است، با وجود این، شاید در میان سرایندگان فارسی‌زبانِ پیش از خود یا معاصرانش هیچ‌کس به اندازهٔ او از ادبیات عرب تأثیر نپذیرفته باشد.

انواع مسمط

مسمط مثلث:

نمونهٔ مسمط مثلث سرودهٔ ناصرخسرو

ای گنبد زنگارگون ای پرجنون پرفنون                  

هم تو شریف و هم تو دون هم گمره و هم رهنمون

دریای سبز سرنگون پر گوهر بی منتهی

انوار و ظلمت را مکان بر جای و دائم تازنان            

ای مادر نامهربان هم سالخورده هم جوان

گویا ولیکن بی زبان جویا ولیکن بی‌وفا

گه خاک چون دیبا کنی گه شاخ پر جوزا کنی                  

گه خوی بد زیبا کنی از بادیه دریا کنی

گه سنگ چون مینا کنی وز نار بستانی ضیا

مُسَمَطْ تضمینی:

مُسَمَطْ تضمینی شیخ بهایی که با مصرع «تا کی به تمنای وصال تو یگانه» آغاز می‌شود، از مشهورترین مخمس‌های شعر فارسی است.

ابیات آغازین این تضمین:

تاکی به تمنای وصال تو یگانه          

اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟                 

ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهد                

دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

در میکده رهبانم و در صومعه عابد             

گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه

مسمط مسدس:

نمونهٔ مسمط مسدس سرودهٔ منوچهری دامغانی:

گویی بطّ سپید جامه به صابون زده‌ست                

کبکِ دری ساقِ پای در قدح خون زده‌ست

بر گُلِ تر عندلیب، گنجِ فریدون زده‌ست                

لشکرِ چین در بهار، خیمه به هامون زده‌ست

لاله سوی جویبار خرگه بیرون زده‌ست

خیمهٔ آن سبزگون خرگه این آتشین

باز مرا طبع شعر سخت به جوش آمده‌ست             

کم سخن عندلیب، دوش به گوش آمده‌ست

از شَغَبِ مردمان لاله به جوش آمده‌ست                

زیر به بانگ آمده‌ست بم به خروش آمده‌ست

نسترن مشکبوی، مشک‌فروش آمده‌ست

سیمش در گردن است، مشکش در آستین

مطلب مشابه: قافیه چیست؟ انواع قافیه در شعر فارسی و نمونه های اشعار با قافیه

مطلب مشابه: شعر نو چیست؟ انواع شعر نو و تفاوت آنها و چند نمونه اشعار نو

مسمط نو

مسمط نو دارای زبان، تکنیک و مضامین نو است که گاهی این مضامین اجتماعی هستند. در جریان‌های مانند مرکب حرکت، شاهد مسمط‌هایی با ساختاری متفاوت از مسمط سنتی هستیم. به‌طور مثال در مسمط‌هایی که در دههٔ هفتاد در اشعار شاعران غزل پست مدرن می‌خوانیم همان قواعد کلاسیک برقرار است، اما فقط با مضامین، تکنیک‌ها و زبانی تازه روبرو هستیم.

اما در جریان مرکب حرکت شاهد اشعاری هستیم که از لحاظ قافیه و حتی وزن به ساختار کلاسیک مسمط پایبند نیستند.

نمونه شعر مسمط

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است                 

باد خنک از جانبِ خوارزم وزان است

آن برگِ رزان بین که بر شاخِ رزان است                

گویی به‌مَثَلْ پیرهن رنگرزان است

دهقان ز تعجب سرِ انگشت گزان است

کاندر چمن و باغ نه گُل ماند و نه گلنار

ای گنبد زنگارگون ای پرجنون پرفنون                  

هم تو شریف و هم تو دون هم گمره و هم رهنمون

دریای سبز سرنگون پر گوهر بی منتهی

انوار و ظلمت را مکان بر جای و دائم تازنان            

ای مادر نامهربان هم سالخورده هم جوان

گویا ولیکن بی زبان جویا ولیکن بی‌وفا

گه خاک چون دیبا کنی گه شاخ پر جوزا کنی                  

گه خوی بد زیبا کنی از بادیه دریا کنی

گه سنگ چون مینا کنی وز نار بستانی ضیا

ناصر خسرو

تاکی به تمنای وصال تو یگانه          

اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟                 

ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهد                

دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

در میکده رهبانم و در صومعه عابد             

گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه

شیخ بهایی

گویی بطّ سپید جامه به صابون زده‌ست                

کبکِ دری ساقِ پای در قدح خون زده‌ست

بر گُلِ تر عندلیب، گنجِ فریدون زده‌ست                

لشکرِ چین در بهار، خیمه به هامون زده‌ست

لاله سوی جویبار خرگه بیرون زده‌ست

خیمهٔ آن سبزگون خرگه این آتشین

باز مرا طبع شعر سخت به جوش آمده‌ست             

کم سخن عندلیب، دوش به گوش آمده‌ست

از شَغَبِ مردمان لاله به جوش آمده‌ست                

زیر به بانگ آمده‌ست بم به خروش آمده‌ست

نسترن مشکبوی، مشک‌فروش آمده‌ست

سیمش در گردن است، مشکش در آستین

منوچهر دامغانی

مطلب مشابه: قصیده چیست؟ تکنیک های قافیه بندی، انواع آن و بهترین قصاید

نمونه شعر مسمط

سعدیا چون تو کجا نادره گفتاری هست                

یا چو شیرین سخنت نخل شکرباری هست

یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست                

هیچم ار نیست، تمنای توأم باری هست

«مشنو ای‌دوست که غیراز تو مرا یاری هست

یا شب و روز به جز فکر توأم کاری هست»

لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوس            

به هوس بال زد وگشت گرفتار قفس

پای‌بند تو ندارد سر دمسازی کس              

موسی این‌جا بنهد رخت به امید قبس

«به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس

که به هر حلقهٔ زلف تو گرفتاری هست»

سعدی

ای گنبد زنگارگون ای پرجنون پرفنون

هم تو شریف و هم تو دون هم گمره و هم رهنمون

دریای سبز سرنگون پر گوهر بی منتها

انوار و ظلمت را مکان بر جای و دائم تازنان

ای مادر نامهربان هم سالخورده هم جوان

گویا ولیکن بی زبان جویا ولیکن بی‌وفا

گه خاک چون دیبا کنی گه شاخ پر جوزا کنی

گه خوی بد زیبا کنی از بادیه دریا کنی

گه سنگ چون مینا کنی وز نار بستانی ضیا

فرمانبر و فرماندهی قانون شادی واندهی

هم پادشاهی هم رهی، بحری بلی، لیکن تهی

تازَنده‌ای بر گمرهی سازنده‌ای با ناسزا

چشم تو خورشید و قمر گنج تو پر در و گهر

جود تو هنگام سحر هم بر خضر هم بر شجر

بارد به مینا بر درر و آرد پدید از نم نما

بهمن کنون زرگر شود برگ رزان چون زر شود

صحرا ز بیم اصفر شود چون چرخ در چادر شود

چون پردگی دختر شود خورشید رخشان بر سما

گلبن نوان اندر چمن عریان چو پیش بت شمن

نه یاسمین و نه سمن نه سوسن و نه نسترن

همچون غریب ممتحن پژمرده باغ بی نوا

اکنون صبای مشک شم آرد برون خیل و حشم

لؤلؤ برافرازد علم چون ابر در آرد ز نم

چون بر سمن ننهی قدم در باغ چون بجهد صبا؟

بر بوستان لشکر کشد مطرد به خون اندر کشد

چون برق خنجر بر کشد گلبن‌وشی در بر کشد

بلبل ز گلبن برکشد در کلهٔ دیبا نوا

گیتی بهشت آئین کند پر لؤلؤ نسرین کند

گلشن پر از پروین کند چون ابر مرکب زین کند

آهو سمن بالین کند وز نسترن جوید چرا

گلبن چو تخت خسروان لاله چو روی نیکوان

بلبل ز ناز گل نوان وز چوب خشک بی روان

گشته روان در وی روان پوشیده از وشی قبا

ای روزگار بی‌وفا ای گنده پیر پر دها

احسانت هم با ما بلا زار آنکه بر تو مبتلا

ظاهر رفیق و آشنا باطن روانخوار اژدها

ای مادر فرزندخوار ای بی‌قرار بی‌مدار

احسان تو ناپایدار ای سر بسر عیب و عوار

اقوال خوب و پرنگار افعال سرتاسر جفا

ای زهر خورده قند تو ببریده از پیوند تو

من نیستم فرزند تو سیرم ز مکر و پند تو

بگسست از من بند تو حب گزین اوصیا

خیرالوری بعد النبی نورالهدی فی المنصب

شمس الندی فی‌المغرب بدرالدجی فی الموکب

ان لم تصدق ناصبی وانظر الی افق السما

آن شیر یزدان روز جنگ آتش به روز نام و ننگ

آفاق ازو بر کفر تنگ از حلمش آمخته درنگ

آسوده خاک تیره‌رنگ المرتجی والمرتضی

همچون قمر سلطان شب عصیان درو عصیان رب

علمش رهایش را سبب بنده‌ش عجم همچون عرب

اندر خلاف او ندب وندر رضای او بقا

عالی حسامش سر درو خورشید دین را نور و ضو

بدخواه او مملوک شو سر حقایق زو شنو

آن اوصیا را پیشرو قاضی دیوان انبیا

مطلب مشابه: رباعی چیست؟ وزن این قالب شعری، تفاوت با دوبیتی و انواع شعر رباعی

مطلب مشابه: مثنوی چیست؟ ساختار و وزن مثنوی و نمونه اشعار زیبای مثنوی

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.