غزل شماره ۸۱ از غزلیات شهریار؛ شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم …

غزل شماره ۸۱ از غزلیات شهریار را در روزانه بخوانید. غزلیات شهریار به دلیل زیبایی و عمق معنایی‌شان، محبوبیت زیادی در بین مردم دارند و تأثیر زیادی بر شاعران و نویسندگان بعد از خود گذاشته‌اند. همچنین غزل شماره ۸۲ از غزلیات شهریار؛ به تیره‌بختی خود کس نه دیدم و نه شنیدم … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۸۱ از غزلیات شهریار؛ شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم ...

غزل شماره ۸۱ از شهریار

شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم

به جلد رهگذر اما در انتظار تو بودم

به سایه‌های گریزان شبیه بودم و چون باد

به خوی وحشی و با وحشت و فرار تو بودم

نیامدی که دل من در اختیار من آری

وگرنه تا به سحر من در اختیار تو بودم

تو نشئه تخت و خماری ندیده‌ای که بگویم

چگونه خُرد و خراب تو و خمار تو بودم

نسیم زلف تو پیچیده بود در سر و مغزم

خمار و سست ولی سخت بی قرار تو بودم

همه به کاری و من دست شسته از همه کاری

همه به فکر و خیال تو و به کار تو بودم

خزان عشق نبینی که من به هر دمی ای گل

در آرزوی شکوفائی و بهار تو بودم

اگر که دل بگشاید زبان به دعوی یاری

تو یار من که نبودی منم که یار تو بودم

چو لاله بود چراغم به جستجوی تو در دست

ولی به باغ تو دور از تو داغدار تو بودم

به کوی عشق تو راضی شدم به نقش گدائی

اگرچه شهره به هر شهر و شهریار تو بودم

مطلب مشابه: غزل شماره ۸۰ از غزلیات شهریار؛ ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم …

مطلب مشابه: غزل شماره ۷۹ از غزلیات شهریار؛ چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر معروف ایرانی، شهریار، است و در آن احساسات عمیق عشق و انتظار به تصویر کشیده شده است. بیایید این شعر را به زبان ساده توضیح دهیم:

1. شعر آغاز می‌شود با اشاره به شب گذشته: شاعر در شب گذشته با شتاب به سمت معشوق خود رفته، اما در واقع در انتظار او بوده است. این نشان‌دهنده‌ی احساس تنهایی و انتظار است.

2. توصیف خود به عنوان سایه: شاعر خود را به سایه‌هایی تشبیه می‌کند که گریزان هستند و مانند باد در حال حرکتند. این تصویر بیانگر حالت ناامیدی و بی‌قراری اوست.

3. عدم حضور معشوق: شاعر می‌گوید که معشوق نیامده و دل او را در اختیارش قرار نداده است. او اشاره می‌کند که اگر معشوق می‌آمد، تا صبح در اختیار او بود.

4. حالت نشئه و خمار: شاعر می‌گوید که معشوق او را به حالتی نشئه و خمار درآورده است و او از عشق و محبت به او خراب شده است.

5. نسیم زلف معشوق: او اشاره می‌کند که بوی زلف معشوق در سرش پیچیده و او در حالی که بی‌قرار است، همچنان به یاد اوست.

6. ناباوری به عشق: شاعر خود را از سایر کارها کنار گذاشته و تمام فکر و خیال او تنها معشوقش است.

7. خزان عشق: شاعر به این موضوع اشاره دارد که عشق او در حال پژمرده شدن است و او به دنبال شکوفایی و بهار عشقش است.

8. دعوت به یاری: اگر دلش باز شود و بخواهد کمک کند، می‌گوید که تو یار من نبودی، بلکه من یار تو بودم.

9. جستجو برای معشوق: شاعر خود را مانند لاله‌ای می‌بیند که چراغی در دست دارد و در جستجوی معشوق خود است، اما دور از او داغدار است.

10. راضی بودن به گدایی: در نهایت، شاعر می‌گوید که با وجود اینکه در هر شهری معروف بوده، اما برای عشق معشوقش راضی شده به نقش گدایی در کوی عشق او باشد.

در کل، این شعر بیانگر عواطف عمیق عشق، انتظار و دلتنگی است. شاعر از احساسات خود نسبت به معشوقش می‌گوید و نشان می‌دهد که عشق واقعی چقدر می‌تواند انسان را تحت تأثیر قرار دهد.

مطلب مشابه: غزل شماره ۷۸ از غزلیات شهریار؛ نفسی داشتم و ناله و شیون کردم …

مطلب مشابه: غزل شماره ۷۷ از غزلیات شهریار؛ برو ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردم …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.