غزل شماره ۴ از غزلیات صائب تبریزی؛ جان روشندل ز جسم مختصر باشد جدا

غزل شماره ۴ از غزلیات صاب تبریزی به همراه تفسیر را در سایت ادبی روزانه قرار داده‌ایم. غزلیات صائب تنها به عشق محدود نمی‌شود بلکه موضوعاتی چون عرفان، طبیعت، زندگی اجتماعی و فلسفه را نیز در بر می‌گیرد. این تنوع باعث می‌شود که آثار او برای طیف وسیعی از خوانندگان جذاب باشد.

غزل شماره ۴ از غزلیات صائب تبریزی؛ جان روشندل ز جسم مختصر باشد جدا

غزل شماره ۴

جان روشندل ز جسم مختصر باشد جدا

در صدف از راه غلطانی گهر باشد جدا

از فشردن غوطه در دریای وحدت می‌زند

گرچه از هم بند بند نیشکر باشد جدا

رشتهٔ سازی است کز مضراب دور افتاده است

دردمندان را رگی کز نیشتر باشد جدا

خازن گنج گهر را دورباشی لازم است

نیست ممکن کوه را تیغ از کمر باشد جدا

بی تکلف، مصحفِ بر طاق نسیان مانده‌ایست

حسن نوخطی که از صاحب‌نظر باشد جدا

از دلیل عقل بر من کوه و صحرا تنگ شد

وقت آن سرگشته خوش کز راهبر باشد جدا

چون نگینِ از نگیندان بر کنار افتاده‌ایست

از سر زانوی فکر، آن را که سر باشد جدا

می‌کند بی‌اختیاری عاشقان را کامیاب

نیست ممکن بهله را دست از کمر باشد جدا

از جهان سردمهر امید خونگرمی خطاست

شیر در یک کاسه اینجا از شکر باشد جدا

از هم‌آوازان دو بالا می شود گلبانگ عیش

وای بر کبکی که از کوه و کمر باشد جدا

دست کمتر می‌دهد جمعیت نیکان به هم

نقطه‌های انتخاب از یکدگر باشد جدا

سلک جمعیت بدان را نیز می‌پاشد ز هم

نقطه‌های شک اگر از همدگر باشد جدا

تا نگردد پخته دل عضوی‌ست از اعضای تن

کی ز برگ خویش در خامی ثمر باشد جدا؟

معنی بیگانه صائب می‌کند وحشت ز لفظ

از تن خاکی دل روشن‌گهر باشد جدا

مطلب مشابه: غزل شماره ۳ از غزلیات صائب تبریزی؛ نغمه آرام از من دیوانه می‌سازد جدا

مطلب مشابه: غزل شماره ۲ از غزلیات صائب تبریزی؛ آنچنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جا

تفسیر این شعر

غزل شماره ۴ از غزلیات صاب تبریزی

این شعر از صائب تبریزی، شاعر بزرگ ایرانی، به موضوعاتی عمیق و فلسفی درباره‌ی وجود، عشق، و ارتباطات انسانی پرداخته است. در ادامه، سعی می‌کنم این شعر را به زبان ساده توضیح دهم:

جان و جسم:

شاعر می‌گوید که روح (جان) از جسم مادی جداست. مانند یک مروارید که در صدفی قرار دارد و از آن جداست.

وحدت و جدایی:

او به این نکته اشاره می‌کند که حتی در عمق وحدت (یکپارچگی)، چیزها ممکن است از هم جدا باشند، مانند نیشکر که از بندهایش جداست.

درد و رنج:

شاعر به درد و رنج انسان‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که گاهی این دردها مانند رشته‌ای هستند که از ساز دور افتاده‌اند.

خزانه گنج:

او می‌گوید که برای نگهداری گنجینه‌های ارزشمند (احساسات و افکار) باید دور از خطرات باشیم؛ مانند کوهی که تیغی از کمر ندارد.

فراموشی:

در ادامه به فراموشی و نادیده گرفتن زیبایی‌ها اشاره دارد و می‌گوید که برخی زیبایی‌ها ممکن است از دید دیگران پنهان بمانند.

عشق و بی‌اختیاری:

شاعر عشق را به عنوان نیرویی بی‌اختیار معرفی می‌کند که عاشقان را به کامیابی می‌رساند، حتی اگر این عشق با مشکلاتی همراه باشد.

امید و سردی جهان:

او به ناامیدی در دنیای سرد اشاره می‌کند و می‌گوید که شیرینی زندگی (شکر) نمی‌تواند در یک کاسه با تلخی (شیر) ترکیب شود.

جمعیت و ارتباطات:

شاعر به ارتباطات انسانی اشاره می‌کند و می‌گوید که افراد خوب (نیکان) باید به هم نزدیک شوند، اما ممکن است نقاط قوت و ضعف آنها نیز باعث جدایی شود.

پختگی دل:

او به این نکته اشاره دارد که تا زمانی که دل انسان پخته نشود، نمی‌تواند به ثمر برسد.

کلمات و وحشت:

در پایان، شاعر بیان می‌کند که کلمات بیگانه ممکن است وحشت‌آور باشند، اما دل روشن و خالص از تن خاکی جداست.

به طور کلی، این شعر به بررسی عمیق وجود انسان، جدایی‌ها و پیوندها در زندگی، عشق و رنج‌ها پرداخته است.

مطلب مشابه: غزل شماره ۱ از غزلیات صائب تبریزی؛ اگر نه مدِّ بسم‌الله بودی تاجِ عنوان‌ها

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.