غزل شماره ۴۰ از غزلیات شهریار؛ شباب عمر عجب با شتاب میگذرد …
غزل شماره ۴۰ از غزلیات شهریار را در روزانه قرار دادهایم. غزلیات شهریار تنها به عشق نمیپردازد بلکه مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را نیز در بر میگیرد. شعر “علی ای همای رحمت” از معروفترین غزلهای اوست که نشاندهنده عمق احساسات مذهبی و عرفانی اوست. همچنین غزل شماره ۴۱ از غزلیات شهریار؛ جوانی حسرتا با من وداع جاودانی کرد … را در سایت روزانه بخوانید.

غزل شماره ۴۰
شباب عمر عجب با شتاب میگذرد
بدین شتاب خدایا شباب میگذرد
شباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقی
شتاب کن که جهان با شتاب میگذرد
خوش آن دقایق مستی که زیر سایهٔ بید
به نالهٔ دف و چنگ و رباب میگذرد
به چشم خود گذر عمر خویش میبینم
نشستهام لب جویی و آب میگذرد
به روی ماه نیاری حدیث زلف سیاه
که ابر از جلو آفتاب میگذرد
غبار آینهٔ دل حجاب دیدهٔ ماست
وگرنه شاهد ما بینقاب میگذرد
چه الفتیست میان من و سر زلفش
که عمر من همه در پیچ و تاب میگذرد
خراب گردش آن چشم جاودانمستم
که دور جام جهان خراب میگذرد
به یاد نرگس مست تو تا شدم مخمور
خیال خواب به چشمم به خواب میگذرد
به آب و تاب جوانی چگونه غره شدی
که خود جوانی و این آب و تاب میگذرد
به زیر سنگ لحد استخوان پیکر ما
چو گندمی است که از آسیاب میگذرد
کمان چرخ فلک شهریار در کف کیست
که روزگار چو تیر شهاب میگذرد
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۹ از غزلیات شهریار؛ با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد …
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۸ از غزلیات شهریار؛ مه من هنوز عشقت دل من فگار دارد …
تفسیر این شعر

این شعر از شهریار، شاعر بزرگ ایرانی، به موضوع گذر زمان و جوانی میپردازد. در اینجا سعی میکنم آن را به زبان ساده توضیح دهم:
1. گذر سریع جوانی: در بیت اول، شاعر به این نکته اشاره میکند که جوانی با سرعت زیادی میگذرد و از خداوند میخواهد که به او کمک کند تا از این گذر سریع آگاه باشد.
2. لحظات خوش جوانی: شاعر به لذتهای جوانی اشاره میکند، مثل زیباییها و خوشیهایی که در زندگی وجود دارد و میگوید که باید از این لحظات استفاده کنیم چون زمان به سرعت میگذرد.
3. خوشی و مستی: او به لحظات خوش مستی زیر سایه درختان اشاره میکند که در آنجا با موسیقی و شادی وقت میگذرانیم.
4. مشاهده گذر عمر: شاعر به خود اشاره میکند که در کنار جوی آب نشسته و شاهد گذر عمر خود است.
5. زیبایی و عشق: او به زیبایی معشوق اشاره دارد و میگوید که نمیتواند درباره زلف سیاه او صحبت کند، چون زیباییاش مانند آفتاب است که ابرها آن را میپوشانند.
6. حجابهای دل: شاعر میگوید که غبار دل ما مانع دیدن زیباییهای عشق است و اگر این حجابها نبود، معشوق بدون نقاب به ما نشان داده میشد.
7. عمر و عشق: او از پیچ و تابهای عشق صحبت میکند و اینکه چگونه عمرش در این عشق سپری میشود.
8. چشم جاودان: شاعر به چشمهای معشوق اشاره میکند که او را مست کردهاند و دور جام زندگی، همه چیز در حال گذر است.
9. غفلت از جوانی: او از کسانی که به جوانی خود مغرور شدهاند انتقاد میکند و یادآوری میکند که خود جوانی نیز در حال گذر است.
10. مرگ و فنا: در نهایت، شاعر به مرگ و نابودی اشاره میکند و اینکه بدن ما مانند دانه گندم است که از آسیاب میگذرد و در نهایت نابود میشود.
11. قدرت زمان: او به قدرت زمان اشاره دارد و اینکه هیچ کس نمیتواند بر گردش زمان تسلط داشته باشد، زیرا زمان مانند تیر شهاب به سرعت میگذرد.
به طور کلی، این شعر تأملاتی عمیق درباره ارزش زمان، زیباییها، عشق و ناپایداری زندگی است. شاعر با زبانی زیبا و استعارههای هنری، خواننده را به فکر کردن درباره این مسائل دعوت میکند.
مطلب مشابه: غزل شماره ۳۷ از غزلیات شهریار؛ یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد …
مط لب مشابه: غزل شماره ۳۶ از غزلیات شهریار؛ شنیدهام که به شاهان عشق بخشی تاج …










