غزل شماره ۱۹ از غزلیات شهریار؛ ماهم که هالهای به رخ از دود آهش است
غزل شماره ۱۹ از غزلیات شهریار را برای شما دوستان قرار دادهایم. غزلیات شهریار فراتر از عشق شخصی هستند و به مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نیز میپردازند. شعر “علی ای همای رحمت” نمونهای از عمق احساسات مذهبی و عرفانی اوست که به خوبی نشاندهنده دغدغههای اجتماعی او نیز هست. پیشنهاد می کنیم غزل شماره 20 شهریار را هم در روزانه بخوانید.

غزل شماره ۱۹
ماهم که هالهای به رخ از دود آهش است
دائم گرفته چون دل من روی ماهش است
دیگر نگاه وصف بهاری نمیکند
شرح خزان دل به زبان نگاهش است
راه نگاه بست به چشم سیه که دید
موی دماغها همهجا خار راهش است
دیدم نهان فرشتهٔ شرم و عفاف او
آورده سر به گوش من و عذرخواهش است
روز سیاه دیده به چشم و به قول خود
دود اجاق، سرمهٔ چشم سیاهش است
دیگر نمیزند به سرِ زلف، شانهای
وآن طُرّه خود حکایت عمر تباهش است
بگریخته است از لب لعلش شکفتگی
دائم گرفتگی است که بر روی ماهش است
افتد گذار او به من از دور و گاهگاه
خواب خوشم همین گذر گاهگاهش است
هر چند اشتباه از او نیست لیکن او
با من هنوز هم خجل از اشتباهش است
اکنون گلی است زرد ولی از وفا هنوز
هر سرخ گل که در چمن آید گیاهش است
این برگهای زرد چمن نامههای اوست
وین بادهای سرد خزان پیک راهش است
در گوشههای غم که کند خلوتی به دل
یاد من و ترانه من تکیهگاهش است
من دلبخواه خویش نجُستم ولی خدا
با هر کس آن دهد که به جان دلبخواهش است
من کیستم؟ اسیر محبت، گدای عشق
وز مُلک دل که حسن و هنر پادشاهش است
در شهر ما گناه بود عشق و شهریار
زندانیِ ابد به سزای گناهش است
همچنین بخوانید: غزل شماره ۱۸ از غزلیات شهریار؛ تا چشم دل به طلعت آن ماه منظر است
همچنین بخوانید: غزل شماره ۱۷ از غزلیات شهریار (ای چشم خمارین، تو و افسانه نازت)
تفسیر این شعر

این شعر از شهریار، شاعر بزرگ ایرانی، به عشق، زیبایی و دردهای ناشی از جدایی و غم میپردازد. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:
1. ماهم که هالهای به رخ از دود آهش است
شاعر میگوید که چهره محبوبش مانند ماهی است که هالهای از غم و دود اشک او را احاطه کرده است.
2. دائم گرفته چون دل من روی ماهش است
دل او همیشه غمگین است و این غم بر چهره محبوبش نیز سایه انداخته است.
3. دیگر نگاه وصف بهاری نمیکند
محبوب دیگر نمیتواند زیباییهای بهار را توصیف کند؛ او دچار غم و اندوه شده است.
4. شرح خزان دل به زبان نگاهش است
احساسات غمناک او در نگاهش نمایان است و دل او در خزان (غم) به سر میبرد.
5. راه نگاه بست به چشم سیه که دید
نگاه او به چشمان سیاه محبوبش قفل شده و دیگر نمیتواند از آن دور شود.
6. موی دماغها همهجا خار راهش است
هر جا که برود، مشکلات و موانع (خار) در مسیرش وجود دارد.
7. دیدم نهان فرشتهٔ شرم و عفاف او
شاعر اشاره میکند که در محبوبش، فرشتهای از شرم و عفاف وجود دارد که او را زیباتر کرده است.
8. آورده سر به گوش من و عذرخواهش است
محبوب به آرامی به او نزدیک میشود و عذرخواهی میکند.
9. روز سیاه دیده به چشم و به قول خود
روزهای سخت و تاریکی را تجربه کرده و به گفته خود، حالش خوب نیست.
10. دود اجاق، سرمهٔ چشم سیاهش است
غم و اندوه او مانند دودی است که بر چشمانش نشسته و آنها را تیره کرده است.
11. دیگر نمیزند به سرِ زلف، شانهای
محبوب دیگر به موهایش رسیدگی نمیکند و بیتوجه شده است.
12. وآن طُرّه خود حکایت عمر تباهش است
موهای آشفتهاش داستان عمر پر درد او را روایت میکند.
13. بگریخته است از لب لعلش شکفتگی
لبهای زیبا و سرخ او دیگر شادی و شگفتگی ندارند.
14. دائم گرفتگی است که بر روی ماهش است
همواره غمی بر چهره او سایه افکنده است.
15. افتد گذار او به من از دور و گاهگاه
گاهی اوقات محبوبش از دور به او سر میزند.
16. خواب خوشم همین گذر گاهگاهش است
این دیدارهای گاهبهگاه برای او مانند یک خواب خوش است.
17. هر چند اشتباه از او نیست لیکن او
او میداند که محبوبش اشتباهی نکرده، اما هنوز احساس خجالت میکند.
18. با من هنوز هم خجل از اشتباهش است
محبوب هنوز هم از اتفاقاتی که بینشان افتاده احساس شرمندگی میکند.
19. اکنون گلی است زرد ولی از وفا هنوز
اکنون محبوبش مانند گلی زرد شده اما هنوز وفادار است.
20. هر سرخ گل که در چمن آید گیاهش است
هر گل سرخی که در باغ بیفتد، یادآور محبوب اوست.
21. این برگهای زرد چمن نامههای اوست
برگهای زرد مانند نامههایی هستند که از محبوبش دریافت کرده است.
22. وین بادهای سرد خزان پیک راهش است
بادهای سرد پاییز پیامآور جدایی و دوری محبوب هستند.
23. در گوشههای غم که کند خلوتی به دل
وقتی دل شاعر در گوشهای غمگین میشود، یاد محبوب و ترانههایش تسلیدهندهاش است.
24. یاد من و ترانه من تکیهگاهش است
یاد او و ترانههایی که برای محبوبش خوانده، برای او مثل تکیهگاهی است.
25. من دلبخواه خویش نجُستم ولی خدا
شاعر میگوید که هرچند دنبال دلخواه خود بوده، اما خداوند آنچه را که بخواهد به او میدهد.
26. با هر کس آن دهد که به جان دلبخواهش است
خداوند به هر کسی آنچه را که در دل دارد عطا میکند.
27. من کیستم؟ اسیر محبت، گدای عشق
شاعر خود را اسیر عشق و گدای محبت میداند.
28. وز مُلک دل که حسن و هنر پادشاهش است
او در دنیای دل خود، زیبایی و هنر را پادشاه میداند.
29. در شهر ما گناه بود عشق و شهریار
در شهر او عشق گناه محسوب میشود و کسی که عاشق باشد مانند یک مجرم است.
30. زندانیِ ابد به سزای گناهش است
عاشق مانند زندانی ابدی است که به خاطر عشق خود مجازات میشود.
در کل، این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه، درد جدایی، زیباییهای عشق و همچنین چالشهایی است که عاشقان با آن مواجهاند. شهریار با استفاده از تصاویر زیبا و نمادین، عمق احساسات انسانی را به تصویر کشیده است.
همچنین بخوانید: غزل شماره ۱۶ از غزلیات شهریار؛ ای جگر گوشه کیست دمسازت
همچنین بخوانید: غزل شماره ۱۵ از غزلیات شهریار؛ ای چشم خمارین که کشد سرمه خوابت










