غزل شماره ۱۸ از غزلیات شهریار؛ تا چشم دل به طلعت آن ماه منظر است

غزل شماره ۱۸ از غزلیات شهریار را برای شما دوستان قرار داده‌ایم. غزلیات شهریار نه تنها به دلیل زیبایی شعری و تکنیک شاعری او مهم هستند بلکه به عنوان یک میراث فرهنگی و ادبی، نقش بسزایی در حفظ و ترویج فرهنگ و زبان فارسی و نیز ترکی آذری دارند.

غزل شماره ۱۸ از غزلیات شهریار؛ تا چشم دل به طلعت آن ماه منظر است

غزل شماره ۱۸

تا چشم دل به طلعت آن ماه منظر است

طالع مگو که چشمهٔ خورشید خاور است

کافر نه ایم و بر سرمان شور عاشقی است

آنرا که شور عشق به سر نیست کافر است

آتش مزن به خرمن دل‌ها که تخت جم

آیینهٔ شکستهٔ بخت سکندر است

بر سردر عمارت مشروطه یادگار

نقش به خون نشسته عدل مظفر است

هرجا که دل‌شکستگی و دود آه بود

گر عیش شحنه آینه باشد مُکَدَّر است

کیفر مده به کافر عشق ای صنم که کفر

با کافر از ندامت کوبنده کیفر است

ما آرزوی عشرت فانی نمی‌کنیم

ما را سریر دولت باقی مسخر است

راه دیار مشرق و مغرب ز هم جداست

عاشق از این وری و منافق از آن ور است

راه خداپرستی ازین دلشکستگی است

اقلیم خودپرستی از آن راه دیگر است

بگذر ز دشمنان که به محشر شود عیان

کاسباب ارتقای ستمکش، ستمگر است

در کفّهٔ ترازوی حکمت بود نصیب

تا فرقدان مراتب رزق مقدّر است

آنجا که دل به قیمت پستان نمی‌خرند

پستانک ار نه دایه بود، دایه مادر است

یک شعر عاقلی و دگر شعر عاشقی است

سعدی یکی سخنور و حافظ قلندر است

بگذار شهریار به گردون زند سریر

کز خاک پای خواجه شیرازش افسر است

مطلب مشابه: غزل شماره ۱۷ از غزلیات شهریار (ای چشم خمارین، تو و افسانه نازت)

مطلب مشابه: غزل شماره ۱۶ از غزلیات شهریار؛ ای جگر گوشه کیست دمسازت

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر بزرگ فارسی، شهریار است و به موضوعات عشق، عرفان و فلسفه زندگی می‌پردازد. بیایید هر بیت را به زبان ساده توضیح دهیم:

1. تا چشم دل به طلعت آن ماه منظر است / طالع مگو که چشمهٔ خورشید خاور است

   • وقتی دل من به زیبایی آن ماه (معشوق) نگاه می‌کند، دیگر نیازی نیست بگویم که روزگار خوبی در پیش دارم.

2. کافر نه ایم و بر سرمان شور عاشقی است / آنرا که شور عشق به سر نیست کافر است

   • ما کافر نیستیم، چون در دل‌مان عشق داریم. کسی که عشق را در دل ندارد، واقعاً کافر است.

3. آتش مزن به خرمن دل‌ها که تخت جم / آیینهٔ شکستهٔ بخت سکندر است

   • آتش به دل‌ها نزنید، چون تخت جمشید (نماد قدرت) هم می‌تواند مثل آینه‌ای شکسته باشد که نشان‌دهندهٔ بخت سکندر است.

4. بر سردر عمارت مشروطه یادگار / نقش به خون نشسته عدل مظفر است

   • بر بالای ساختمان مشروطه، نشانه‌ای از عدالت مظفر (پادشاه) وجود دارد که با خون نوشته شده است.

5. هرجا که دل‌شکستگی و دود آه بود / گر عیش شحنه آینه باشد مُکَدَّر است

   • هر جا که دل شکسته باشد و غم و اندوه وجود داشته باشد، حتی اگر شادمانی هم باشد، آن شادی هم آلوده و ناپاک است.

6. کیفر مده به کافر عشق ای صنم که کفر / با کافر از ندامت کوبنده کیفر است

   • ای معشوق، به کسی که عاشق نیست کیفر نده، زیرا کفر (عدم ایمان) خود عذاب بزرگی است.

7. ما آرزوی عشرت فانی نمی‌کنیم / ما را سریر دولت باقی مسخر است

   • ما به دنبال لذت‌های زودگذر نیستیم؛ ما خواهان سلطنت و قدرتی پایدار هستیم.

8. راه دیار مشرق و مغرب ز هم جداست / عاشق از این وری و منافق از آن ور است

   • راه‌های شرق و غرب از هم جدا هستند؛ عاشق از یک طرف و منافق از طرف دیگر قرار دارد.

9. راه خداپرستی ازین دلشکستگی است / اقلیم خودپرستی از آن راه دیگر است

   • راه رسیدن به خداپرستی از دل‌شکستگی می‌گذرد، اما خودپرستی مسیر دیگری دارد.

10. بگذر ز دشمنان که به محشر شود عیان / کاسباب ارتقای ستمکش، ستمگر است

    • از دشمنان بگذر، زیرا در روز قیامت حقایق روشن خواهد شد و ستمگر مسئولیت ستم‌های خود را خواهد دید.

11. در کفّهٔ ترازوی حکمت بود نصیب / تا فرقدان مراتب رزق مقدّر است

    • در ترازوهای حکمت، نصیب و قسمت انسان مشخص می‌شود و روزی هر کس مقدر شده است.

12. آنجا که دل به قیمت پستان نمی‌خرند / پستانک ار نه دایه بود، دایه مادر است

    • در جایی که دل را نمی‌توان با چیزهای بی‌ارزش خرید، اگر دایه نباشد، مادر واقعی ارزشمندتر است.

13. یک شعر عاقلی و دگر شعر عاشقی است / سعدی یکی سخنور و حافظ قلندر است

    • یک شعر عقلانی داریم و دیگری عاشقانه؛ سعدی شاعر بزرگی است و حافظ نیز عارف و شاعر تواناست.

14. بگذار شهریار به گردون زند سریر / کز خاک پای خواجه شیرازش افسر است

    • بگذار پادشاه بر تخت سلطنت نشیند، زیرا تاج او از خاک پای خواجه شیراز (حافظ) ساخته شده است.

این شعر به زیبایی احساسات عاشقانه، فلسفه زندگی و مفاهیم عمیق انسانی را بیان می‌کند و نشان‌دهندهٔ روحیهٔ عرفانی شاعر است.

مطلب مشابه: غزل شماره ۱۵ از غزلیات شهریار؛ ای چشم خمارین که کشد سرمه خوابت

مطلب مشابه: غزل شماره ۱۴ از غزلیات شهریار؛ صدای سوز دل شهریار و ساز حبیب

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.