شعر شماره ۱۴ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری …

شعر شماره ۱۴ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج را در روزانه بخوانید. بسیاری از اشعار ابتهاج به مسائل اجتماعی و سیاسی روزگار خود پرداخته‌اند. شعرهای او اغلب حاوی انتقادات ضمنی یا صریح از وضعیت جامعه، عدالت اجتماعی و آزادی‌های مدنی است که باعث شده شعرش به عنوان صدای مردم شناخته شود. همچنین شعر شماره ۱۵ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند را در سایت روانه بخوانید.

شعر شماره ۱۴ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری ...

شعر شماره ۱۴

چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری

نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری

غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد

که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری

چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزان

که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری

دل من ! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی

چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری

نرسید آن ماهی که به تو پرتوی رساند

دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری

همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد

دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری

سحرم کشیده خنجر که ، چرا شبت نکشته ست

تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری

به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من ؟

که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری

چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی

بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری

نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم

منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری

سر بی پناه پیری به کنار گیر و بگذر

که به غیر مرگ دیگر نگشایدت کناری

به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها

بنگر وفای یاران که رها کنند یاری

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۳ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ من همان نایم که گر خوش بشنوی شرح دردم …

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۲ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این شعر از شاعر معروف ایرانی، سایه، است و به بیان احساسات عمیق و دردهای درونی می‌پردازد. بیایید آن را به زبان ساده‌تر توضیح دهیم:

1. غریب ماندن دل: شاعر از احساس تنهایی و غم عمیق دل خود صحبت می‌کند. دلش نه کسی را دارد که او را تسلی دهد و نه کسی را که منتظرش باشد.

2. غم و بار سنگین: شاعر می‌گوید اگر به کوه هم بگوید که غم دارد، آنقدر سنگین است که نمی‌تواند آن را تحمل کند. این نشان‌دهنده شدت غم و بار سنگین زندگی است.

3. چراغ چشم: دل شاعر از شب و روز روشنایی ندارد و به آسمان نگاه می‌کند، اما هیچ ستاره‌ای نمی‌بیند. این به معنای ناامیدی و فقدان امید در زندگی است.

4. حیف بودن دل: شاعر از خود می‌پرسد که چه بر سر دلش آمده است و چه کارهایی باید انجام دهد تا از این وضعیت نجات یابد.

5. انتظار ماه: شاعر به انتظار یک شخص خاص (مانند یک معشوق) اشاره می‌کند که نتوانسته به او برسد. او از دلش می‌خواهد که شکسته شود تا بار دیگر احساس تازه‌ای پیدا کند.

6. امید و ناامیدی: شاعر در تمام عمرش در انتظار خوشبختی و شادی بوده، اما اکنون از امیدش ناامید شده و آن را به خون تشبیه می‌کند.

7. خنجر سحر: شاعر به شب و تاریکی اشاره می‌کند و از خود می‌پرسد که چرا شب او را نکشته است. او از شب می‌خواهد که خود را بکشد تا دیگر درگیر رنج نشود.

8. زندگی و مرگ: شاعر به زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید اگر زندگی گناهی دارد، بهتر است بمیرد و دیگر زنده نماند.

9. پیری و خستگی: شاعر به پیری خود اشاره می‌کند و می‌گوید که دیگر نمی‌تواند دوباره سرپا بایستد، مانند درختی که برگ ندارد.

10. تنهایی در بیابان: در پایان، شاعر به تنهایی خود در بیابان اشاره می‌کند و وفای یاران را یادآوری می‌کند که چگونه در سختی‌ها او را تنها گذاشتند.

نتیجه‌گیری:

این شعر به خوبی احساسات عمیق انسانی مانند تنهایی، ناامیدی، عشق گمشده و غم را بیان می‌کند. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و عاطفی، خواننده را به دنیای درونی خود دعوت می‌کند.

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۱ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ باز شوق یوسفم دامن گرفت …

مطلب مشابه: شعر شماره ۱۰ از مجموعه اشعار هوشنگ ابتهاج؛ بنشینیم و بیندیشیم این همه با هم بیگانه

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.