شعر برای توییتر؛ زیباترین اشعار احساسی و عاشقانه برای توییت و ایکس
در این بخش از سایت ادبی و هنری روزانه چندین شعر برای توییتر را قرار دادهایم. این اشعار بسیار زیبا در ژانرهای مختلف هستند و میتوانید در ایکس به اشتراک گذاشته و مخاطبین خود را به یک شعر زیبا مهمان کنید.

اشعار زیبا برای توییتر
اندر دل من، درون و بیرون همه او است
اندر تن من، جان و رگ و خون همه اوست
اینجای چگونه کفر و ایمان گنجد؟!
بیچون باشد وجود من، چون همه اوست
نور یابد مستعدِ تیزگوش
کو نباشد عاشق ظلمت چو موش
سُستچشمانی که شب جولان کنند
کی طوافِ مشعلهیْ ایمان کنند؟
[ مثنوی معنوی، دفتر پنجم ]
#مولانا
کورْمرغانیم و، بس ناساختیم
کآن سلیمان را دمی نشناختیم
همچو جغدان، دشمنِ بازان شدیم
لاجرم واماندۀ ویران شدیم
مرغ، کو بی این سلیمان میرود
عاشق ظلمت، چو خفّاشی بُوَد
با سلیمان خو کن ای خفّاشِ رد
تا که در ظلمت نمانی تا ابد
گفتم: خداحافظ کسی پاسخ نداد و آسمان يکسر
پوشيده از ابری شبيه آرزوهای سترون بود
[ محمدعلی بهمنی ]
چون بگریند ابر بگرید.
چون بنالند کوه بنالد.
[ روزبهان بقلی، عبهر العاشقین ]
پیر فرتوت فلک، تیرگی و ظلمت خویش
با سیهکاری غمهای دلم میسنجید
آسمان خیمه زد از ابر کران تا بکران
چرخ تاری شد و در پرده نهان شد ناهید
عاقبت کفّۀ غمهای من آمد به زمین
کفّۀ مه به فلک برشد و گفت: او چربید!
#مهدی_اخوان_ثالث
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروشِ عالمِ غیبم چه مژدهها دادست
که: ای بلندنظر شاهبازِ سدرهنشین
نشیمن تو نه این کنج محنتآبادست
تو را ز کنگرهٔ عرش میزنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست
[ حافظ ]
هر که بی من شد همه منها خود اوست
دوست جمله شد چو خود را نیست دوست
آینه بینقش شد، یابد بها
زآنکه شد حاکیِّ جمله نقشها
[ مثنوی معنوی، دفتر پنجم ]
گذار بر ظلمات است خضرِ راهی کو؟
مباد کآتشِ محرومی آبِ ما ببرد
[ حافظ ]
پایتخت این چنین قرنی
کو؟
بر کدامین بینشان قلّهست؟
[ آخر شاهنامه، اخوان ثالث ]
#مهدی_اخوان_ثالث
من از تصوّر بیهودگی این همه دست
و از تجسّم بیگانگی این همه صورت میترسم
[ ایمان بیاوریم…، فروغ فرخزاد ]
و مرا در ساکت آئینهها بنگر
که چگونه باز با تهماندههای دستهایم
عمق تاریک تمام خوابها را لمس میسازم
در خیابانهای سرد شب
[ تولّدی دیگر، فروغ فرخزاد ]
زین گذرگه به کجا دل بندم
هرچه را مینگرم میگذرد…
#بیدل_دهلوی
از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود
زِنهار از این بیابان، وین راه بینهایت…
#حافظ
مطلب مشابه: شعر پر محتوا و زیبا و گزیده اشعار با معنی و پر مفهوم از شاعران بزرگ
مطلب مشابه: شعر کوتاه + مجموعه اشعار کوتاه بسیار زیبا از شاعران معروف ایرانی

من اينجا بس دلم تنگست
و هر سازی که میبينم بدآهنگست.
بيا رهتوشه برداريم،
قدم در راه بیبرگشت بگذاريم،
ببينيم آسمانِ “هر کجا” آيا همين رنگست؟
دویی از خودبرون کردم، یکی دیدم دو عالم را
یکی جویم، یکی گویم، یکی دانم، یکی خوانم
آن سو مرو این سو بیا ای گلبن خندان من
ای عقل عقل عقل من ای جان جان جان من
ﺑﻨﻤﺎﯼ ﺭﺥ ﮐﻪ ﺑﺎﻍ ﻭ ﮔﻠﺴﺘﺎﻧﻢ ﺁﺭﺯﻭﺳﺖ
ﺑﮕﺸﺎﯼ ﻟﺐ ﮐﻪ ﻗﻨﺪ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﻢ ﺁﺭﺯﻭﺳﺖ…
خاک من گل شود و گل شکفد از گل من
تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جد
ای عجب من عاشق این هر دو ضد
یک ساعت عشق صد جهان بیش ارزد
صد جان به فدای عاشقی باد ای جان
من هم رباب عشقم و عشقم ربابیست
وان لطفهای زخمه رحمانم آرزوست
هر طرفی که بشنوی ناله عاشقانهای
قصه ماست آن همه حق خدا که همچنین
نیست از عـاشق کسی دیوانهتر
عقل از سودای او کورست و کر
هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید
با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم
تا از خود ببریدم من عشق تو بگزیدم
خود را چو فنا دیدم ، آهسته که سرمستم
گر کسی گوید که بهر عشق بحر دل چرا شوریده و شیدا شود؟
تو جوابش ده که: اندر شوق بحر قطره بی آرام و ناپروا شود
یا عاشق شیدا شو یا از بر ما واشو
در پرده میا با خود تا پرده نگردانم
از عشق شرم دارم اگر گویمش بشر
میترسم از خدای که گویم که این خداست
عشق او جاهم بس است در هر دو عالم پس دلم
میبروبد از سرای وهم خود هم جاه را
جفایی کز بر معشوق آید
نثارش کن به شادی مرحبایی
در نگنجد عشق در گفت و شنید
عشق دریاییست قعرش ناپدید
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخـی سـازد دو چشمم را کـند جیحـون
مطلب مشابه: بیو مخصوص توییتر [ چندین متن و جمله کوتاه با معنی و ارزشمند ]
مطلب مشابه: شعر عاشقانه برای توییتر؛ گلچین بهترین اشعار رمانتیک کوتاه X
دوبیتی عاشقانه از حافظ
گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود
عشق دردانهست و من غواص و دريا ميكده
سر فرو بردم در آنجا تا كجا سر بر كنم
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم
که عنان دل شیدا به کف شیرین داد
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
حافظ صبور باش که در راه عاشقی
هر کس که جان نداد به جانان نمیرسد
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون بدام افتد تحمل بایدش
ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق
هر عمل اجری و هر کرده جزائی دارد
شهر خالی است ز عشاق مگر کز طرفی
دستی از غیب برون آید و کاری بکند
تو بندگی چون گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند
حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس
در بند آن مباش که نشیند یا شنید
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
دعای نیم شبی دفع صد بلا بکند

بود آیا که در میکدهها بگشایند؟
گره از کار فروبسته ما بگشایند؟!
اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند
دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
که آشنا سـخن آشنا نگه دارد
مطلب مشابه: بیوهای پُر معنی سنگین | ۱۰۰ جمله و متن قشنگ عمیق مفهومی
مطلب مشابه: بهترین جملات برای توییت کردن (متن های سنگین با معنی شبکه ایکس X)
دو بیتی از سعدی
علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد
دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست
به روزگار سلامت سلاح جنگ بساز
وگرنه سیل چو بگرفت،سد نشاید بست
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم
کسی دگر نتوانم که بر تو بگزینم
بپرس حال من آخر چو بگذری روزی
که چون همی گذرد روزگار مسکینم
نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم
که به روی دوست ماند که برافکند نقابی
مجنون نشد ارام پذیر از رخ لیلی
دردیست جدایی که به درمان نرسیده ست
نظیری نیشابوری
خوش آمدی ز کجا میرسی؟ بیا بنشین
بیا که میدهمت بر دو دیده جا، بنشین
سلمان ساوجی
ز بزمِ دوش نه اورا خیال رفتن بود
بهانه جویی او بهر رفتن من بود
واقفی مشهدی
یا منِ ناصبور را نزد خود از وفا طلب
یا تو که پاکدامنی، مرگ من از خدا طلب
اهلی شیرازی
غم نا امیدی من مگر آن نفس بدانی
که برون روی ز باغی و گلی نچیده باشی
بابا فغانی شیرازی
التفاتش هست امشب گه به غیر و گه به من
ساعتی صد بار باید مرد و بااید زنده شد
واله اصفهانی
دهانت غنچه چشمت نرگ و رخ لاله حیرانم
که در یک شاخ چون پیدا شد این گلهای گوناگون؟
امیر همایون اسفراینی
یاد آن گلشن که گل هرچند میچیدم از آن
وقت بیرون آمدن ، حسرت به دامن داشتم
فضلی گلپایگانی
کسی از دفتر من درس اقبالی نمیگیرد
مصیبت نامه ام، از من کسی فالی نمیگیرد
شاپور تهرانی
نگاهی را به صد جان میفروشند
بخر ای دل که ارزان میفروشند
سنجر کاشی
گر بی تو یک دو روز صبورم عجب مدار
چون شاخ نو بریده، ندارم خبر هنوز
مسیح کاشانی
زبان تیشه ندانم چه گفت با فرهاد؟
که تا بصبح قیامت به خواب شیرین است
ناشناس
از فریب باغبان ایمن مباش ای عندلیب
پیش از این من هم در این باغ آشیانی داشتم
طاهر مشهدی
پری دانی چرا از دیده ی مردم نهان باشد؟
که از شرمِ تو نتواند میان مردمان باشد
مع الدین صفوی
هزار شکر که گر غایبی ز دیده ی ما
غم فراق تو با اشک من همآغوشست
مهدی سهیلی
هر دو عالم قیمت خود گفته ای
نرخ بالا کن، که ارزانی هنوز
امیر خسرو دهلوی
به صورتی که تویی کمتر آفریده خدا
تورا کشیده و دست از قلم کشیده خدا
سلیم
گردبادی را که میبینی در این دامان دشت
روح مجنون است می آید به استقبال ما
صائب تبریزی
اگر خواهی که گل بینی رخ خود را تماشا کن
وگر میل خزان داری نگاهی جانب ما کن
موالی تویی
الهی باشی و بسیار باشی
به شرط آنکه با ما یار باشی
درویش دهکی
یارب نگاه کس به کسی آشنا مکن
گر میکنی کرم کن و از هم جدا مکن
عالی شیرازی
وداع جان و تنم استماع رفتن توست
مرو که گر بروی خون من بگردن توست
وحشی بافقی
ای بسا فرعون و قارون آمدو در خاک شد
قصر قیصر، جام جم کو؟ تخت اسکندر کجاست؟
مهدی سهیلی
مرگ عاشق تلخ تر از کام زهر آلود اوست
از هلاک کوهکن یارب چه بر شیرین گذشت؟

دست طمع چو پیش کسان میکنی دراز
پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش
نظیری نیشابوری
نقش شیرین رود از سنگ ولی ممکن نیست
که خیال رخش از خاطر فرهاد رود
جامی
ما ز هر روشندلی یک رشته فن آموختیم
عقل از مجنون و عشق از کوهکن اموختیم
اسدلله صابر همدانی
نمیخواهم کسی جز من به یار من سخن گوید
اگرچه قاصد من باشد و پیغام من گوید
ابوالحسن فراهانی
رحم کن بر دل بی طاقت ما ای قاصد
ناامیدی خبری نیست، که یکبار آری
صائب تبریزی
تهمت سرمه به آن چشم سیه عین خطاست
سرمه گردیست، که خیزد ز صف مژگانش
صائب تبریزی
مگو با محرمان خویش هم راز دل خود را
که دارد محرم راز من و تو محرم دیگر
مهدی سهیلی
آن مکن با من که گر از لطف یار من شوی
چون بخاطر آیدت آن،شرمسار من شوی
نشاطی گرجی اصفهانی
من رشته ی محبت تو پاره میکنم
شاید گره خورد، به تو نزدیکتر شوم
ذوقی اردستانی
طوافی کرده ام گرد یتیمی گریه آلوده
که این خود کعبه ی دیگر بود با زمزم دیگر
مهدی سهیلی










