رباعی شماره ۲۰ از رباعیات خیام؛ پیش از من و تو لیل و نهاری بوده‌ست…

رباعی شماره ۲۰ از رباعیات خیام در این بخش از سایت روزانه برای شما همراهان گرامی آماده شده است. شعر خیام به خاطر زبان ساده و در عین حال عمیقش، ساختار قوی و تصاویر زیبا، مورد توجه قرار گرفته است. او با استفاده از زبان مختصر و مؤثر، احساسات و افکار پیچیده را به تصویر می‌کشد. همچنین رباعی شماره ۲۱ از رباعیات خیام؛ تا چند زنم به روی دریاها خشت… را در سایت روزانه بخوانید.

رباعی شماره ۲۰ از رباعیات خیام؛ پیش از من و تو لیل و نهاری بوده‌ست...

رباعی شماره ۲۰ خیام

پیش از من و تو لیل و نهاری بوده‌ست

گردنده فلک نیز به کاری بوده است

هر جا که قدم نهی تو بر روی زمین

آن مردمک چشم نگاری بوده‌ست

رباعی شماره ۱۹ از رباعیات خیام / بر چهرۀ گل نسیم نوروز خوش است…

رباعی شماره ۱۸ از رباعیات خیام؛ این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت …

تفسیر این شعر

تفسیر این شعر

این رباعی از حکیم عمر خیام نیشابوری، شاعر و فیلسوف بزرگ ایرانی، با نگاهی عمیق و تأمل‌برانگیز به مسئلهٔ زمان، هستی و فناپذیری انسان می‌پردازد. تفسیر بیت‌به‌بیت:

مصراع اول و دوم: 

«پیش از من و تو لیل و نهاری بوده‌ست / گردنده فلک نیز به کاری بوده است»

پیش از آنکه من و تو (انسان‌های امروزی) پا به این جهان بگذاریم، شب و روز (روزگار) وجود داشته و گردش فلک (آسمان و نظام کیهانی) نیز کاری مشخص داشته است. یعنی جهان و زمان از پیش در حرکت بوده و به کار خود ادامه می‌داده، بدون آنکه وجود ما نقشی در آن داشته باشد.

مصراع سوم و چهارم: 

«هر جا که قدم نهی تو بر روی زمین / آن مردمک چشم نگاری بوده‌ست»

هر نقطه از زمین که امروز قدم می‌گذاری، روزگاری مردمک چشم معشوق یا یار زیبایی بوده است. یعنی این خاکی که امروز زیر پا داری، اکنون نیز از خاکستر انسان‌هایی است که روزگاری زندگی می‌کردند، عشق می‌ورزیدند و چشم در چشمِ محبوبی داشتند؛ همان‌هایی که قبل از تو می‌زیستند و رفته‌اند. حالا نوبت توست که روی همان خاک قدم بزنی.

تفسیر بند بند

1. تاریخ و فراموشی انسان‌ها: 

خیام به ما یادآوری می‌کند که پیش از ما انسان‌های بسیار دیگری زندگی می‌کردند، عشق می‌ورزیدند، رنج می‌کشیدند و می‌مردند. آن‌ها نیز روزی گمان می‌کردند جهان برای آن‌ها می‌چرخد، اما امروز نام و نشانی از آن‌ها نیست جز همان خاکی که ما روی آن راه می‌رویم.

2. برابری همه انسان‌ها در برابر مرگ: 

رباعی به شکلی غیرمستقیم می‌گوید: تو هم روزی به همین خاک تبدیل می‌شوی و بعد از تو کسی روی خاک تو قدم خواهد زد. پس غرور و تکبر به «بودن» خود نداشته باش.

3. تداوم حیات در قالب خاک: 

نکتهٔ ظریف مصراع آخر این است که زیبایی و عشق (نگار که نماد معشوق یا معناست) هرگز از جهان حذف نمی‌شود، بلکه شکلش تغییر می‌کند. امروز آن مردمک چشمِ نگار، زیر پای توست؛ نه از آن رو که تحقیرش کنی، بلکه بدانی روزگاری ارزشمند بوده است.

4. نقد نگاه خودمحورانه به تاریخ: 

خیام با این رباعی، نگاه خود-بنیاد انسان مدرن را به چالش می‌کشد. ما معمولاً تصور می‌کنیم تاریخ از ما شروع شده یا برای ماست. خیام می‌گوید: پیش از تو روزگارانی و مردمانی بودند و بعد از تو نیز خواهند بود. جای تو نه اول است و نه آخر.

جمع‌بندی نهایی:

این رباعی از خیام نه فقط یک توصیف ساده از گذر زمان، بلکه نگاه عمیقی به پیوستگی هستی، یکسانی سرنوشت انسان‌ها و نسبی بودن وجود خودمان دارد. خیام بی‌آنکه مستقیم از مرگ بگوید، تمامی این معنا را در تصویری عاشقانه و هولناک در هم می‌آمیزد: خاک زیر پایت، روزگاری چشمان عاشق کسی بود؛ حال تو بر همان چشمان قدم می‌زنی و روزی دیگران بر چشمان تو. این همان نگاه ژرف و تلخ اما رهایی‌بخش خیام است.

رباعی شماره ۱۷ از رباعیات خیام؛ این کهنه رباط را که عالم نام است …

رباعی شماره ۱۶ از رباعیات خیام؛ این کوزه که آبخوارهٔ مزدوری‌ست …

امیرسالار کریمی صابر
نویسنده: امیرسالار کریمی صابر

امیرسالار، نویسنده ارشد تیم تحریریه. از ابتدا در کنار مدیر مجموعه، در شکل‌دهی به هویت محتوایی سایت نقش داشته‌ام. هر آنچه در حوزه‌های سینما، ادبیات، فلسفه، اشعار و جملات کوتاه می‌خوانید، حاصل نگاه و قلم من است. بیش از ۵ سال است که به عنوان یکی از سئوکاران مجموعه، استراتژی محتوایی و بهینه‌سازی فنی سایت را نیز پیش می‌برم؛ تا مطالب نه تنها از نظر عمق و معنا ارزش خواندن داشته باشند، بلکه در فضای وب هم دیده شوند و به دست مخاطبِ واقعی‌شان برسند. نگارش بیوگرافی‌ها و مقالات تخصصی سایت نیز بخش دیگری از کار من است؛ آثاری که در آنها همیشه کوشیده‌ام دانش فنی را با نگاهی انسانی و روایی درآمیزم. باور همیشگی‌ام این بوده که فیلم‌ها را باید از چشمِ کتاب دید، شعرها را با نگاهِ فلسفی خواند و جملات را بهانه‌ای برای مکث کردن دانست.